بر بال فرشتگان/گمنامی برای شهرت پرستان درد آور است

سید لطف الله داودی معروف به سید لطیف چندین مرتبه در تعقیب و گریز با مامورین ساواک دستگیر شد و متاسفانه مورد شکنجه های بسیار شدید قرار گرفت تا شاید از اهداف ارزشی خود دست بردارد اما اهداف والایی که انتخاب کرده بود با هیچ شکنجه و تهدیدی قابل قیاس نبود.

به گزارش خبرنگار سمنا، سید لطف الله داودی فرزند سید محمد در اولین روز از هفتمین ماه سال ۱۳۴۲ در خانواده‌ای کشاورز دیده به جهان گشود.

او در سن ۶ سالگی همراه پدر به مزرعه می رفت و در کشاورزی و دامداری که شغل اغلب مردم سمیرم بود به پدر خویش کمک می کرد، فعالیت مستمر در شغل کشاورزی و دامداری باعث شد تا از کودکی با تلاش و کوشش خو بگیرد.
روز به روز زندگی کودکی او دست به دست هم داد تا از سید نوجوانی پرتلاش و جسور تربیت کند.

سید لطف الله معروف به سید لطیف به سبب ارشدیت در فرزند خانواده نتوانست به سمت کسب علم برود اما با این حال برای مدتی به کسب علوم قرآنی پرداخت و در همین مسیر به سیره ائمه اطهار روی آورد.

او که در دوران انقلاب و تظاهرات مردمی بر علیه رژیم ستمگر شاه ۱۵ سال بیشتر سن نداشت همراه با برادران خود به پخش اعلامیه های امام روی آورد تا تمام تلاش خود را برای آگاه سازی مردم به کار بگیرند.

سید در همین مسیر چندین مرتبه در تعقیب و گریز با مامورین ساواک دستگیر شد و متاسفانه مورد شکنجه های بسیار شدید قرار گرفت تا شاید از اهداف ارزشی خود دست بردارد اما اهداف والایی که انتخاب کرده بود با هیچ شکنجه و تهدیدی قابل قیاس نبود.

سالخوردگی پدر و مادر و فکر این موضوع که در این راه باید از پدر و مادرش دور شود، برایش کمی آزاردهنده بود او که از کودکی حدیث شریفه و بل والدین احسانا او را سرمشق خویش  قرار داده بود مدتی را در خانه سپری کرد و در سال ۱۳۵۹ ازدواج کرده و از پدر مادر خویش نیز مراقبت می کرد.

سه پسر و چهار دختر یادگار ازدواج او بود.

فرزند ارشد سید لطیف یعنی سید مصطفی در دوران جنگ و زمانی که پدر در جبهه های حق علیه باطل می جنگید متاسفانه در اثر سانحه تصادف جان خویش را از دست داد.

آری سید فرزند ۶ ساله خود را در دوران دفاع مقدس در اثر تصادف از دست داد اما  این داغ باعث نشد تا سید دفاع از سرزمینش را رها کند و در سوگ فرزند نشیند

سید در دوران درگیری های مردم با ساواک نقش بسزایی در گرفتن پاسگاه شهر از نیروهای ساواک داشت که متاسفانه در این مسیر جراحات بسیاری را متحمل شد و با توجه به وضعیت امنیتی زمان مذکور مجبور بود در خانه یکی از اقوام به مداوا و درمان ادامه بدهد.

او پس از بهبود جهت امرار معاش خانواده مزرعه پدر را به برادران سپرد و  راهی شهر اصفهان شد تا در آنجا کار کند و درآمدی برای خانواده خویش بفرستد.

با آغاز جنگ تحمیلی او که در کودکی شجاعت، مبارزه و حق طلبی را آموخته بود ندای هل من ناصر ینصرنی امام را به خوبی درک کرد و از همان اصفهان پس از گذراندن دوره آموزشی  راهی جبهه های حق علیه باطل شد.

با وجود مشکلات و سختی های فراوانی که در مسیر زندگی اش قرار داشت برای رسیدن به آرمان‌ها و اهداف خویش سنگ تمام گذاشت و لحظه ای از مسیرش منحرف نشد.

او که در ابتدا به عنوان نیروی چریک به مدت ۸ ماه در محضر شهید چمران دوره های مورد نیاز را میدید پس از مدتی از کردستان به جنوب رفت و به مدت ۳۰ ما در جبهه های جنگ ایثارگری کرد.

سید لطیف در عملیات هایی همچون مرصاد کربلای ۵ والفجر ۸ بیت المقدس به عنوان امدادگر حضور داشت که در این راه جراحات بسیاری را متحمل شد اما حتی جراحات و شیمیایی بودن او باعث نشد تا با پس بکشد.

او با توجه به وضعیت آن زمان کشور حتی در زمان مرخصی که در شهر خود برای استراحت می آمد با جمع آوری کمک های مردمی و آموزش های لازم به نیروهای نظامی هدف خود را لحظه ای فراموش نمی کرد.

سید برای اولین بار در محله کوشک سمیرم پایگاهی به نام شهید دستغیب را برپا کرد که با توجه به مدارک موجود یکی از فعال ترین مراکز از نظر جذب نیرو و کمک های مردمی در زمان جنگ تحمیلی به شمار می آمد.

از هم رزمان زمان سید می توان به ناصر آقایی شهید امامی قدر الله آقایی اشاره کرد.

سید لطف الله داودی معروف به سید لطیف با روح لطیف خویش در سرمای شدید آن زمان سمیرم در زمان مرخصی خویش در زمان جنگ و بعد از پایان جنگ به خانه جانبازان می رفت و به صورت رایگان کارهای پانسمان و تزریقات آنها را انجام می داد.

او که در سال ۸۸ یک مورد جراحی روی پای خود انجام داده بود دو سال پس از جراحی خود آثار و علائم جانبازی او شدت پیدا کرد و وضعیتش به حدی رسید که در بیمارستان شهید صدوقی اصفهان بستری شد.

سید لطیف ما پس از تحمل مدتها سختی و مبارزه با جراحات خود در ساعت ۱۲ بامداد بیست و هفتمین روز از ششمین ماه سال یک هزار و سیصد و نود به صف همرزمانش پیوست و آسمانی شد.

او که پدری مهربان دلسوز و مردم دار بود بر روی دستان پرشور مردم شهرستان به تشییع در آمد و در گلزار شهدای سمیرم آرام گرفت.

سید که در زمان حیات خویش هرگز به دنبال شهرت طلبی نبود در بخشی از وصیتنامه خویش اینگونه صحبت می‌کند که: گمنامی برای شهرت پرستان درد آور است وگرنه همه اجرها در گمنامیست.

همسر سید از پاکی و اخلاص او می گفت و او را مردی مهماندوست، غیرتی،مردم دار و  مهربان معرفی کرد.

از همسر سید در رابطه با گذران زندگی خانواده در زمانی که سید لطیف به جبهه های جنگ رفته بود پرسیدیم که او زندگی شان را به دو دوره تقسیم کرد و گفت سید لطیف با رفتنش به جنگ حضورش در خانواده کمرنگ شد تا جایی که برای فرزندانمان هم پدر بودم و هم مادر اما سید به ما گفته بود که باید در باورها و اعتقاداتمان پایبند باشیم تا ایران ایران بماند و شد آنچه میخواست.

سیاهه قلم توان بیان بزرگی این افراد را ندارد و هرگز نمی‌توان درک کرد در آن زمان بزرگانی همچون سید چه چیزی را دیده بودند که بهترین روزهای دوران جوانی خود را به جنگ با متجاوزین اختصاص دادند.

نام و یادشان گرامی باد

Go to TOP