mondegar8

بلوچها، ماندگار در ماندگار+ تصاویر

برای کسب مقداری پول به سمیرم آمدیم اما وضعیت بد محصول باغات در سمیرم مارا در ماندگار ماندگار کرد.

امروز که داشتم از خانه به سمت دفتر خبریمان میرفتم در میدان ماندگار صحنه ای نظرم را به خود جلب کرد و بر آن شدم که به عمق آن بروم و گزارشی بنویسم از بیکاری کارگران.

ساعت حدود ۳ عصر بود که میدان ماندگار رسیدم و جمعی از بلوچ هایی را دیدم که با چشمانی منتظر برای رفتن به سر کار در میدان ماندگار، ماندگار شدند، حرف هایشان بوی امید میداد و در رویاها و خیال پردازی خود از رفتن سر کار و دست و پاکردن پول برای بازگشت به ولایت خود سخن می گفتند.

صحبت هایشان با آن لهجه زیبا مرا جذب کرد و جلوتر رفتم، سلام علیکی کردیم خیلی زود با هم تونسیتم رابطه برقرار کنیم و در چشم به هم زدنی گفت و گوهایمان داغ داغ شد.

خیلی برام جالب بود وقتی رفتم پیش دو سه نفرشون و شروع کردیم به حرف زدن بقیه بلوچها هم که توی میدون بودن آروم آروم اومدن و جمع شدن اطراف ما و کلی حرف زدن.

از یکی شون که روبروم نشسته بود پرسیدم: شما ها گروهی اومدی سمیرم؟ یا نه هرکدومتون مال یه شهرین؟

شاید باورتون نشه جوابی که داد سرم سوت کشید.تا یادم نرفته بگم اسمش ارسلان بود.

ارسلان گفت ما از یکی روستاهای شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان اومدیم یه روستا که الان فقط توش پیرمردا و زنا و بچها هستن بیشتر از ۳۰۰ تایی جون داره که همه اومدن برا سیب چینی!!! ( و این حرف ارسلان برام ی سوال دیگه رو قلم زد؛)

از اونا پرسیدم چند ساعتی توی راه بودین تا اومدین سمیرم؟

یکی از دوستای ارسلان که اسمشو نگفت برامون صحبت کرد که ۳ روزه که با اتوبوس توی راه اصفهانیم و از اونجا با اتوبوس سمیرم اومدیم اینجا و …

(راستش دویدم وسط حرفش که نذارم بحث عوض بشه و سوالمو پرسیدم)

ارسلان یعنی توی روستای شما هیچ کاری نیست؟ هیچ شغلی نیست که همه اومدین اینجا؟

ارسلان که انتظار این سوالو نداشت ی لحظه اطرافشو نگاه کرد و با ی صدای خیلی خاص شروع کرد به حرف زدن:« هی آقای خبرنگار دلت خوشه شما، اونجا الان جهنمه، باور کن تخم مرغو بترکونی رو آسفالت می پزه؛ چرا کارم هست اونجا ولی دو تا حالت داره یا میری بر میگردی و  پول به جیب میزنیم یا میری و جنازت برمیگرده»

ارسلان که داشت به نمایندگی از همه اون بلوچا صحبت میکرد با صحبتش دوتا از سوالایی که میخواستم ازش بپرسمو جواب داد و با همان صدای خاص گفت: اینجا صاحب کارامون با روزی ۳۵ و نهایتا ۴۵ تومان ما را به سر کار می برند و در آخر چیزی که برای ما می ماند چیزی حدود ۷۰۰ یا نهایتا ۸۰۰ هزار تومان است.

دیگه نزدیکای عصر بود عقربه ساعت مچیمو نگاه کردم داشت به ۴ میرسید و منم کم کم باید میرفتم وقتی اومدم ازشون جدا بشم ارسلان صدام زد با خودم گفتم خدایا چیه؟ چی شده؟

نزدیک تر که رفتم ارسلان گفت: آقای خبرنگار ما بلوچا واقعا توی سمیرم که میایم احساس غربت نمی کنیم آخه مردم سمیرم انقد مهمون خواه هستند که از هرنظر به ما احترام میزارن.

دوست ارسلان طاقت نیاورد و وسط حرف ارسلان پرید و گفت: من چندساله که میام سمیرم، مهربانی، مهمان نوازی و رفتار برادرانه سمیرمی ها باعث شده بدون دغدغه و دل نگرانی سختی راه را بر خود تحمل کنم و از اونطرف کشور بیام اینجا برای کسب روزی حلال.

سمیرم، جنوبی ترین شهرستان استان اصفهان که شغل بالغ بر ۹۰ درصد مردم آن کشاورزی بوده و در طول سال بیکاری در آن  بیداد می کنید، در فصل برداشت بیکاری به زیر صفر می رسد تا جایی که از شهرستان ها و استان های همجوار و حتی نقاط مرزی همچون هموطنان کرد و بلوچ برای کار در این زمان در شهرستان حضور داشته و مشغول کار می شوند.

کف شهر/ سید محمد مهدی قائم مقامی خبرنگار پایگاه خبری سمیرم خبر

  1. هانا می‌گه:

    تو مهمون نوازی سمیرمیا که شکی نیس…
    مرسی بابت اطلاع رسانیتون
    خدا قوت

  2. a می‌گه:

    سلام
    عکس های خیلی زیبا بودن
    ممنون میشم به کانال من تو تلگرام هم سر بزنید https://telegram.me/nedaelonegirl

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP