زنده ماندن قیام کربلا با تلاش امام سجاد(ع)

امام سجاد۷ فرزند سالار شهیدان در سال ۳۸ق متولد شدند.پس بخشی از حیات امام علی۷ و نیز دوران امامت امام حسن مجتبی ۷ و امام حسین ۷ را درک کرده و ناظر تلاش معاویه برای تحت فشار گذاشتن شیعیان در عراق و دیگر نقاط بوده است.

به گزارش پایگاه خبری سمنا از شهرستان سمیرم، امام سجاد۷ فرزند سالار شهیدان در سال  ۳۸ق متولد شدند.پس بخشی از حیات امام علی۷ و نیز دوران امامت امام حسن مجتبی ۷ و امام حسین ۷ را درک کرده و ناظر تلاش معاویه برای تحت فشار گذاشتن شیعیان در عراق و دیگر نقاط بوده است.

امام سجاد۷در حالی که ۲۳ یا ۲۴ سال داشته در کنار پدرش در کربلا بودند. امامت ایشان بعد از کربلا آغاز گردید و ۳۴ سال ادامه داشت. در حقیقت مسولیت خطیر امام بعد از واقعه عاشورا شروع می شود.

امام حسین ۷که یک انقلاب عظیم را شروع کرد و مرحله نخست را که نیمه اول انقلاب بود به خوبی در کربلا به اتمام رسانید ولی ادامه کار که کمتر از مرحله اول نیست و موفقیت قیام سیدالشهدا در گرو این اقدام است به امام سجاد۷ سپرده می شود و ایشان وظیفه خبرسانی و پیام رسانی این واقعه را دارد و اگر قیام امام حسین۷ به نتایج مطلوب رسید بی شک بدون تلاش حضرت سجاد۷ و حضرت زینب نبوده است به گونه ای که دشمن می خواست هدف قیام امام۷ را باطل جلوه دهد اما حضرت سجاد۷ نگذاشت و تا آخر عمر در زنده نگهداشتن کربلا تلاش نمود. امام سجاد ۷که تا سال ۹۴ یا۹۵ زنده بود همواره تلاش می‌کرد یاد و خاطره شهدای کربلا را به هر نحوی که ممکن باشد زنده نگه دارد و به نسل های بعدی برساند. در زیر نمونه ای از جلوه های یاد کربلا را می خوانیم.
۱- از اولین اقدامات امام سجاد۷خطبه‌ای است که در کوفه  ایراد نمود و از همان جا تلاش دشمن در نابودی اسلام ناب را خنثی نمود. حضرت امام سجاد ۷، با سخنرانی و خطبه های آتشین خود توانست نهضت حق طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات بخشد.

و اینک بعد از گذشت پانزده قرن همچنان این قیام، پرشکوه و جاودانه است. ایشان فرمودند:

ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات

ای مردم! آن که مرا می شناسد که می شناسد; و آن که مرا نمی شناسد، من علی فرزند حسین علیه السلام هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن

که جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند!

۲- خطبه امام۷ در شام با وجود دشمنان فراوان و جنایات علیه اهل بیت خود نمونه دیگری برای پیامرسانی امام از کربلا ست و آنجا نیز از اعلام اهداف امام حسین۷ دست برنداشت. امام سجاد ۷از پله منبر بالا رفت و خطبه ای را با نوای گرم توحیدی بیان کرد و فرمود:

انا بن مکه و منی، انا بن الزمزم و الصفا; انا بن محمد المصطفی; انا بن علی المرتضی; انا بن فاطمه الزهراء

از همین سخنان امام چه بسیار کسانی که توبه نمودند و حقیقت را فهمیدند و به اسلام ناب ایمان آوردند مثلا مؤذن دربار یزید به یزید اعتراض کرد و با شگفتی پرسید: «تو که می دانستی این ها فرزندان پیامبر هستند، به چه علت آنان را کشتی و دستور دادی اموال آنان را غارت کنند؟

یا عالم یهودی که در مجلس یزید بود، پس از شنیدن سخنان امام سجاد۷از یزید پرسید: «این جوان کیست؟» یزید گفت: «فرزند حسین ۷٫» یهودی گفت: «کدام حسین؟…» آن قدر پرسید تا دانست این ها از خاندان پیامبر اکرم ۹هستند.

حسین کسی است که مظلومانه در کربلا به شهادت رسیده و او فرزند دختر رسول الله۹است. یزید را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «شما دیروز از پیامبرتان جدا شدید و امروز فرزندش را کشتید

یا پیرمردی که ابتدا به امام سجاد در مجلس شام توهین نمود و با اشارات کریمانه و هدایت گر امام بر اساس آیات قران کریم گریه نمود و توبه کرد و به شکایت و توبیخ یزید در مجلس شام پرداخت و در همان مجلس دستور شهادتش صادر گردید

۳-امام و زین العابدین ۷ حتی دست از اعتراض به خود یزید ظالم دست بر نداشت و همین که چشم مبارکش به چهره خبیث یزید افتاد فرمود:

انشدک الله یا یزید ما ظنک برسول الله لو رانا علی هذه الحاله

ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا ما را بر این حال مشاهده کند با تو چه خواهد کرد؟

و این جمله امام هم به مقام والای اهلبیت اشاره دارد و هم جنایت یزید را آشکارا می کند و مردم را به هشیاری دعوت می نماید.

۴- در سیره امام بعد از عاشورا فراوان نقل شده است که هر وقت امام می خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می شد. هنگامی که سبب گریه آن حضرت را می پرسیدند می فرمود: «چگونه گریه نکنم، در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند.

۵- در روایتی از امام صادق۷آمده است، امام زین العابدین(ع) چهل سال بر پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالی که روزها روزه بود و شب‌ها به نماز می‌ایستاد، هنگام افطار که غلام حضرت برای ایشان آب و غذا می‌برد، و عرض می‌کرد بفرمایید، حضرت می‌فرمود: فرزند رسول خدا گرسنه کشته شد! فرزند رسول خدا تشنه کشته شد! و پیوسته این سخن را تکرار می‌کرد و گریه می‌کرد به گونه‌ای که اشک‌های آن حضرت با آب و غذایش مخلوط می‌شد. پیوسته این گونه بود تا رحلت کرد.

 

۶-باز در جای دیگر زندگی امام می خوانیم : روزى خدمتگزار حضرت سجاد۷ عرض کرد: آیا غم و اندوه شما تمامى ندارد؟!
حضرت فرمود: واى بر تو، یعقوب پیامبر که تنها یکى از دوازده پسرش ناپدید شده بود، در فراق فرزند خویش آنقدر گریست که چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه کمرش خم شد، در حالى که پسرش زنده بود و کاملاً از یافتن او ناامید نگشته بود ولى من ناظر کشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم که پیکرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود، پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پایان یابد؟!

۷- «سهل بن شعیب»، یکى از بزرگان مصر، مى گوید: روزى به حضور على بن الحسین ۷رسیدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: فکر نمى کردم شخصیت بزرگى از مصر مثل شما نداند که حال ما چگونه است؟ اینک اگر وضع ما را نمى دانى، برایت توضیح مى دهم:
«وضع ما، در میان قوم خود، مثل وضع بنى اسرائیل در میان فرعونیان است که پسرانشان را مى کشتند و دخترانشان را زنده نگه مى داشتند. امروز وضع بر با به قدرى تنگ و دشوار است که مردم، با سب و ناسزاگویى به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها، به دشمنان ما تقرب مى جویند.»

۸-روزی امام سجاد ۷در مدینه عبور می‏کرد، شنید شخصی می‏گوید: غریبی هستم به من رحم کنید. امام سجاد۷متوجه او شد و فرمود: هر گاه برای تو تقدیر شده باشد که در این جا از دنیا بروی آیا جنازه‏ات را روی زمین وامی‏گذارند؟ مرد غریب با تعجب گفت الله اکبر، چگونه جنازه‏ام را دفن نمی‏کنند با این که من مسلمان هستم؟! امام سجاد ۷منقلب شد و به یاد پدر گریست و فرمود: وا مصیبت چقدر تأسف است ای پدر که جنازه‏ات سه روز بدون دفن روی خاک زمین باقی ماند با این که تو پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستی .

۹-یا نقل شده که آن حضرت به نوادگان عقیل بیش‏تر از نوادگان جعفر طیار نظر لطف داشت. وقتی علتش را پرسیدند فرمود:  وقتی به یاد جان بازی‏های پدران آن‏ها کنار پدرم امام حسین ۷ در کربلا می‏افتم دلم به حال آن‏ها می‏سوزد

۱۰-در مدینه منوره نیز امام سجاد ۷به بیان مظلومیت خود و افشای فساد حکومت یزید پرداختند و حتی قبل از ورود به مدینه به یکی از شعرا دستور دادند تا بر مصیبت سید الشهداء شعر بخواند و وقتی مردم جمع شدند، حضرت، خطبه ای خواندند و در آن خطبه پیام عاشورا را ابلاغ نمودند.

 

۱۱-امام سجاد۷ از شدت ناراحتی در غم و مصیبت کربلا گریه می نمودو با گریه خود واقعه کربلا را زنده نگه می داشت.  به حدی که گریه کنندگان عالم را ۵ نفر ذکر می کنند و امام سجاد را پنجمین از آنها می شمارند

۱۲-نقل شده است روزی امام سجاد ۷از بازار عبور می کرد. قصابی را دید که قصد ذبح گوسفندی را دارد، ایستاد و گریست. قصّاب و مردم کوچه و بازار گرد او جمع شدند. قصاب که بیم آن داشت از او خطایی سر زده باشد، از حضرت پوزش طلبید. امام سجاد ۷پس از آن که همه دیدگان مردم را به سوی خود جلب کرد، فرمود: «آیا به این حیوان که قصد سر بریدنش را داری، آب داده ای؟» وی گفت: «یابن رسول اللّه ! روش مسلمانی چنین است». آن گاه حضرت با گریه فرمود:

و اَلهفاهُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله، الشّاهُ لاتُذبَحُ حَتّی تُسقی الماءُ وَ اَنتَ اِبنُ رَسُولُ الله تُذبَحُ عَطشانا.

ای داد و بیداد بر مصائب تو ای اباعبدالله (ع)، گوسفند بدون نوشاندن آب ذبح نشود ولی با اینکه تو پسر رسول خدا (ص) بودی با لب تشنه سر از بدنت جدا کردند
من به چشمان خود دیدم که پدر و برادرانم و یارانش را در کنار آب گوارای فرات، با لب تشنه شهید کردند.

۱۳-غریب کیست!؟
روزی امام سجاد ۷در بازار مدینه شنید مردی می گوید: اِرحَمُونی اَنا رَجُلٌ غَریبٌ به من رحم کنید که من مردی غریب هستم.
حضرت به او فرمود: اگر مقِّدر شده باشد که تو در اینجا از دنیا بروی آیا جنازه ات بدون دفن می ماند؟  آن مرد با تعجب گفت: الله اکبر، چگونه جنازه ام را دفن نمی کنند با اینکه در برابر دید مردم مسلمان می باشد. امام سجاد ۷ منقلب شد و گریست و با همان حال فرمود:

و اسَفاه عَلَیکَ یا اَبَتاهُ! ثُبقی ثَلاثَهَ اَیّامِ بِلا دَفنِ وَ اَنتَ اِبنٌ بِنتِ رَسُولِ الله.

ای وای، فریاد از اندوه جانکاه تو ای پدر! که جنازه ات سه روز بدون دفن باقی ماند با اینکه پسر دختر پیامبر خدا ۹ هستی.

۱۴-روزی پر از غم
روزی امام سجاد ۷به عبیداللّه‏ ـ فرزند عمویش عباس ـ نگریست و چشمانش اشک آلود شد. سپس فرمود: «روزی سخت‏تر از روز جنگ احد برای پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نبود؛ زیرا در آن روز عمویش که شیر خدا و رسولش بود، به شهادت رسید. پس از آن، روز نبرد موته بود که پسرعمویش جعفر طیار شهید شد، ولی برای ما روزی به سختی روز عاشورا نیست که سی هزار نفر گرد هم آمدند تا پدرم، سیدالشهدا علیه‏السلام را به شهادت برسانند و با این عمل ننگین خویش به خدا تقرب جویند؛ در حالی‏که آن حضرت ایشان را نصیحت و موعظه کرد و خدا را بر آنان یادآور شد، ولی آنان از روی ستم و عدوان پدرم را کشتند.

نویسنده:حجت الاسلام میثم اقایی

Go to TOP