میرزا جهانگیرخان قشقایی، بزرگ اما در سایه

جهانگیر خان قشقایی از یکی از روستاهای دهاقان سمیرم عازم اصفهان شد و پس از اتفاقاتی بسیار جالب یکی از بزرگان و علمای ایران شد.

به گزارش تیم رصد پایگاه خبری سمنا جهانگیر خان قشقایى در سال ۱۲۴۳ هـ . ق. در خانواده‌اى تحصیل کرده به دنیا آمد. پدرش محمد خان نام داشت و از ایل قشقایی، طایفه دره شوری،
تیره جانبازلو و از ساکنان «وردشت» سمیرم و مادرش اهل «دهاقان»، از شهرهاى تابع سمیرم بود. جهانگیرخان از هنگام تولد، در کنار مادرش می‌ زیست و در اوایل کودکى خود از کوچ کردن با ایل، ممنوع بود. شوق بسیارى به تحصیل داشت. چندى که از عمرش گذشت و بزرگ شد، با ایل در کوچ کردن ییلاق و قشلاق، همراه شد، پدرش معلم خصوصى برایش استخدام کرده بود که در سفر به آموزش وى می‌پرداخت. استعداد و قابلیت وى در کسب علم تا حدى بود که احساس کرد ماندن در ایل و حرکت با آن ها در کوچ زمستانى و تابستانی، با تحصیل او سازگارى ندارد، بنابراین تصمیم گرفت از آن ها جدا شود و در اصفهان بماند و به تحصیل بپردازد.

درباره چگونگى گرایش و نحوه ورود حکیم جهانگیرخان قشقایى به حوزه علمیه، سخنانى گفته شده است که در خور توجه است.

یکی از مورخان چنین نوشته است:

« در یکى از تابستان‌ها که ایل قشقایى به ییلاق سمیرم آمده بود، جهانگیر خان نیز مانند سایر افراد ایل که براى خرید و فروش و رفع حوایج شخصى خود به اصفهان می‌آمدند، او هم به اصفهان آمد؛ و در ضمن تارش هم خراب شده بود و می‌خواست آن را تعمیر نماید. از شخصى سراغ تارساز را گرفت و او یحیى ارمنی، تارساز معروف مقیم جلفا اصفهان را به او نشان داد. ضمناً به او گفت: برو پى کار بهترى و علم بیاموز، از تار زدن بهتر است. گفته آن شخص به جهانگیر خان خیلی اثر کرد. او در مدرسه صدر حجره‌اى براى خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطى پى تحصیل رفت و رتبه‌اش به جایى رسید که یکى از بزرگان از حکما و فقها و مدرسین اصفهان شد.»

حکیم قشقایى در قسمت شرقى مدرسه صدر بازار اصفهان، حجره شماره دوم بعد از ایوان سکونت داشت. او با آخوند کاشى (متوفا: ۱۳۳۲ هـ . ق.) هم مباحثه بود. آنان ارتباط قلبى خاصى با هم داشتند. هر دو از شاگردان آقا محمد رضا قمشه‌اى بودند.

جهانگیر خان که سال ها شاگرد علامه آقا محمد رضا قمشه‌اى بود، پس از هجرت استادش از اصفهان، به شوق استفاده از محضر وى به تهران می‌رود. او درباره استادش می‌گوید: «همان شب اول خود را به محضر او رساندم. وضع لباس هاى او علمایى نبود، به کرباس فروش هاى سِدِهْ می‌ماند. حاجت خود را به او گفتم. گفت:‌میعاد من و تو فردا در خرابات. خرابات محلى بود در خارج خندق قدیم تهران. در آن جا قهوه‌خانه‌اى بود که درویشى آن را اداره می‌کرد. روز بعد اسفار ملاصدرا را با خود بردم. او را در خلوتگاهى دیدم که بر حصیرى نشسته بود. اسفار را گشودم. او آن را از بر می‌خواند. سپس به تحقیق مطلب پرداخت. مرا آن چنان به وجد آورد که از خود بی‌خود شدم، می‌خواستم دیوانه شوم. حالت مرا دریافت. گفت: آری! قوت می، بشکند ابریق را.»

شیوه زندگى

حکیم قشقایى از هنگامى که وارد حوزه علمیه اصفهان شد، تا موقعى که خاکیان را بدرود گفت، با همان لباس ساده ایل قشقایی شامل کلاه پوستی، موهاى نسبتاً بلند سر و صورت و پالتو پوست، زندگى را در حجره سپرى نمود و در همان حجره دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقى شتافت. شاید او براى تأسى به استادش، آقا محمد رضا قمشه‌اى این گونه لباس می‌پوشید. بعضى از شاگردان حکیم قشقایى مثل حاج آقا رحیم ارباب و شیخ غلام حسین ربانى چادگانى نیز تغییر لباس ندادند. حکیم قشقایى هنگام اقامه نماز جماعت ـ به علت استحباب گذاشتن عمامه در موقع نماز ـ کلاه از سر برمی‌گرفت و با شال‎کمر عمامه‌اى درست می‌کرد و بر سر می‌نهاد.

عدم استفاده از سهم امام

« حکیم قشقایى از مال الاجاره زمینى که داشته است؛ روزگار می‌گذرانده و از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌کرده است. مال الاجاره زمین کشاورزى متعلق به وى درشهر دهاقان سالى ۴۰ تومان و از زمین روستاى آغداش، ۱۵ الى ۲۰ تومان، براى وى می‌فرستاده‌اند.»

رونق دهنده فلسفه

عناد متحجرین نسبت به فلسفه در زمان حکیم قشقایى به قدرى زیاد بود که استاد جلال الدین همایى می‌نویسد:

«مرحوم قشقایى فلسفه را در اصفهان از تهمت خلاف شرع و بدنامى کفر و الحاد نجات داد. سهل است که چندان به این علم رونق بخشید که فقها و متشرعان نیز آشکارا با میل و علاقه روى به درس فلسفه نهادند؛ و آن را مایه فضل و مفاخرت می‌شمردند.»

مکتب فلسفى صدرایى

«بعد از ملا صدرا (متوفا: ۱۰۵۰ هـ . ق) دو مکتب فلسفى در اصفهان ـ که پایتخت کشور و مرکز علمى ایران در آن زمان بود ـ تشکیل شد:

۱-مکتب موافقان فلسفه ملاصدرا، که بیشتر آن ها اهل ذوق و عرفان بودند.
۲- مکتب مخالفان فلسفه ملاصدرا که توسط استاد ملا رجبعلى تبریزى اداره و تدریس می‌شد.  در اوایل قرن ۱۳ هـ . ق حوزه ‌تدریس و تعلیم فلسفه صدرایى حدود نیم قرن در اصفهان به وسیله دو استاد نامدار:
۱٫ علامه بزرگوار آخوند ملا محمد کاشانی؛ ۲٫ حکیم جهانگیرخان قشقایی.

گرمی و رونقى به سزا داشت، چندان که طلاب این علم را از بلاد دور و نزدیک از ممالک مجاور براى درک محضر ایشان به اصفهان می‌شتافتند و سالیان دراز نام «آخوند» (آخوند ملا محمد کاشانى معروف به کاشی) و خان (حکیم جهانگیر خان قشقایی) ورد زبان علما و محصلان علوم قدیم بود.»

در مقابل مشروطه

آیت الله حاج آقا رحیم ارباب فرمود: «پس از اعلام مشروطیت، در جلسه علماى اصفهان، مخصوصاً روحانیون مسجد شاهى (مثل حاج نورالله و برادرش) جهانگیر خان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودى زاییده دسایس استعمارگران فرهنگ خواند، تا جایى که فرمود: اگر چه توده مردم به مشروطه دل بسته‌اند و جان‎ها باخته‌اند؛ ولى این ریشه در استبداد دارد. شاید هم می‌خواهند دین مردم را بدزدند سپس گفت: آقا رحیم چنین نیست؟ من سکوت کردم. فرمود: آقا رحیم سکوت کن، سکوت اسلم است.

آیت الله جهانگیر خان در ۸۵ سالگی، رمضان سال ۱۳۲۸ هـ . ق در اصفهان فوت کرد.این حکیم فرزانه پس از ۴۵ سال تحصیل، تدریس، سیر و سلوک و تربیت شاگردان، خاکیان را بدرود گفت و در جوار قرب الهى آرمید.

منبع: ستاره صبح

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP