با خواهران منصوریان از سمیرم تا قهرمانی آسیا:

به گذشته مان افتخار می کنیم

از مجموع ۷ فرزند خانواده منصوریان، شهربانو(متولد سال ۶۴)، سهیلا (متولد سال ۶۹) و الهه (متولد سال ۷۰) در ووشوی آسیا و جهان می درخشند، دو برادر هم سوارکاری را در سطح قهرمانی دنبال می کنند. وجه مشترک همه آنها هم پشتکار و عدم ناامیدی است، پشتکاری که آنها را از برداشت جو و کار سخت در زمین کشاورزی، به طی کردن مجموعا ۳۰۰ کیلومتر مسیر روزانه رفت و برگشت از سمیرم به اصفهان کشانده است.

به گزارش تیم رصد به نقل از مردم سالاری، روزگاری مادر خانواده که الهام بخش دخترانِ سمیرمی است، حلقه ازدواجش را می فروشد تا الهه بتواند خود را به اردو و مسابقه برساند، پدر برای اینکه انرژی دخترانش در مسیری صحیح قرار بگیرد، از باورهای فرهنگی شهر کوچک شان فاصله می گیرد و دخترانش را روانه اصفهان می کند، مربیانی در این مسیر وقتی استعداد و پشتکار شهربانو و الهه را می بینند سعی می کنند مسیر پیشرفت خواهران منصوریان را هموارتر کنند.

حالا آن روزهای سخت گذشته، همه چیز تغییر کرده و دیگر خبری از آن همه مشقت و تنگدستی نیست. سرنوشت با تلاش و تدبیر خواهران منصوریان به شکلی دیگر رقم خورده و این دختران سرسخت و مقاوم، امروز هم به هدفی مشترک فکر می کنند: المپیکی شدن ووشو و کسب مدال در این میدان بزرگ.

خدا را چه دیدید، آرزوی دختران شهر کوچکِ سمیرم و محله کوچکتر باغِ مو، بزرگ شدن و افتخارآفرینی بود که به آن رسیده اند و امروز یک شهر برای استقبال از مدال های آسیایی هر سه آنها، مغازه های خود را تعطیل می کنند و دیگر کسی نمی گوید دختر را چه به ورزش! حالا این دختران به المپیک فکر می کنند و مطمئن هستند که المپیکی می شوند.

گفت وگوی “مردم سالاری” را با شهربانو، الهه و سهیلا منصوریان را که در مسابقات قهرمانی ووشوی بانوان آسیا موفق به کسب دو مدال طلا و یک برنز شده اند در زیر می خوانید:

شهربانو منصوریان: رکورددار طلا در ورزش بانوان هستم

** در بین خواهرانتان، هم بیشترین طلا را دارید، هم بزرگتر از همه هستید و زودتر ووشو را آغاز کرده اید.
در بین خواهران ورزشکارم من بزرگترین آنها هستم و ۱۰ سال است که ازدواج هم کرده ام. گرچه قصد داشتم که دو سال بعد از ازدواج ورزش قهرمانی را کنار بگذارم تا بیشتر به زندگی ام برسم اما با حمایت همسرم این کار را نکردم و به این مسیر ادامه دادم. من سه مدال طلای جهانی، دو مدال طلای آسیایی و یک طلای جام جهانی دارم که فکر می کنم از حیث کسب مدال طلا در بخش ورزش بانوان رکوردار باشم.

** به تازگی هم که در مسابقات چین تایپه موفق به کسب مدال طلا شده اید.
در این رقابت ها ابتدا حریف ویتنامی را شکست دادم که ووشوکار بسیار قدرتمندی بود. بعد هم فیلیپین را از پیش رو برداشتم که قهرمان مسابقات ارتش های جهان هم بود. یک ووشوکار هندی هم در گروه من بود که عضو نیروی پلیس هندوستان بود. خوشحالم که موفق به شکست همه حریفانم شدم و به مدال طلا رسیدم.

** خوشبختانه ووشو از آن رشته هایی هست که بحث حجاب در آن حل شده و مشکلی از این بابت وجود ندارد.
بله همینطور است. ۵۰ درصد ووشو، کشتی است، اما ما اصلا مشکلی بابت پوشش از همان ابتدا نداشته ایم و این فقط ما نیستیم که در مسابقات با حجاب ظاهر می شویم، ورزشکاران مسلمان چینی، روسی و حتی ترک هم خیلی اوقات با حجاب مبارزه می کنند و ما تنها نیستیم.

** شما سه خواهر هستید در سه وزن مختلف (سهیلا در ۵۲ کیلو، الهه در ۵۶ کیلو و شهربانو در ۶۰ کیلو)، که با هم تمرین می کنید، اینکه وزن های تان متفاوت است مشکلی در تمرین ایجاد نمی شود؟
نه، ما همیشه حریف تمرینی هم هستیم و خیلی راحت هم با هم مبارزه می کنیم. من در سه وزن ۶۰، ۶۵ و ۷۰ کیلو می توانم مبارزه کنم.

** امسال در لیگ برتر حضور خواهید داشت؟
هنوز تصمیم نگرفتم که شرکت کنم یا نه، بیشترین پیشنهاد مالی که به من شده ۷ میلیون تومان است، که خب در مقابل هزینه هایی که باید بکنیم، رقم کمی است. حالا منتظرم ببینم از سوی تیم های دیگر پیشنهادی می شود یا نه، شاید هم اگر اسپانسر پیدا کنیم خودمان تیم بدهیم.

سهیلا منصوریان: الهه اجازه نداد ورزش قهرمانی را کنار بگذارم

** در مسابقات آسیایی تایوان با چه حریفانی رودررو شدی؟
در دور اول با قرعه استراحت مواجه شدم و در دور دوم به مصاف حریف ویتنامی رفتم که خیلی هم قدرتمند بود و قهرمانی جهان را در کانادا از آن خود کرده بود، او را دو بر صفر شکست دادم. بعد با حریف کره ای که در بازی های آسیایی اینچئون سوم شده بود بازی داشتم، او رقیب خواهرم در فینال مسابقات جهانی مالزی بود، همان مسابقه ای که الهه از ۶ ناحیه صورتش دچار شکستگی شده بود. او را دو بر صفر شکست دادم، بازی خیلی سنگینی بود، آنالیز خیلی خوبی هم روی من انجام داده بودند اما او را از سر راهم برداشتم، برای رسیدن به فینال باید از سد حریف چینی می گذشتم، او بازی مرا با حریفان ویتنام و کره خوب آنالیز کرده بود، بازی ما خیلی پایاپای بود بطوریکه کسی نمی فهمید چه کسی برده و چه کسی باخته، خیلی نزدیک به هم کار کردیم. او خیلی قدرتمند بود اما درنهایت دو بر صفر شکست خوردم و به مدال برنز رسیدم.

** با توجه به اینکه شما در ۵۲ کیلو مبارزه می کردی، قبل از مسابقه نهایی الهه و شهربانو، تکلیف شما مشخص شد.
بله مدال برنز من قطعی شده بود و اگر می بردم به فینال می رسیدم. الهه بعد از من با ویتنام بازی داشت، برای اینکه به او روحیه بدهم بعد از باخت به حریف چینی، ناراحتی ام را بروز ندادم. خیلی سخت بود، درست است که خیلی اوقات از هم روحیه می گیریم اما وقتی یکی از تیم می بازد همه ناراحت می شوند، حالا شما حساب کنید سه خواهر کنار هم به مسابقه اعزام شوند، چقدر تحت تاثیر باخت همدیگر قرار می گیرند، شکست من گرچه برای الهه خیلی سخت بود اما خیلی خوب خودش را کنترل کرد و با اقتدار حریف ویتنامی را شکست داد. خود من اگر خواهرم پیش از من مسابقه داشت و می باخت قطعا این موضوع روی کارم تاثیر منفی می گذاشت، ولی الهه روحیه خیلی خوب داشت و گفت سهیلا ناراحت نباش، من به جای تو می برم و انتقامت را می گیرم.

** بازی آخرش هم که با چین بود و شاهکار کرد.
کل سالن مات و مبهوت مانده بودند، ما در دنیا نظیر نداشتیم که یکی حریف چینی را در رده بزرگسالان ببرد، خصوصا در وزن های پایین که واقعا کار خیلی سخت است. الهه قبل از اینکه به تایوان اعزام شویم هم روحیه خیلی خوبی داشت و می گفت من حتما چین را می برم. او در این مسابقه خیلی باهوش عمل کرد. موقعی که حریفش را برد انگار دنیا را به من داده بودند، از شکست خودم ناراحت بودم اما با برد الهه حال و هوایم کلا تغییر کرد.

** ناراحتی ات از شکست خودت و رسیدن به مدال برنز بیشتر بود یا خوشحالی بابت طلایی شدن الهه و شهربانو؟
انصافا خوشحالی دو مدال طلای خواهرانم بیشتر از ناراحتی خودم بود، خصوصا به خاطر الهه که برای اولین بار در تاریخ حریف چینی را شکست داده بود.

** در خیلی از رشته ها داشتیم که دو خواهر یا دو برادر در مسابقه ای بین المللی شرکت کنند، اما سه نفر از یک خانواده عضو تیم ملی یک رشته ورزشی بودن خیلی به ندرت اتفاق می افتد.
بله ما در کشور خودمان یا در رشته های دیگراز این موارد داشتیم اما اینکه سه خواهر همزمان عضو تیم ملی باشند مشابهش را سراغ ندارم. ما خودمان که هیچ جای دنیا این را ندیدیم و نشنیدیم، حالا شاید نمونه وجود داشته باشد. اتفاقا در همین مسابقات که اعزام شده بودیم برای خیلی ها این موضوع جالب بود و با ما عکس می انداختند و پیگیر بازی های مان بودند. خیلی ها باورشان نمی شد که ما سه نفر خواهر باشیم.

** این برای اولین بار بود که هر سه شما در مسابقه ای برون مرزی عضو تیم ملی بودید؟
بله، بار اول بود که هر سه اعزام شده بودیم، قبلا من با شهربانو اعزام شده بودم، الهه و شهربانو هم با هم چند اعزام داشته اند اما این بار هر سه ما ملی پوش شده بودیم.

** فکرش را می کردید که هر سه شما در مسابقات آسیایی مدال بگیرید؟
پیش بینی خیلی سخت است اما تلاش هر سه ما به اندازه ای بود که همه فقط مدال طلا می خواستیم. فکر می کردم من هم در کنار الهه و شهربانو مدال طلا بگیرم که خب این اتفاق نیفتاد. اگر من هم طلا گرفته بودم خیلی بازتاب رسانه ای در دنیا داشت چون دو ووشوکار چینی را شکست داده بودیم و این کار خیلی بزرگی بود، مدال برنز من را هم بگذارید پای کم تجربگی ام. به هر حال من در مقایسه با دو خواهر دیگرم خیلی کم تجربه هستم.

** شما بعد از شهربانو و الهه سمت ووشو آمدی، با وجودی که از الهه بزرگتری.
بله اول شهربانو و بعد هم الهه این رشته را انتخاب کردند، آنها مدال جهانی داشتند که من هم ووشوکار شدم. من گرچه عاشق ورزش بودم ولی اول ووشو انتخابم نبود، من عاشق کونگ فو و کیک بوکسینگ بودم و در هر دو رشته هم خیلی خوب ظاهر شده بودم. در مسابقات داخلی هم خیلی خوب عمل می کردم اما متاسفانه شرایط در این رشته ها برای انتخاب بازیکن و حضور در رقابت های بین المللی اصلا عادلانه نبود. قرار بود در مسابقات آلمان شرکت کنیم، اما لحظه آخر مرا ناعادلانه از تیم اعزامی حذف کردند، آنقدر ناراحت شده بودم که کلا می خواستم ورزش حرفه ای را کنار بگذارم. این اتفاق سال ۹۰ رخ داد. خیلی ناراحت بودم، اتفاقا یک روز قبل از اعزام برای خداحافظی به الهه زنگ زدم، او در اردوی تیم ملی بود، چند ساعت بعدش دوباره تماس گرفتم و گفتم نفر دوم مرا به آلمان بردند.

** چه کسی شما را از کناره گیری از ورزش حرفه ای منصرف کرد؟
الهه، او گفت بیا ووشو کار کن. گفتم من هیچی بلد نیستم، البته دست و پای خوبی داشتم اما کشتی گیر نبودم. الهه گفت دو ماه کار می کنیم و کشتی را یادت می دهم. با الهه و شهربانو در سمیرم کار را شروع کردیم و آنها همه چیز را به من یاد دادند. همان سال در مسابقات کشوری سوم شدم. دو رقیبم را شکست دادم و فیکس شدم، اما خودم هم قبول دارم که آن زمان تجربه نداشتم و حقم حضور در مسابقات جهانی نبود. همان سال الهه به جهانی مالزی رفت و با وجودی که گونه اش شکست اما به مدال طلا رسید. سال بعدش ما با هم رقیب شدیم که الهه در بازی های آسیایی اینچئون شرکت کرد و مدال نقره را گرفت و من به جام جهانی اندونزی رفتم و به مدال طلا رسیدم. در واقع دو مسابقه آن سال بین ما تقسیم شد.

** رقابت با خواهر چطور بود؟
خیلی سخت بود چون ما در یک باشگاه تمرین می کردیم، تمام فنون هم را می شناختیم، هم من نقاط ضعف الهه را می دانستم و هم او ضعف های مرا. من همه حریفانم را شکست داده بودم و الهه هم همینطور و باید فینال را با هم می گرفتیم. من تا آن سال در هیچ مسابقه بین المللی شرکت نکرده بودم و فقط در مسابقات کشوری حضور داشتم. شبی که فردایش قرار بود مسابقه انتخابی ما برگزار شود، بدون اینکه به الهه بگویم رفتم پیش رئیس فدراسیون، الهه نظرش این بود که با هم مسابقه بدهیم، اما من نظرم این بود که بازی های آسیایی جای بازیکن باتجربه تر است و میدانی نبود که من بخواهم برای کسب تجربه بروم، به هر حال الهه چند میدان بیشتر از من دیده بود و مدال دار بود. او حریفان را بهتر می شناخت. من از این مسابقه انتخابی و حضور در بازی های آسیایی انصراف دادم، فردا به الهه نگفتم و او برای مسابقه کاملا آماده شده بود و حتی لباس هم پوشید که رئیس فدراسیون زنگ زد و گفت که تو بازی نداری. الهه گفت چرا به من نگفتی که این کار را کرده ای؟ گفتم می خواستم یک شب با استرس بخوابی (باخنده)

** حالا آن روزها الهه بیشتر رقیب بود یا خواهر؟
خواهر، ما کاملا هوای هم را داشتیم. حتی من به خاطر حریف چینی الهه در بازی های آسیایی اینچئون که گارد چپ بود، گاردم را تغییر دادم و شدم گارد چپ و با الهه تمرین کردم، سه ماه با گارد چپ در تمرینات با الهه مبارزه کردم و تمام تکنیک های حریف چینی را روی هم تمرین کردیم. بعد از بازی های آسیایی الهه، من به جام جهانی رفتم.

** دو خواهر دیگرتان (غیر از شهربانو و الهه) و برادرانتان ورزشی نیستند؟
دو برادرم سوارکار هستند، یکی از خواهرانم قبلا کیک بوکیسنگ کار کرده بود و در حد استانی هم مسابقه داد اما روی صورتش حساس بود و چون ورزش های رزمی سنگین است و آسیب دیدگی زیاد دارد، دیگر ادامه نداد.

** این خیلی جالب است که شما به رشته ای روی آورده اید که می تواند خیلی روی چهره تاثیر منفی بگذارد و منجر به آسیب صورت شود، مثل اتفاقی که برای الهه در جهانی مالزی افتاد.
بله خانم ها معمولا روی صورت شان حساس هستند، نه اینکه ما برای مان مهم نباشد اما به هر حال راهی را انتخاب کرده ایم که این آسیب ها را دارد. الهه غیرت فوق العاده ای دارد، او مثل هر ورزشکار دیگری عشقش این است که پرچم کشورش را بالا ببرد و وقتی به چنین موضوعی فکر می کند قید همه چیز را می زند، حتی قید سلامتی و صورتش را. ما عاشق ورزشیم.

** از الهه چه فاکتورهای مثبتی را در ورزش قهرمانی گرفته ای و از شهربانو چه چیزی را؟
الهه خیلی باهوش و تکنیکی است. من تکنیک را از او یاد گرفتم و باغیرت بودن را. او با گونه شکسته به مبارزه اش ادامه داد، درحالیکه حتی امکان داشت که بینایی چشم چپش را به طور کامل از دست بدهد و پزشکان در ابتدا اینطور تشخیص داده بودند و با این شرایط به مدال طلای جهان رسید. شهربانو هم روحیه شاد و خیلی خوبی دارد، همیشه به ما انرژی می دهد. من از هر دو خواهرم چیزهای زیادی گرفته ام، گرچه از نظر سنی از الهه بزرگترم اما او و شهربانو خیلی زودتر از من ووشو را آغاز کرده اند و از نظر مدالی هم خیلی از من پیش هستند.

** ووشو برای شما و خواهرانتان چه جذابیتی داشت که هر سه این مسیر را انتخاب کردید؟
پدر ما کشاورز بود و همزمان همه با هم سر زمین می رفتیم و به پدرم در برداشت محصول کمک می کردیم. به همین دلیل قدرت بدنی فوق العاده ای داشتم. همه ما از مبارزه خوش مان می آمد. برای آنکه انرژی مان تخلیه شود، تصمیم گرفتیم که به باشگاه برویم. اول از همه شهربانو رفت و کارش را با کاراته شروع کرد، بعد سراغ کونگ فو رفت و بعد هم کیک بوکسینگ، درنهایت بعد از مدتی از این شاخه به آن شاخه پریدن، در ووشو ماندگار شد و این رشته را ادامه داد. بعد از او، الهه تصمیم گرفت ووشو کار کند و درنهایت هم من.

** هنوز هم پیش می آید که در کار کشاورزی کمک پدر کنید؟
تا حدودا سه سال پیش هم این کار را می کردم ولی حالا دیگر همیشه درگیر اردو و مسابقه هستیم.

** وقتی به گذشته برمی گردید چه چیزی بیشتر از همه برای تان اهمیت دارد؟
درست است که گذشته خیلی سختی داشتیم اما به واسطه آن شخصیت ما شکل گرفته و همین باعث می شود که مغرور نشویم، اینکه از کجا به کجا رسیدیم. من که هیچ وقت فکر نمی کردم قهرمان جهان و آسیا شوم، سال اولی که به جام جهانی رفتم، اصلا باورم نمی شد که به اینجا رسیده ام، خوشحالی ام را از جایگاهی که به دست آوردم هم هیچ وقت پنهان نکردم. هر خبرنگاری هم که در این مورد می پرسید می گفتم که از گذشته راضی هستم.

** تا چه وقت می خواهی ورزش قهرمانی را ادامه دهید؟
من تازه آمده ام و تازه به اوج رسیده ام، تا المپیکی شدن ووشو می مانم و همه تلاشم را می کنم که ان شاءالله بعد از المپیکی شدن این رشته، مدال هم بگیرم. البته آسیب دیدگی جزئی از ووشو هست باید مراقب باشم.

** امسال در لیگ برتر شرکت می کنی؟
هنوز با جایی قرارداد نبسته ام چون پیشنهادات خیلی کم است. به من پیشنهاد ۵ میلیونی داده اند که یک میلیون آن هم بابت مالیات و چیزهای دیگر کسر می شود، هزینه رفت و برگشت و تمرین و باشگاه ما در یک فصل خیلی بیشتر از این می شود و درواقع تنها سود حضور در لیگ برتر برای من این است که بدنم آماده تر می شود و با حریفان بیشتری مبارزه می کنم و باتجربه تر می شوم. ما سال دیگر دو مسابقه مهم داریم، یکی جهانی روسیه و دیگری هم رقابت های دانشجویان جهان.

** الهام بخش ترین آدم زندگی ات؟
مادرم و یکی از خواهرانم، درست است که ورزشکار نیست اما همیشه به من انرژی مثبت می دهد و همه جا به من کمک کرده، بعضی اوقات که شهربانو و الهه نیستند، او حتی با من به پیست می آید تا طبق برنامه تمرینی ای که الهه و شهربانو به من داده اند عمل کنم. درواقع نقش مربی ام را ایفا می کند.

** وقت خالی هم داری؟
در سمیرم یک باشگاه دارم که وقتی خودم تمرین، اردو و مسابقه ندارم، شاگردانم را آموزش می دهم.

الهه منصوریان: ما در چندین جبهه مبارزه می کردیم

** طلایی شدن تو در چین تایپه به خاطر شکست حریف چینی برای اولین بار در ووشوی بانوان ایران، خیلی اهمیت داشت. چطور توانستی این حریف را شکست دهی؟
اول از همه مربی چینی مان خیلی به من کمک کرد. او ایراد کار من را فهمید و تمریناتم را تغییر داد، ایرادی که او از من گرفت را تا حالا هیچ کسی نفهمیده بود و چند ماه روی آن تمرین کردیم. ما همیشه وقتی با چینی ها بازی داشتیم، از قبل می گفتیم حتما می بازیم اما این بار به خودم گفتم دیگر بس است، چقدر باید مقابل چینی ها به باخت فکر کنیم. در این مسابقه خیلی به حریفم فشار آوردم و درنهایت هم او را شکست دادم.

** شما راه سختی را طی کرده اید، راهی ناهموار از سمیرم تا قهرمانی جهان و آسیا.
ما رشته های رزمی را خیلی دوست داشتیم. منطقه ما کوهستانی است و همیشه به کوه می رفتیم و کار سنگین کشاورزی انجام می دادیم و قدرت بدنی مان خیلی بالا بود. فرهنگ شهر کوچک ما سخت می پذیرفت که دختران به جای ازدواج، راه ورزش را در پیش بگیرند، اما ما با حمایت خانواده مان این راه سخت را در پیش گرفتیم. باید برای تمرین به اصفهان می رفتیم، بیشتر اوقات چون هزینه این رفت وآمد و شهریه سالن را نداشتیم، یکی از ما به اصفهان می رفت و چیزهایی که آموزش دیده بود را به بقیه می گفت. خیلی اوقات برای اینکه هزینه ما کمتر شود، از ترمینال صفه تا چهارراه تختی را پیاده می رفتیم. فکرش را بکنید ۵ صبح از خواب بیدار می شدیم که ساعت ۹ صبح در سالن حاضر باشیم، بعد از تمرین عصر هم دوباره به سمیرم برمی گشتیم چون خانواده اجازه نمی داد شب در اصفهان بمانیم.

** خوشبختانه مسیر شما به موفقیت هم منتهی شد.
هر کسی که اینقدر پشتکار داشته باشد، باید به موفقیت هم برسد. خوشبختانه جوایزی که بابت مدال های مان دریافت کردیم خیلی برکت داشت و کم کم توانستیم اوضاع مالی خانواده مان را خیلی بهبود ببخشیم و از این لحاظ هم رشد خوبی داشتیم. امروز کارهای اقتصادی زیادی انجام می دهیم اما باز هم جایزه ای که بابت مدال ها می گیریم برای مان ارزش دیگری دارد.

** چه تعریفی از ووشو داری؟
یک عشق است، عشقی که نمی توانم توصیفش کنم. من خستگی های روزمره ام را با تمرین ووشو رفع می کنم. وقتی تمرین نمی کنم کسلم، بدنم خسته است.
** سمیرم شهر بسیار کوچکی است، حتما موفقیت خواهران منصوریان خیلی روی همه تاثیرگذار بوده؟
آنقدر که امروز ووشو در سمیرم هنرجو دارد در کل یک استان این تعداد متقاضی دیده نمی شود. ما خودمان در سمیرم می توانیم مسابقه ای در حد کشوری برگزار کنیم. یک مدتی در سمیرم کار مربیگری هم کردم اما وقتی دیدم این کار روی بحث قهرمانی ام تاثیرگذار است و وقتم را خیلی می گیرد و دیگر به تمرینات خودم نمی رسم این کار را متوقف کردم تا بعد از خداحافظی از دنیای قهرمانی این کار را دنبال کنم.

** یعنی از امروز کار مربیگری را برای آینده انتخاب کردی؟
نه، شاید راه دیگری را بروم. من هدف های خیلی بزرگی دارم، حتی بالاتر از مربیگری تیم ملی. یک اتفاقاتی دارد در زندگی ام رخ می دهد، که دوست ندارم فعلا در موردش صحبت کنم، اما هدف های بزرگی دارم.

** اینکه از یک شهر کوچک تصمیم گرفتید راهی را طی کنید که مشقت های زیادی دارد حتما باعث شده که در جبهه های زیادی بجنگید؟
دقیقا همینطور هست. یکی از چیزهایی که ما باید با آن میجنگیدیم همانطور که گفتم بحث ازدواج زودهنگام بود. مادر من در ۱۳ سالگی ازدواج کرده بود، یکی از خواهرانم با هزار بدبختی دبیرستان را تمام کرد و ترم اول دانشگاه بود که همسرش دیگر اجازه ادامه تحصیل به او نداد. ما دیروقت از اصفهان به سمیرم می رسیدیم، خانواده ما هزار تا حرف می شنید که چه معنی دارد دختر ساعت ۱۰ شب به خانه برگردد. شما حساب کنید رفت و برگشت ۳۰۰ کیلومتر را طی می کردیم و این کار تقریبا سه بار در هفته تکرار می شد. هزینه اش یک طرف، حرف هایی هم که زده می شد یک طرف. اما آن اراده و جنگندگی که در بین ما بود باعث شد از این راه فاصله نگیریم.
** شما و شهربانو کارتان را با هم شروع کردید؟
زمانی که من در رده جوانان مسابقه می دادم شهربانو به تیم ملی بزرگسالان رسیده بود، اما در همان مقطع نتوانست به مسابقات برود.

** حتما با این کارها و موفقیت هایی که به دست آوردید بین مردم هم محبوب شدید؟
خیلی ها به من گفته اند بیا و در انتخابات شورا و یا مجلس شرکت کن چون حتما مردم به تو رای می دهند اما قبول نمی کنم چون ورزش از سیاست جداست. می دانم اگر بیایم مردم شهرم آنقدر به من لطف دارند که حتما رای می آورم و حتما زندگی ما باز هم خیلی تغییر می کند اما هر کسی را برای کاری ساخته اند.

** چند سالی هست که برای تمرین به چین می روی. امسال هم این برنامه را داری؟
بله آبان می روم. چند سال است که دو ماه از سال به چین می روم و آنجا تمرین می کنم، این کار خیلی روی عملکردم تاثیر مثبت داشته است.

** در لیگ برتر با کدام تیم هستی؟
واقعا متاسفم که با وجود پیشرفتی که بانوان در رشته های رزمی داشته اند، اسپانسرها همچنان تمایلی برای هزینه کردن در لیگ برتر ندارند. شما فکرش را بکنید برای حضور در لیگ برتر قراردادهای سه میلیونی می بندند، درحالیکه ما سال ۹۰ با تیم فولادماهان اصفهان قرارداد ۲۰ میلیونی داشتیم، با این وجود سال به سال اوضاع بدتر از قبل می شود. امروز شهربانو با اینهمه مدال از دانشگاه آزاد پیشنهاد هفت میلیونی دارد که ظاهرا بیشترین رقم قرارداد در لیگ برتر ووشوی بانوان هم هست.

** یعنی با این شرایط در لیگ شرکت نمی کنی؟
نمی خواهم بگویم ارزش من چقدر است، اصلا بحث پولش هم مطرح نیست، اما شما حساب کنید هزینه تمرین ما و پولی که باید برای آماده سازی خود جهت شرکت در لیگ برتر هزینه کنیم خیلی بیشتر از سه میلیون هست. حالا بعضی ها به این پول احتیاج دارند و قرارداد می بندند اما من این کار را نمی کنم. البته این را هم بگویم کسی به من پیشنهاد نداده و از هیچ باشگاهی در ایران هیچ پیشنهادی را دریافت نکرده ام. اتفاقا من یک جا هم عنوان کردم که واقعا زشت است که ما به خاطر هفت میلیون تومان بخواهیم در لیگ بازی کنیم. البته اگر از اصفهان تیمی در لیگ برتر شرکت کند حاضرم حتی بدون پول هم برای آنها بازی کنم اما متاسفانه دیگر خبری از فولادماهان و ذوب آهن نیست. آنها همه پول شان را در فوتبال هزینه می کنند. البته من خودم عاشق فوتبالم و می دانم این رشته را همه دوست دارند اما می شود با ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون که شاید هزینه یک روز تیمداری فوتبال باشد، در لیگ برتر ووشوی بانوان تیمداری کرد.

Go to TOP