گوبلز و اثبات اثر مطلق رسانه بر افکار عمومی

کمتر کسی گمان می برد کسی که هیتلر را در زندان رشد و پرورش داد دست پرورده و گماشته انگلیسی های خبیث و وروباه صفتی است که تا همین امروز،همان بریتیش ها از اعمال و کارهای او و همفکرانش نهایت بهره برداری و منفعت را می برند.

پایگاه خبری سمنا، محمود افشاری/ از تشکیل رژیم جعلی، کودک کش و بی هویت صهیونسیتی گرفته تا یهودسوزی و هولوکاست دروغینی که دست مایه کشتار و دست اندازی به سرزمین مسلمانان و حتی تشکیل گروه های متعدد تروریستی به بهانه اسلام هراسی و تامین امنیت اسرائیل است، همه و همه از همان روزهایی کلید خورد که فراماسون های روباره پیر، گوبلز را برای تربیت و تغییر فکر آدولف به زندان فرستادند تا بعدها همان هم بندی هیتلر بعنوان وزیر مشاور تبلیغات آلمان، نازی ها را فدایی افکار پیشوا کند.

اما قبل از معرفی شخصیت و عملکرد گوبلز، انداختن نیم نگاهی به خشونت و خشم در عرصه سیاست ضروری است.

*خشونت، مکانیسمی برای تغییر در افکار و سیاست

بسیاری از نظریه‌پردازان، خشونت را یکی از مکانیسم‌های مؤثر برای تغییر سیاست یا رژیم مدنظر قرار داده‌اند.

ولادیمیر لنین معروف به ولودیا معتقد بود: «ما به وحشتی گسترده و واقعی نیاز داریم که نیرویی دوباره به کشور ارزانی دارد و از همین طریق بود که انقلاب کبیر فرانسه راه‌های افتخار را طی کرد.»

در‌حالی‌که انقلاب لنین پیروز شد، اما بلشویک‌ها حکومتی بر پایه‌ی رضایت عموم ایجاد نکردند و خشونت جزء جدایی‌ناپذیر آنان شد.

خشونت به‌مثابه راهبردی برای تغییر، شاید موجب به شهرت رسیدن انقلابیون شود، اما به ندرت باعث رهایی مردم خواهد شد.

بن‌لادن هم یکی از لنینیست‌هایی است که در انتخاب روش، لنین را الگوی خود قرار داده بود؛ او می‌گفت: «سرکوب و تحقیر نمی‌تواند از بین برداشته شود مگر به‌وسیله‌ی رگبار گلوله‌ها».

اما تاکتیک‌های او نتوانستند به اهدافش در براندازی نظام‌هایی که وی سر خصومت با آنان را داشت، رهنمون شوند. امروز هم این رویکرد خصمانه را داعش به گونه ای دیگر اما با همان خشم و روشی افراطی تر دنبال می کند.

یکی از استدلال‌های ایدئولوژیست‌هایی که خشونت را ابزار کارآمدی می‌دانند این است که حکومت تا زمانی که توان سرکوب داشته باشد به‌هیچ‌وجه از سرکوب مخالفان دریغ نمی‌ورزد؛ به نظر آنان قدرت لذت‌بخش‌تر از آن است که حکومت به‌ راحتی آن را به مخالفان تحویل دهد و در چنین وضعیتی تنها ابزار مؤثر، اتخاذ روش خشونت به‌وسیله‌ی مخالفان است و پاسخ خون را باید با خون داد.

اما مسئله‌ای که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا مردمی که تفنگ و بمب را برای مبارزه‌ی خود انتخاب می‌کنند، در نخواهند یافت رژیمی که آن‌ها علیه او از چنین ابزاری استفاده می‌کنند تجربه‌ی بیشتری در این امر دارد؟

شاید پاسخ هانا آرنت به این سؤال منطقی‌تر باشد، او در کتاب خشونت بیان می‌کند که در جدال خشونت علیه خشونت، پیروزی حکومت همیشه قطعی‌تر بوده است.
یکی از این حکومت های موفق در تجمیع افکار عمومی، نازیسم هیتلری است که در دل خود و با ابتکار بی نظیر وزیر تبلیغاتش مردم کشور را رادیوییزه کرده و به کشورگشایی جهانی دست زد. مبتکر خلاق این ایده هم کسی نبود جز ژوزف گوبلز که در ادامه درباره اش بیشتر می خوانید.

گوبلز کیست؟

جوزف، ژوزف یا یوزف گوبلز متولد ۲۹ اُکتبر ۱۸۹۷ میلادی است.

این شخص بدون شک یکی از باهوش ترین و باسوادترین اعضای حزب نازی بود و اعتقاد داشت هدف از تبلیغات افزایش آگاهی نیست بلکه هدف از تبلیغات “کسب موفقیت” است.

او در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۸۹۷ در شهر ریت (RHEYDT) که یکی از مناطق صنعتی جنوبی شهر مونشِن گلادباخ بود، در خانواده ای کاتولیک و از طبقه کارگر متولد شد. پدرش در یک کارخانه کار می کرد و مادرش اصالتا از یک خانواده مزرعه دار بود.

گوبلز در یک مدرسه مسیحی به نام جیمنازیوم درس خواند و در سال ۱۹۱۶ در امتحان ورودی دانشگاه شرکت نمود.

او در دوران مدرسه از ناحیه پای راست دچار مشکل شد و تا پایان عمرش از پای راست می لنگید.

ویلیام شایرر در کتاب خودش به نام “ظهور و سقوط رایش سوم” نوشته است: التهاب استخوانی موجب لنگیدن گوبلز گردید و سبب شد تا او از خدمت در جنگ اول جهانی معاف شود.

او مجبور بود به دلیل کوتاهی یکی از پاهایش یک کفش مخصوص که یک قطعه فلزی در آن نصب شده بود را به پا کند. او بعدها خود را یک مجروح جنگی معرفی کرد که در نتیجه جراحات ناشی از جنگ می لنگد.

سپس به مدرسه فرقه برادران فرانسیسکن در هلند رفت و به تدریج ایمان مذهبی “کاتولیکی” خود را از دست داد.

گوبلز سپس در دانشگاه های بن و ورزبورگ و فرایبورگ و هایلدلبورگ به خواندن ادبیات و فلسفه پرداخت.

دکتر گوبلز پس از اتمام دوره دکترایش در سال ۱۹۲۱ به عنوان یک روزنامه نگار کار کرد و چندبار تلاش کرد تا کتابی بنویسد. او یک کتاب شعر که بی شباهت به یک اتوبیوگرافی نبود به نام “میشائیل” و چند شعر رُمانتیک نوشت.

او در این کتاب بدون آنکه متوجه شود در خصوص علت لنگیدن پایش حقیقت را گفت و علت آن را بیماری ذکر نمود. همچنین موهای قهوه ای تیره و چشمان قهوه ای او و نیز مشکل لنگیدن وی عملا با استاندارد نازی ها برای یک فرد آریائی مغایرت داشت. حدود سال ۱۹۲۳ دیدگاه های سیاسی گوبلز شکل گرفت.

در طول این دوره او آثار اسوالد اشپینگلر (OSWALD SPENGLER) و هیوستون استیوارت چمبرلین (HOUSTON CHAMBERLAIN) را که هر دو تن دارای عقاید نژادپرستانه بودند، مطالعه کرد و به شدت ضد سامی (ضد یهودی) شد.

همچنین در این زمان کورت ایسنر نخست وزیر ایالتی باواریا توسط یک فرد ملی گرا کشته شد و مونیخ وارد ورطه ناسیونالیسم افراطی شد.

*عضویت در حزب نازی

گوبلز نیز مانند بسیاری از سران حزب نازی در سال ۱۹۲۳ به حزب پیوست و به عنوان دستیار جورج اشتراسر که وظیفه یافته بود دفتر حزب را در شمال آلمان فعال کند، منصوب شد.

گوبلز بعدها درباره یکی از سخنان کوبنده آدولف هیتلر می گوید: این سخنان هیتلر او را از خواب غفلت بیدار کرد و وی را به شدت شیفته هیتلر کرد. او [در دفتر خاطراتش] نوشت: من احساس می کنم ویران شده ام. اندازه هیتلر چه مقدار است؟

گوبلز [در دفترخاطراتش] نوشت: مدت زیادی طول نکشید که من به هیتلر ایمان آوردم. [این ایمان من به هیتلر] وحشتناک است. پشتیبانی من در درون حزب از هیتلر از این پس در راه او خواهد بود.

از سوی دیگر هیتلر نیز متوجه استعداد و نبوغ گوبلز شده بود، بنابراین تصمیم گرفت تا گوبلز را به سوی خود جذب کند.

خوشمزگی سخنان گوبلز هرگز حقیقت تهدیدات دائمی او بر [ضد] یهودیان را پنهان نکرد. او در زمانی که گولایتر برلین بود و حاکم واقعی این شهر محسوب می شد، از فشار شدید بر جامعه بزرگ یهودیان برلین حمایت می کرد.

او یهودیان را تحت فشار قرار می داد تا تجارت خود و یا زندگی علمی خود را رها کنند و [اگر موفق نمی شد] در مقابل آنان مانع ایجاد می کرد و امکان یک زندگی عادی را از آنان سلب می نمود و آنان از استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی و امکانات شهری محروم می شدند.

یهودیان باید از آلمان و حتی اگر ممکن شد از اروپا خارج شوند. ما گاهی اوقات این کار را می کنیم اما این کار (اخراج یهودیان) باید در آینده هم انجام شود.

نقشه اخراج یهودیان از برلین [باید] بدون هیچگونه احساساتی (ناراحتی) انجام شود.

*نقش گوبلز در جنگ

بین سال های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ اگرچه هیتلر ادعا می کرد که آرزوی قلبی وی صلح است اما او در نهان آلمان را به سوی جنگ هدایت می کرد. گوبلز یکی از طرفداران سرسخت سیاست های پرخاشگرانه برای ادعاهای ارضی آلمان بود.

او اعتقاد داشت که وظیفه او آماده نمودن مردم آلمان برای پذیرش جنگ و در صورت امکان استقبال از آن بود. در زمان بحران سودت لند در سال ۱۹۳۸ گوبلز متوجه شد که بیشتر مردم آلمان خواهان جنگ نیستند بنابراین تمام منابع تبلیغاتی را برای غلبه بر این طرز تفکر که خودش آن را جنگ روانی خوانده بود، بکار گرفت. او به سرعت موفق شد گرایش مردم آلمان به سمت سودت لند را به نفع نازی ها تغییر دهد و نفرت نسبت به چک اسلواکی را در میان مردم ایجاد کند.

*مرگ، شکست و …

ما تمام پل های [پشت سرمان] را سوزانده ایم. ما نمی توانیم و نمی خواهیم به عقب برگردیم. ما مجبوریم و تصمیم داریم تا پایان ادامه دهیم.

در روز ۳۰ آوریل هیتلر و اوا براون همسرش خودکشی کردند و پس از خودکشی جنازه آنان طبق دستور هیتلر به باغ عمارت صدارت عظمی منتقل شد و پس از آغشته شدن به بنزین سوزانده شد. گوبلز پس از خودکشی هیتلر پیامی به این مضمون ارسال نمود: “قلب آلمان از تپش افتاد. پیشوا مرده است.”

در ساعت هشت غروب یکم ماه می گوبلز به یک دندانپزشک که در پناهگاهی در برلین حضور داشت، اطلاع داد که در نظر دارد تا با تزریق مورفین هر شش کودک خود را ابتدا بی هوش و سپس با کپسول سیانور بکشد.

دکتر کونز بعدها شهادت داد که وی به کودکان مورفین تزریق کرد اما این ماگدا و اشتامپ فگر دکتر شخصی هیتلر بودند که کودکان را با سم سیانور مسموم کردند.

اندکی بعد گوبلز و ماگدا به سمت بالای پله هائی که به باغ صدارت عظمی منتهی می شد رفتند و تقریبا در آخرین پله ها با شلیک گلوله به اتفاق یکدیگر خودکشی کردند. جنازه آنان و کودکانشان به باغ صدارت عظمی منتقل شد و جنازه ماگدا و ژوزف گوبلز با بنزین آغشته و به آتش کشیده شد. زمانی که نیروهای اتحاد شوروی وارد عمارت صدارت عظمی شدند با جنازه گوبلز و همسر و شش فرزندشان و نیز با جنازه هیتلر و اوا براون و سگ هیتلر و نیز ژنرال هانس کربس مواجه شدند.

امروز اما گوبلز و نحوه اقناع، تبلیغات خاص و جنجالی او که عموما به نظریه مطلق رسانه ها اطلاق می شود (اثر مطلقی که بعد از این وزیر چیره دست نازی ها دیگر به این شکل و شمایل ان هم در گستره یک کشور و چند حامی مشاهده و تکرار نشد و در تاریخ به همین بهانه به ماندگاری رسید)، هم می تواند درسی برای دیروز و امروز و هم نوع نگاه خاص برخی کشورها از دریچه دیگر به کشتار و ترور بویژه در جماعت مسلمانان باشد.

کشتارها و تکفیرهایی که بی شباهت به هولوکاست دروغین دست مایه اسراییلی های انگلیسی نیست و همین دست مایه تا به امروز آتش فتنه ها و جنایت های بزرگی را در مناطق مختلف جهان از جمله خاورمیانه (شرق آسیا) و آفریقا شعله ور کرده است.

Go to TOP