نگاهی به زندگی «بهمن بیگی»، نخستین آموزگار عشایری

«بچه شهری در ایل می‌ترسید و آب می‌شد و سگِ زرد را شُغال می‌دید!»

به گزارش تیم رصد سمیرم خبر، محمد بهمن‌بیگی، پدر آموزش عشایر، در سال ۱۲۹۹ در خانواده محمودخان کلانتر از تیره بهمن‌بیگلو طایفه عمله قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود.
سال‌های کودکی او از لارستان در جنوب فارس تا ارتفاعات سمیرم اصفهان به قشلاق و ییلاق گذشت و تا ده‌ سالگی حتی یک شب را هم در شهر و خانۀ شهری به سر نبرد. در کودکی نزد منشی خانواده‌‌‌‌اش (میرزا جواد) سواد آموخت. او در این‌باره می‌‌‌‌نویسد: «پدر من با مهمانداری مرد مهاجری از شهرضای اصفهان، من و خواهرانم را با خط و ربط مختصری آشنا کرده بود.».
پس از پایان دوره دبیرستان به دانشکده حقوق وارد شد و دوره کارشناسی حقوق را در سال ۱۳۲۱ به پایان رساند. او پیشنهاد دادیاری در شهرهای ساوه و دزفول را رد کرد و به شوق بازگشت به ایل، بانکداری را در تهران رها نمود.
او با معرفی یکی از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی باز هم به بخارای خویش یعنی ایل بازگشت.
در کتاب «طلای شهامت» می نویسد: «با یک چادر، با دو زیلو، با یک تخته سیاه و اندکی گچ سفید، بنای قشنگی را پی افکنده بودم. بنایی استوار، بنایی که از باد و باران بیم گزند نداشت … من از میان این کودکان خانه به‌دوش و بی‌نام‌ونشان، هزاران معلم، مهندس، ادیب، قاضی، طبیب و مدیر پرورده بودم. صدها هزار کودک سرگردان عشایری را در طول سالیان دراز درس داده بودم …»
پژوهشگران بین المللی محمد بهمن بیگی را در نوع خود موفق ترین فرد در حوزه آموزش در جهان سوم می دانند.
جهانگیر شهبازی، از دوستان بهمن بیگی، یکی از خاطرات خود را این گونه تعریف می کند: در همان سال های پیش از انقلاب اسلامی، یک بار همسر شاه به میان عشایر آمد و به بازدید از چادرها پرداخت. از محل آموزش ما هم دیدن کرد. بعد از این بازدید رو به بهمن بیگی گفت «شما کار خوبی می کنید که به بچه های فقیر عشایر آموزش می دهید اما وقتی آن ها باسواد شوند تکلیف این توبره ها چه می شود؟» خشم چهره بهمن بیگی را گرفت و پاسخ داد: «من به این ها آموزش می دهم که دکتر، مهندس شوند. چندین سال ما توبره بافتیم و شما زینت بخش خانه هایتان کردید. حال نوبت شما و فرزندانتان است که توبره ببافید.»
بهمن بیگی با اطلاع از جهل و بیسوادی مردم دیگر عشایر کشور به تلاش و تکاپو افتاد تا بتواند مردم محروم ان اقوام را هم به فیض برساند و نتیجه آن شد که دانشسرای عشایری را به مرکز تربیت معلم عشایر کشور تبدیل و با انتخاب افرادی از ایلات و عشایر کشور و کارآموزی یکساله آن‌ها در این مرکز استخدام و برای انجام وظیفه به سراسر کشور گسیل دارد. به قول آقای بهمن بیگی از کرانه‌های ارس تا سواحل خلیج از قله‌های برف‌آلود اورامان تا کویرهای سوزان معلمان عشایر افتخار آفریدند. برای اینکه خدمت نظام این معلمان موجب تعطیلی مدارس نشود بهمن بیگی با تماس و مکاتبه مکرر به سران ارتش و نظام وظیفه تقاضا کرد که معلمان عشایر بجای دو سال خدمت نظام به تدریس در مدارس عشایری اشتغال ورزند که خوشبختانه مورد تأیید قرار گرفت و از آن تاریخ معلمان عشایری معافیت شغلی پیدا کردند.
از آن‌جا که در میان عشایر نتوانستند افراد باسوادی برای آموزش پیدا کند، آموزگاران دیپلمه شهری را با وعده استخدام رسمی و فراهم کردن امکانات لازم برای آسایش آن‌ها به سوی ایل کشاندند. اما پس از یک سال روشن شد که این آموزگاران نمی‌توانند در میان عشایر زندگی کنند و به هنگام کوچ با آن‌ها همراه شوند. به بیان بهمن‌بیگی:”بچه شهری در ایل می‌ترسید و آب می‌شد و سگ زرد را شغال می‌دید.” از این رو، چاره را در آن دید که از خود ایلیاتی‌ها داوطلب بگیرد و آن‌ها را آموزش بدهد و برای آموزگاری آماده سازد.
«آموزش بچه‎های عشایر سبب شد که من مجبور شوم پس از سال‌ها اقامت در ایل به شهر بیایم و با فروش قسمتی از گوسفندانم صاحب‎ خانه و کتابخانه شوم. خانه سابقم چادر سفید کوچکی بود در کنار چادر بزرگ سیاه پدر. کتابخانه سابقم چمدان جادار رنگ‌ و ‌رو‌رفته‌ای بود پر از کتاب که طناب پیچ بر پشت قاطری باربر فاصله بین ییلاق و قشلاق را می‎پیمود … از این کتابخانه سیار خاطره‎های بسیار دارم:
همین که پس از قریب دو ماه سیر و سفر پاییزی و بهاری به گرمسیر یا سردسیر می‎رسیدیم چمدانم را می‎گشودم، کتاب‎ها را درون چادر می‎چیدم و بیشتر اوقات سرگرم مطالعه می‎شدم. برای میان راه کتاب‎های سبک و دم‌دستی داشتم …

تالیفات
دوران بازنشستگی محمد بهمن‌بیگی بیشتر به ثبت تجربه‌ها و خاطره‌ها و نظریه‌های او در زندگی و کار با عشایر و آموزش و پرورش گذشته است که حاصل آن چند کتاب در قالب داستان‌هایی گیرا و خواندنی است.
۱-.عرف و عادت در عشایر فارس، انتشارات بنگاه آذر، ۱۳۲۴ چاپ دوم انتشارات نوید شیراز ۱۳۸۱
۲٫ بخارای من ایل من. انتشارات آگاه، ۱۳۶۸
۳٫ اگر قره‌قاچ نبود. انتشارات باغ آدینه، ۱۳۷۷
۴٫ به اجاقت قسم.
۵٫ طلای شهامت . انتشارات نوید شیراز۱۳۸۷
علاوه بر این کتاب‌ها کتاب «نوشته‌هایی درباره محمد بهمن بیگی و آثار او» به کوشش اسماعیل احمدی، ابوالفتح امیری و کهزاد رنجبر نیز در سال ۱۳۸۴ از سوی  نشر ویژه نگار منتشر شد.
در سال ۱۳۵۸ زنده‌یاد شهید رجایی و مرحوم سیدکاظم موسوی پس از بازدید از مدارس و دبیرستان عشایری فرمودند: «اگر در این کشور یک قدم مثبت برداشته شده همین آموزش عشایر است.»
بهمن بیگی روز ۱۱ اردیبهشت  ۱۳۸۹ بر اثر عفونت ریوی در ۹۰ سالگی درگذشت.
در  خرداد سال ۸۹ در تالار وحدت تهران و در تیر ماه ۹۲ در سمیرم، یادمانهای بسیار باشکوهی برای مرحوم بهمن بیگی برگزار شد.

منبع: ایمنا
  1. شهبازی گفت:

    منبع: ایمنا
    گردآوری و تنظیم: حبیب الله طایی سمیرمی
    در ارائه منابع دقت فرمایید
    ممنون

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP