یادداشت های یک خبرنگار در سفر؛

از «سمیرم» سردسیر تا «گناوه» گرمسیر

میریام برادی می گوید:«سفر کردن، فقط تماشا کردن و عکس گرفتن نیست، این تغییری است که پایدار است تغییراتی که سفر در شما ایجاد می‌کند در روح شما می‌ماند، شیوه زندگی شما پس از هر سفر تغییر می ‌کند.

سمنا- محمود افشاری/ شاید در اولین نگاه، تفسیر کوتاهی از تعریف برادی، این را به ذهن متبادر کند که منظور او سفری طول و دراز و ظاهری است اما به نظر می رسد همین تغییر شیوه زندگی مد نظر او و تلطیف روح، توضیح و تاویلی فراتر از این را منظور نظر دارد.
این ماه و درست در میانه زمستان، تصمیم به سفری گرفتیم که از این و تا آن زیاد دارد و همین آن و این هاست که چیزی ورای عکس گرفتن و تماشاکردن را تصویر می کند و سرانگشتان را برای نوشتن به سمت قلم می کشاند.
از سمیرم سردسیر تا گناوه گرمسیر، از بلندای زاگرس و دنای استوار تا سواحل هموار خلیج فارس، از مأمن جوشش آبهای شیرین قلب کشور تا شورابهای خلیج نیلگون فارس و از ییلاق سرد و کوهستانی سمیرم تا قشلاق گرم ومرطوب گناوه و بوشهر.
همین چند روز پیش بود که عزم سفری کوتاه در پیش گرفتیم و از سمیرم تا لب دریای جنوبگان ایران را از مسیر پنج استان و به فاصله شش ساعت پیمودیم. 42
سفری که همین پیمودن چند استانش هم از زوایای مختلف جالب می نمود. از سمیرم اصفهان بسمت بندر گناوه استان بوشهر…
روستای سادات آباد و چهارراه آخرین روستای سمیرم و استان اصفهان است که با گذشتن از آن وارد بخش فلارد استان چهارمحال و بختیاری می شویم. بعد از ساعتی وارد حوزه راه های استان کهکیلویه و بویراحمد و سپس به فاصله کوتاهی به شهرستان جدید رستم از توابع استان فارس می رسیم. بعد از آن دوباره و با ورود به شهرستان گچساران به مرکزیت دوگنبدان، وارد استان کهگیلویه و بویراحمد شدیم و در ادامه به حوزه راه های شهرستان بهبهان استان خوزستان و سه راهی معروف امامزاده«بی بی حکیمه» و «پل زُهره» رسیدیم. انگار که همه راه را در مرز این استان ها طی کرده و و در هر استان نفسی کشیده ایم. 40
در نهایت هم از همین جاده فرعی که با وجود تردد خودروهای دولتی و بویژه شرکت گاز، خبر از گازی بودن این محور و تعدد سیستم های حفاظت کاتدی می داد، وارد استان بوشهر و بندر گناوه شدیم.
حرکت از سمیرم با اولین برف زمستانی همراه است. مسیری که در راه رفتن از بلندای مرتفع ترین شهر ایران با ارتفاع دو هزار و ۵۰۰ متر به سمت پایین ترین نقطه ایران در حاشیه دریای خلیج و بندر بوشهر، همه اش سراشیبی ملایم است و در مسیر بازگشت همه اش می شود سربالایی!
دیدنی ترین صحنه ها قبل از رسیدنمان به خلیج همیشگی فارس، عبور از دامنه های دنا و زاگرس و بهتر بگویم عبور از میانه همین رشته کوه و روستاها و آبادی های ریز و درشتِ اندرونی آن است.
اقوامی که سالیان سال و قرن های متمادی است در کنار بلوط های زاگرس و هوای مطبوعش زندگی و روزگار می گذرانند. 35
دنای سمتِ سمیرم، برفی و سپیدگون است و دور زدن و دیدن نمای جنوبی آن از طرف یاسوج کاملا بهاری و متفاوت. براستی که شکوه دنا را از دهانه تونل هایی که کوه بر بالای آنها سنگینی می کند بخوبی می توان حس کرد. بیشتر از ۲۰ دهانه تونل در مسیرمان وجود دارد که بزرگترین آن تونل ۲۰۰۹ متری شماره چهار« بابامیدان به یاسوج» است که علی الظاهر تهویه هم ندارد.
آنچه در میانه این کوه استوار و مسیر زیبا و دل انگیز زمستانیش، خاطر آزرده می کند تجمع انواع و اقسام زباله و بخصوص پلاستیک در حاشیه مسیرمان است که تا اطراف گچساران هم ادامه دارد. انباشت زباله هایی که چهره این طبیعت بکر را خراش انداخته و زیبنده این کهن دیار آریایی نشان نیست. 37
بعد از گردنه سخت و کوهستانی «بابامیدان» و تونل هایش، حرکتمان را در سراشیبی ملایم رو به دریا ادامه می دهیم و به حوزه راه شهرستانی نوبنیاد از توابع استان پهناور فارس بنام «رستم» می رسیم. نقطه اشتراک این مسیر، تعدد قومیت و زبان لری است که البته تفاوت هایی اندک با هم دارند و مثلا فهم زبان لری رستمی ها راحت تر از دیگر مناطق لرنشین است.
«کوپن» یکی از شهرهای تابعه شهرستان رستم در مسیر جنوبگان است و ما برای صرف صبحانه ای دیرهنگام در امامزاده ای در حاشیه جاده خروجی همین شهر سرسبز آن هم در بهمن زمستانی که پرتقال های این وادی رنگ انداخته اند، سفره ای می اندازیم و به سمت گچساران راهی می شویم.
حاشیه مسیر باز هم انباشت پراکنده زباله نادیدنی است و البته کیسه های سفید برنج اهالی، انواع لته ها ،سبزی و صیفی جات تولیدی این فصل که تربچه های قرمز رنگ، گل سرسبدشان است نیز خودنمایی می کند.
هر چه از زاگرس و دنا دور می شویم رنگ و جنس کوه ها و دشت ها هم تغییر می کنند. انگار که اقلیم چهارفصل و هزار رنگ ایران زمین در همین شش ساعت راه خلاصه و تصویر شده است. 31
گچساران؛ شهر نفت و گاز ایران است. حتی نام تیم فوتبال این خطه نیز نفت و گاز گچساران است. شهرستانی با اقوام لُر و البته ترک قشقایی که باز صد البته با همین نفت و گاز فراوان، فرودگاه هم دارد و تردد خودروها و تاسیسات شرکت گاز و نفت در آن زیاد و به تعدد به چشم می خورد.
مسیر خروجمان از گچساران از یک جاده نفتی و نه یک جاده اصلی است. جاده‌ای که علاوه بر کوهستانی و پر پیچ خم بودن دارای آسفالتی بی‌کیفیت و پر چاله است. عرض جاده بسیار کم و فاقد شانه راه و همچنین علائم هشدار دهنده و اخطاری است و در بخش‌هایی حتی خط کشی وسط جاده نیز پاک شده است.
گویا این جاده را وزارت نفت برای فعالیت های خودش کشیده اما امروز به محل تردد ما و دیگر مسافران تبدیل شده است. هر چند کار و سر و صدای ماشین آلات حاشیه راه نشان از توسعه جاده و و دو بانده شدن آن در آینده ای نزدیک می دهند.
لوله های گاز در حاشیه جاده تا انتها همراهیمان می کنند. کوه های متفاوت، بدون پوشش گیاهی و به شکل و شمایل ستون ها و طاقدیس هایی که قرن ها بارندگی، گرما و رطوبت بالا آنها را به این شمایل بی نظیر درآورده و عکس گرفتن تنها چاره کار ما برای انتقال این حس زیبای طبیعت است. 10
جالب اینکه اینجا یعنی «پل زهره» و درست در دامنه همان کوه هایی که انگار در تندی و شدت بارندگی در طول قرن ها، حکاکی و تراشیده شده اند و دیدنشان بسیار جذاب است، در محدوده شهرستان بهبهان استان خوزستان است و به فاصله اندکی به چهارراه معروف به بی بی حکیمه که البته از توابع گچساران استان کهگیلویه و بویراحمد است می رسد!
امامزاده بی بی حکیمه در بین اهالی خونگرم استان ها و شهرهای جنوب غرب و علی الخصوص ما سمیرمی ها احترام و معروفیت خاصی دارد.
آستانه مقدسه حضرت بی بی حکیمه (س) خواهر امام رضا (ع) چون مرواریدی در دل کوهستان های زاگرس جنوبی و در نزدیکی خلیج نیلگون همیشه فارس قرار دارد و بویژه در ایام عید نوروز پذیرای خیل زیادی از مشتاقان و زائران است.
آخرین ایست و بازرسی پلیس بهبهان در سه راهی بی بی حکیمه ما را بسمت بندر راهنمایی می کند و از اینجا به بعد دیگر خبری از کوه های بلند و هوای نسبتا خنک نیست و همه چیز به شکل و شمایل جنوب و دریایش می گراید.
در میدان ورودی شهر بندری گناوه نوشته شده «اینجا گناوه است». با وجود اینکه زمستان است اما رطوبت هوا به خوبی احساس می شود. رفت و آمد سواری ها با پلاک های متعدد و متنوع از دیگر استان ها در این منطقه زیاد به چشم می خورد. چرخ زندگی و بازار اینجا خوب می چرخد و بازار و خرید و فروش حرف اول را می زند. 402
در حاشیه روستاها گله های دام عشایر قشلاق می گذرانند، همان گله هایی که دو سه ماهی دیگر و با آمدن گرمای بهار و تابستان، به ییلاق سمیرم کوچ می کنند.
ایرنا هم اینجا دفتری دو طبقه دارد؛ آن هم درست در میانه شلوغی و ازدحام بازار مرکز شهر. جنب و جوش بازار در این فصل از ساعت ۹ صبح تا حدود ۹ شب ادامه دارد. دیدنی ترین تصویر مجسم برای ما اما همان هدفمان از سفر یعنی دریا و خلیج است. خلیج فارس، این نگین انگشتری ایران زمین غروبی تماشایی دارد. 50
ماهی و میگو، کشتی ها، گمرک، کانتیرها و لنج ها، مرغان و فانوس های دریایی و طنین دلنواز و شاد بندری از دل قایق های حاشیه ساحل همه و همه خبر از جنوب و دریای بی نهایتش دارد.
اینجا خلیج فارس و دریای جنوب ایران است. افق در دوردست دریا حد و مرزی ندارد و همانطور که میریام برادی می گفت اینجا باید به تغییر پایدار رسید. آری؛ درست همین جا که اندیشه ات مرزها را در می نوردد و لحظه ای تامل در غروبگاهان ساحل تو را به ورای افق می رساند، اگر اراده ات مانند مرزهای انتهایی همین دریا ناپیدا باشد و حد و مرز نشناسد…
والسلام

انتهای پیام

  1. N.rezaeei گفت:

    سلام… با خواندن این مطلب مشتاق سفر به سمیرم و گناوه و گچساران شدم.ممنون و سپاس

  2. ربیعانی گفت:

    درود و تشکر از این گزارش عالی. من اهل روستایی گناوه هستم. درباره شهر خودمان هم کسی از خودمون اینقدر خوب ننوشته بود. ممنونم واقعا

Go to TOP