shahidrezaei
معرفی شهدای سمیرم/69

جانباز شهید حجت الله رضایی

شهید حجت الله رضایی جوانی کاری و سخت کوش که دیدن خوابی او را به سوی جبهه کشاند و جانباز شد و پس از ۱۷ سال تحمل سختی به یاران شهیدش پیوست.

به گزارش پایگاه خبری سمنا، همسر شهید جانباز حجت الله رضایی شوهرش را اینگونه برای ما معرفی می کند:

حجت الله پسر عموم بود متولد سال ۱۳۱۱ بود وقتی که به دنیا آمد مادرش فوت کرد مادربزرگم بزرگش کرد موقعی که ازدواج کردیم حجت الله ۲۵ ساله بود ومن ۱۳ ساله بودم کشاورز بود سر زمینهای مادربزرگم کار می کرد .

همه کارها را با هم انجام می دادیم  زمان انقلاب هم فعالیت می کرد یادم می آید یک رساله وعکس از امام خمینی داشت همیشه می گفت : شاه می رود و امام خمینی به جایش می آید.

خودش برادرش وبچه های محله جمع می شدند و در کارهای انقلاب فعالیت می کردند، اول جنگ سه نفر از آشنایان به جبهه رفتند حجت الله گفت: من هم می خواهم بروم من خیلی مخالفت کردم هفت تا بچه داشتم شرایط زندگی سخت بود حتی مجبور شدم بروم بسیج وبگویم که راضی نیستم شوهرم به جبهه برود اما فایده ای نداشت، پسرم ۱۶ ساله بود حاضر بودم اون برود ولی حجت الله نرود، چون اداره کردن زندگی واقعا سخت بود ولی شوهرم قبول نکرد

حجت الله گفت :من خواب دیدم باید بروم، اولین بار که به جبهه رفت بستان بود که ترکش خورد وجانباز شد فرستادنش تهران روزی که می خواست برود جبهه ۱۲ نفر دیگر هم بودند که سنشان کمتر بود یکی از آنها ترکش خورده بود رفتیم عیادتش که سراغ حجت الله را هم بگیریم فهمیدم مجروح شده به برادرم گفتم،  با برادر حجت الله رفتند تهران، هر چه اصرار کردم من هم بروم قبول نکردند تا اینکه یک روز قرار شد به عیادتش برویم فرستادم دنبال خواهرش که با ما بیاید رفتیم ملاقات وبرگشتیم، از ناحیه شکم مجروح شده بود، یک ماه بیمارستان بود، برادرم بدون هماهنگی با بنیاد مرخصش کرده بود وبه شهرضا که رسیده بود خبر داده بودند که یکی دیگر از برادرهای خودم ترکش خورده بود ومجبور شد دوباره برگردد.

بعد از شش ماه تقریبا سر پا شد، بهار که شد برای دامداری و کشاورزی از ونک به منطقه ییلاق قشلاق روستای عقدک رفتیم که حالش بد شد ودل درد شدیدی گرفت آن موقع ماشین نبود به زحمت توانستیم به دکتر بفرستیمش، بیمارستان دوباره  عملش کرده بود ولی دلیلش را دل پیچه اعلام کرده بود وقتی مرخص شد برادرم خانه بود خودش بردش وپرستاری اش کرد ما هم عقدک بودیم وقتی شوهرم آمد پسر بزرگم رفت بسیج ثبت نام کرد و به جبهه رفت وجانباز ۷۰ درصد شد که از ناحیه پا جانباز شد

سال آخر که همسرم حالش خیلی بد می شد واقعا دیگر توان مالی نداشتیم  و از پس هزینه ها بر نمی آمدیم از جایی هم کمک نمی شد فقط ۳۰ درصد جانبازی را کمک می کردند که آن هم کفاف هزینه های بیمارستان را نمی داد .

ساعتی که شهید شد اذان مغرب بود حالش بد شد مرا از اتاق بیرون کردند و حجت الله را به سی سی یو بردند شب خواب دیدم حالش بد است وناله می کند صبح که رفتم همینطور بود دکتر که وضعش را دید به سی سی یو فرستادش بعد از ظهر رفتم بیمارستان یکی از پرستارها گفت: زیاد زنده نمی مونه. وقتی رفتم پیشش هرچه کردم بگویم حلالم کن دلم نیومد.

شهید جانباز حجت الله رضایی که در آبان ماه ۱۳۶۰ مجروح شده بود پس از ۱۷ سال تحمل سختی سرانجام مشتاقانه در مرداد ماه ۱۳۷۷ بسوی همرزمان شهیدش شتافت.

گزارشگر پایگاه خبری سمنا: فاطمه نجفی

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP