سیمای زن در شعر حافظ

amrolahghasemiبه گزارش تیم رصد سمنا به نقل از پایگاه خبری سمیرانا  :

چکیده

هدف اصلی این پژوهش پی بردن به جایگاه واقعی زن در فرهنگ ملی کشورمان می‌باشد.

تحلیل مقام و موقعیت زن موضوعی است که از نظر شخصیت‌های بزرگ فرهنگی کشورمان چون فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ قابل تامل بوده است و به دلیل فخامت جایگاه آنها در عرصه فکر و هنر ایرانی – اسلامی و نگاه ویژه ای که این بزرگان به جهان و اسلام دارند و برای پی بردن به منزلت موجودی که مرد از دامن او به معراج می رود بهترین روش و شیوه برای شناسایی بیشتر این متغیر، مراجعه به متون و آثار این بزرگان را به شیوه کتابخانه‌ای و میدانی می دانم.

واضح است که چون حافظ را ترجمان روح ایرانی نامیده اند وگفته‌اند حافظ حافظه‌ی ماست و شعر او سرشار از اندیشه‌های عمیق حکمی و عرفانی و احساس‌ها و عواطف ژرف انسانی است و والاترین جایگاه را در نزد فارسی زبانان دارد از این رو یافتن جایگاه زن در اشعار او، نگاه هر ایرانی را به این موجود مقدس با معناتر وآشکارترنمایان می‌سازد و نگارنده علاوه بر نگاه گذرا بر دیدگاه بزرگان، دیدگاه حافظ در مورد (زن) را بصورت کامل‌تر مورد بررسی قرار داده است .

کلید واژه : سیمای زن ، شعر ، حافظ ، غزل، شاعران

مقدمه

پیرامون جایگاه زن در متون مختلف سخن فراوان گفته شده است و میدان گفتگو در این موضوع گسترده است ازآنجایی که سیمای زن در آثار ادبی جلوه روشن تری نسبت به سایر علوم دارد بررسی اشعار و متون ادبی و داستانهای مختلف می تواند فرایند دگرگونی سیمای زن را بهتر در مسیر تاریخ نشان دهد.

در این پژوهش ضمن بررسی و جایگاه زن در آثار بزرگان و ستارگان طراز اول علم و ادب ایران مخصوصاً نقش زن در دیوان حافظ و جایگاهی که در ذهن و ضمیر حافظ داشته است تحلیل و بررسی می‌شود.

با مطالعه آثار بزرگان ونگاه اجمالی بر دیدگاه اسلام روشن می‌شود که مهم‌ترین نقش‌های زنان، نقش مادری و تربیت فرزند است و به لحاظ اهمیت و جایگاه این نقش در اسلام، حضرت پیامبر(ص) فرموده است : «الجنه تحت أقدام الأمهات»

زن حتی در مقام فرزندی و دختری در خانه پدر، از مهر مادری بی بهره نیست، نمونه اکمل این عاطفه در حضرت زهرا (س) تجلی نموده که از جانب پدر به «ام أبیها» ملقب گشته است .

با مطالعه اکثر آثار این ایده استنباط می‌شود که وضیعت اجتماعی زنان در ایران در طول دوره های مختلف تاریخی-فرهنگی متفاوت بوده است و آنچه از اکثر مطالب ادراک می‌شود این موضوع روشن می‌شود که در ایران زن به هیچ عنوان موجودی خوارمایه نبوده است بلکه حافظِ هویت و ارزش‌های والای قومی و نژادی خود بوده است.

واژه زن در آثار فردوسی سعدی، مولوی، حافظ، ، عطار و سنایی اشتراک لفظی دارد ولی نوع تلقی و حضور و جلوه‌های آن متفاوت است. قطعا عزیزان دیگر نیز در این موضوع صاحب نظر بوده اند و کار کرده اند اما نگارنده در این پژوهش به شیوه کتابخانه ای و میدانی ابتدا نظر و دیدگاه ستارگان علم و ادب(شاعران طراز اول ) و در نهایت دیدگاه حافظ بررسی می‌شود.

پیشینه موضوع :

درباره زن در اشعار مولوی، فردوسی و سعدی و… در اکثر منابع قلم فرسایی شده است ولی سیمای زن در دیوان حافظ نکته‌ای است که شاید به علت دو بعدی بودن(عرفانی – زمینی)بودن موضوع کمتر به آن پرداخته شده است.

این مطلب قابل ذکر است که که قسمتی از این مقاله در سال ۱۳۸۶ در ماهنامه فاخته سال دهم(شماره ۱۰۵ صفحه ۴) از طرف نگارنده به چاپ رسیده است و عده ای مطالب را کپی کرده و بنام خودشان در سایت‌های مختلف آن را ارائه داده اند و از آن بهره برده‌اند و عده‌ای دیگر هم که خودشان کار کرده‌اند.

همچنین مقاله ای با این نام از خانم مهدیه صفاری نطنزی در سایت کتابخانه ملی است که احساس می‌شود حق مطلب را ادا نکرده‌اند و هنوز آن‌طور که شایسته یک زن ایرانی است از دیدگاه حافظ سخن نگفته‌اند و می‌طلبد که پیرامون این موضوع بیشتر کار شود و مطالب آن بزرگواران را کاملتر کرد بنابراین ضرورت دانستم که همان مطلب را از دیدگاه شاعران دیگر بطور اجمالی و خلاصه بیان و بررسی کنم و در نهایت با تورق دیوان خواجه ی شیراز ابیاتی که در آن جنسیت بکار رفته استخراج کرده و تحلیلی گذرا براین‌گونه ابیات داشته باشم.

بیان موضوع(یافته ها)

زن در شاهنامه و در ذهن و ضمیر حکیم طوس: اساسی ترین نکته در شاهنامه در مورد زن این است که در هیچ داستانی از شاهنامه نمی توان مدعی شد که داستان بدون نقش و تاثیر و حضور زن پایان پذیرد.

زن در شاهنامه از نوعی طهارت، شان ، جایگاه و منزلت، حرمت و اعتبار خاص برخوردار بوده و بزرگ‌ترین و شاخص‌ترین جلوه زن در شاهنامه این است که او به عنوان موجودی خردمند، هنرمند، صاحب رای، وفادار به شوهر و گاهی هم فتنه‌انگیز سخن رفته است.

چهره هایی که فردوسی از زنان در شاهنامه مطرح کرده است نشان می دهد که زنان بهترین و سرآمدترین کسانی هستند که می‌توانند الگو باشند.

گُردآفرید، سودابه، تهمینه و منیژه از شخصیت‌های کامل و عاری از نقص در شاهنامه هستند.

بررسی زن در شعر سعدی را با یادآوری گوهر کمال آدمی که همان تقوا و پرهیزگاری است و با ذکر سخن سعدی که فرمود:

( زن خوب فرمانبر پارسا        کند مرد درویش را پادشا) شروع می‌کنم.

البته نباید انتظار داشت که در آثار سعدی همه نیکی و نیکویی و جلوه جمال وجود داشته باشد. هم‌چنانکه عالم واقع، دارای فراز و نشیب و ضعف و کاستی است، آثار سعدی هم که آینه این عالم است، عاری از نقص‌های مزبور نیست.

بدیهی است که تنها عالم خیال را می‏توان پیراسته از هر عیب و آراسته به هر کمال یافت، از این رو در نظاره آثار سعدی باید آماده دیدن تصاویر مختلف و حتی متناقض بود و این مهم در مورد زن نیز صادق است.

علی رغم تعالیم متعالی اسلام،‌ درسده‌های طولانی در تفکر مسلمانان،‌ زن موجود درجه دوم و کم ارزش‏تر از مرد تلقی می‏شده است. البته این نظریه در عصر کنونی کمتر مورد تائید قرار می گیرد. شیلرمی گوید: هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاک‌دامن او را همراهی کرده است.

گوته میگوید: زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است و نیز اقبال لاهوری می گوید: زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،نمونه عطوفت و چشمه عنایت است.

نباید نادیده گرفت که سعدی موارد فراوانی را از صفات مثبت زن و جایگاه او در عالم هستی بیان کرده است و این مهم را می‌توان از لابلای حکایات در بوستان و گلستان دریافت.

زن در بینش مولانا برعکس آنچه که دیگران تصور کرده اند و یا بر عکس زشت‌ترین داستان مثنوی معنوی در دفتر پنجم که در مورد «خاتون وخر» است، همه وهمه نشان‌دهنده مودت و نماد مهربانی ومهرورزی خداوند کریم است زن موهبت ومحبتی است که پروردگار بر اساس آیه مودّت ورحمت ( روم –۲۱) زن را مایه آرامش وعزّت وآزادی انسانیت قرار داده است.

نگاه مولوی در مثنوی اینگونه است: در بینش او زن طفیل مرد نیست، زن موهبتی نیست که فقط برای عیش و نوش مرد به وجود آمده باشد.

زن در اندیشه مولوی نیمه واقعی پنهان در آیات محکمات قرآن مبین است. همان که امام خمینی رحمه الله علیه به خاطر داشتن اندیشه های عرفانی ودانایی فراون بر قرآن وبا رشادت بسیار در زمان‌های مختلف قبل وبعد از انقلاب بیان فرمودند: « از دامن زن مرد به معراج می رود ».

در بینش مولانا زن ومرد صاحب روح خدایی وعشق الهی‌اند وهیچ تفاوتی بین آنها در نزد ذات اقدس الهی نیست و زن در این میان جز محبت ومودت چیزی نیست. واین در دیوان شمس هم مشهود است، چون در دیوان شمس مولانا تنها به سمت وسوی جمال ومحبت زن است که از دیدگاه مردان متعصب زمان دیده نمی شود و آن همان هویت الهی زن است . او که می سراید :

ای تـو پنـاه همـه روز مِحـَن               باز سپردم به تو من خویشتن

قُلزم مهری که کناریش نیست                         قطرهً آن، الفت مردست و زن

بنابراین زن همان نور الهی است وشمشیر دو لبه ایست که تمامش رحمت وبرکت است . منتهی خواهش‌های نفسانی وزیاده خواهی‌های امیال طبیعی انسان وفی نفسه جنس مرد است که همواره در طول تاریخ بر زن جفا رانده است .

بی دلیل نیست که خدواند کریم یکی از سوره‌های قرآن کریم را «سوره نور » نامیده که این سوره در مورد زنان و زنان پیامبر وکنش‌ها و واکنش‌های متقابل انسانی در جامعه و در نزد خانواده با محوریت زن است.

بنابراین در یک جمله و به قول مولانا می‌توان زن را اینگونه معرفی کرد : “نور الهی ومحبت وموهبتی که خداوند کریم بر انسان نازل نمود و در جایگاه متعالی انسانی هیچ تفاوتی با مردان ندارد بلکه نمادهایی از صفات جمال وجلال الهی است که سراسر نور زندگی هم از آنجا تابیده می شود، اگر بشر دریابد.”

برسر این واژه باید قدری درنگ کرد یکی از مفاهیمی که می‌توان پیرامون آن بحث کرد زن در شعر حافظ است در اشعار حافظ انعکاس موجودی است که خارج از جهان حس ظاهری در ذهن سیال شاعر حضوری متجرد دارد زیرا که بزرگان و حکیمان و فقها و عرفا از جذبه های عرفانی بهره‌مندند.

عطار نیشابوری از زن و کمالاتش سروده است، مولانا، جامی و حافظ از کمالات معنوی رابعه سخن گفته اند و همه آنها با حرمت و تکریم ویژه به لیلی و شیرین و عذرا و رابعه و… می نگرند.

بعید است و در تخیل نمی‌گنجد که بزرگوارانی چون مولانا، حافظ، سعدی و صائب عمر گرانقدرشان را به توصیف موجودات زمینی سپری کرده باشند و جفا کرده ایم اگر روح این شاعران بزرگ را که بر مسند معرفت ربانی رسیده اند قابل دسترسی و زمینی بینگاریم ولی با این همه:

-آیا زن از نظر حافظ موجودی بوده که بایستی طنازی و دلبری می کرده است؟

-آیا زن سرو چمانی بوده است که باید ذوق چمیدن می داشته است؟

-آیا زن اسباب نشاط مرد را فراهم می کرده یا بخشنده کرامت و کمال بوده است؟

-کدام صفت زن شاعران را این چنین کلافه و از خود بی خود کرده است؟

میدان گفتگو در در این مورد بسیار گسترده است و مسلم است که یافتن شخصیت زن ایرانی در شعر شاعران و مخصوصا در شعر حافظ کار ساده ای نیست.

عده ای از شاعران در این باره آن‌چنان کلافه شده اند که حتی بین عشق به خدا و زن مرز مشترکی یافته اند و کار بجایی کشیده شده است که اغلب تشخیص مرز عرفان از زندگی زمینی و عشق مجازی کار چندان آسانی بنظر نمی رسد.

خم ابروی چه کسی محراب را به فریاد آورده است؟

بقول دکتر محمد علی اسلامی در واقع میان محراب و طاق ابروی یک لولی وش فاصله چندانی نیست(اسلامی،۱۳۷۴/۱۱۲)

جان به هوای کوی چه کسی خدمت تن نمی کند؟ باد صبا باید خبر از چه کسی بدهد؟ مشام حافظ در طلب کیست؟

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او           زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

همین غمزه ها در شعر حافظ است که یکی از زیباترین تصویرهای حافظ را رقم می زند تصویری که ، همه‌ی جان ، همه‌ی وجود حافظ به طواف معشوق می رود و حافظ را وادار می کند به کشته ی غمزه بودن خود اعتراف کند.

کشته غمزه ی تو شد حافظ ناشنیده پند               تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند

سخت است که بپذیریم که شخصی چون حافظ و حتی افرادی از این قبیل فقط در انتظار این باشند که دلبر با حضور خودش خاک را مشک خُتن کند و حضورش غیر از کرامت و کمال معنوی باشد و معنویت زن را مد نظر نداشته باشد و از طرفی در جهان عرفانی و حوزه نگرش عارفان اصلا وجود فیزیکی زن واقعیت ندارد بلکه بیشتر ساخته ی ذهن و زمان شاعر است تا زن را به عنوان نمادِ جمال و جلوه حضرت دوست معرفی نماید و جلوه‌هایی هر چند اندک و محدود از حضرت حق سبحانه و تعالی را در قالب کلمه و کلام بکار گیرد.

از طرفی در دوران حافظ که شیوه مرد سالاری در همه جای گیتی برقرار بوده تا چه اندازه می توان زن را از دیدعرفانی نگریست؟

شاید نتوان نشانه دیگری در افکار او یافت زن در این دوره سعی می‌کند به اتکاء زیبایی و لطافت و افسونگری جایی در دستگاه قدرتمندان بیابد و با پرستاری و همدمی و کمک به خانواده جایگاهی درخور بیابد.

زمانی که حافظ همدم قدرتمندان و صاحبان جاه مقام است ضمن نگاهی کوتاه به زیبایی، آرزوها و انتظار بیهوده از جنس لطیف را مطرح می کند.

جهان پیر است و بی بنیاد ، از این فرهاد کش فریاد           که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

در جایی دیگر می‌فرماید:

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد     یعنی از وصل تواش نیست بجز باده بدست

وپایان عشق سلیمان و بلقیس و یاری آصف را چنین می فرماید:

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر                       به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

در جای دیگر می فرماید:

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب         که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

با این مقدمه به سراغ دیوان ۴۹۵ غزلی خواجه ی شیراز می‌رویم تا رد پای زن را در هزار توی شعر او با بضاعت نا چیز خود رد یابی کنیم.

در این قسمت سعی بر این است که هر جا جنسیت بر شعر حافظ سایه افکنده است ابتدا از دیوان او استخراج نموده و سپس شیوه داوری شعر بررسی گردیده است .

برای آسانی کار بحث در ۱۳سر فصل جداگانه دنبال شده است .

۱- ابتدا کلمه مادر، بحرمت همه مادران عزیز، این واژه مقدس دو مرتبه در ترکیب ( شیر مادر ) و دو مرتبه در ترکیب ( مادر دهر و مادر گیتی ) و یک مرتبه در ترکیب (ام الخبائث) به معنی شراب آمده است به صورت جدا و معنی خود مادر هیچگاه نیامده است در حالی که پدر به همین مفهوم چهار مرتبه آمده است :

گوهر بخت مرا هیچ منجم نشناخت                   یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

چند به ناز پرورم ، مهر بتان سنگ دل              یاد پدر نمی کنند این پسران ناخلف

در دیوان حافظ از واژه ی پدر همیشه مفهوم انسان استنباط شده است

۲- کلمه‌ی زن : تنها یک مرتبه و در کنار کلمه مرد آمده است :

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران              بگشای لب که فریاد از مرد و زن بر آید

بر اساس معنی شعر هیچ تأکیدی بر معنای کلمه نیست( مرد و زن )معادل کلمه‌ی خلق ،مردم و همگان است.

زن قافیه‌ی غزل است در حالی که کلمه‌ی مرد به تنهایی ۸ مرتبه و به مفهوم نوع انسان ، انسان کامل و نیرومند آمده است:

سرا خالی است از بیگانه، می نوش                       که جز تو نیست ای مرد یگانه

نام‌های زنان :

الف- مریم تنها یک مرتبه آن‌هم به صورت اضافه شده به کلمه عیسی آمده و به طور جداگانه به کار نرفته است:

با که این نکته توان گفت که این سنگین دل        کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

گویا در این بیت تأکید بر عیسی است و مریم قافیه‌ی غزل است .

ب ) زلیخا ، همسر عزیز مصر ، تنها یک مرتبه ، همراه یوسف آمده است :

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم                        که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را

تأکید بر حسن یوسف است ، زلیخا نقش منفعل دارد و قافیه شعر است.

ج ) حوا یک مرتبه ، آنهم همراه اسم آدم آمده است :

از دل تنگ گنهکار بر آرام فریاد                     کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

اگر چه معنی بین آدم و حوا تقسیم شده است اما باز حوا قافیه‌ی غزل است.

کلمه آدم به معنی پدر بشر ، به تنهایی ۱۰ مرتبه در غزل حافظ آمده است . در غالب این موارد به عصیان آدم اشاره داشته است و حافظ هیچگاه مثل متون پیش از خود ، خلقت حوا را از وجود آدم نمی داند.

در شعر او هیچگاه حوا متهم (اول) عصیان نیست فقط در یک مورد جوهر عشق را خاص آدم می داند :

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی               بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

د رغالب موارد ، نام آدم به موجب غالب بودن بر جنس مذکر ، بر هر دو جنس دلالت می کند :

هشدار که گر وسوسه ی نفس کنی گوش                        آدم صفت از روضه ی رضوان بدر آیی

دو مرتبه نیز آدم به عنوان پدر یاد کرده است نام حوا با عنوان مادر بشر هیچگاه نیامده است :

نه من از خلوتِ تقوا بدر افتادم و بس               پدرم نیز بهشت ابد از دست بهَشت

۳ – زنان و معشوق در شعر حافظ :

الف – زهره ، رامشگر آسمانهاست، زهره و مریخ د رعربی معادل ناهید و بهرام در فارسی و ونوس و آدونیس یونانی ، بر اساس متون افسانه نام دو عاشق و معشوقی زمینی است که به آسمان رفته‌اند .

طبق افسانه های بابلی ، هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به خاطر بدکاری آدمیان به خداوند اعتراض نمودند ، خدا به آنها نیروی عشق را عطا کرد و به زمین فرستاد و آنها مرتکب گناه های پی در پی شدند :

در آسمان نه عجب گر به گفته‌ی حافظ               سماع زهره به رقص آورد مسیحا را

نام( زهره) همواره به عنوان رامشگر غزل سرا آمده است :

بیاور می که نتوان شد زمکر آسمان ایمن           به لعب زهره ی چنگی و مریخ سلحشورش

یکبار نیز نام ناهید آمده است و تنها در یک مورد زیبای چهره به آن تشبیه شده است یک مرتبه نیز به نام (هاروت بابلی) اشاره شده است :

*گربایدم شدن سوی هاروت بابلی        صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

ب – (سَلمی) نام معشوقه ای در ادبیات عرب ، حافظ او را معشوقه ی خویش می داند و نام او هیچکس در مقابل او نیامده است اغلب در غزلهای دو زبانه عربی ، فارسی از او یاد می کنند :

گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا                         چشم دارم که سلامی برسانی زمنش

ج- ( شیرین ) همراه با نام خسرو یا پرویز یا فرهاد آمده است :

ز حسرت لب شیرین هنوز می بینم     که لاله می دمد از خون دیده فرهاد

در بیشتر اشعار شیرین معشوقه عمومی است صفت خاصی ندارد و نام او اغلب با صنعت ایهام بکار رفته است .

د – ( لیلی ) همواره با نام مجنون آمده که از ادبیات عرب وارد شعر فارسی شده است و لیلی نیز معشوقه عمومی است و در بیشتر اشعارد صفت ویژه ای ندارد :

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر        وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ه – ( گلچهر ) تنها یک مرتبه همراه با نام اورنگ آمده است و مهر همراه نام وفا حداقل دو مرتبه آمده است :

اورنگ کو ، گلچهرکو ، نقش وفا و مهر کو        حالی من اندر عاشقی داد تمام می زنم

ز – ( شِکَر ) حداقل یک مرتبه با این مفهوم بدون ذکر عاشق ذکر شده است :

از حیات لب شیرین تو ای چشمه ی نوش           غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

۴- کلمه ی دختر نُه مرتبه و همواره در ترکیب یا به مفهوم ( دختر رز) به معنای شراب آمده است :

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد              شد بر محتسب و کاربه دستوری کرد

در حالی که کلمه پسر به همین معنی ۱۱ مرتبه تکرار شده است و به موجب غالب بودن جنس مذکر اغلب منظور نوع انسان بوده است :

در مکتب حقایق ، پیش ادیب عشق       هان ای پسر بکوش ، که روزی پدر شوی

۵ – کلمه (عروس ، عجوزه ، مخدره ) اغلب به کنایه بر جهان و روزگار اطلاق شده است صفات منفی بی وفایی فتنه انگیزی در بیشتر موارد به آنها داده شده است:

جمیله‌ای است عروس جهان ولی هشدار             که این مخدره در عقد کس نمیاد

از ره مرو به عشوه ی دنیا که این عجوز           مکاره می نشیند و محتاطه می رود

۶- کلمه خاتون وعروس در ۹ مورد با صفات خوب ( زیبایی و جوانی و کنایه از بخت جوانی و طبع تازه ی شعر و شراب خوش آمده است :

عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز             شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده

کلمه ی داماد کمتر از این تعداد و همواره با عروس بکار رفته است :

ای عروس هنر از بخت شکایت منمای              حجله ی حسن بیارای که داماد آمد

۷- کلمه ی خواهر هیچگاه در ترکیب نیامده است اما کلمه ی برادر سه مرتبه آمده که دوبار آن همراه با یوسف و یکبار به معنای طعنه آمیز :

*واعظ به طعنه گفت برو ترک عشق کن           محتاج جنگ نیست ، برادر نمی کنم

۸- صفات زنانه مشاطه ، غساله ، دلاله ، مکاره ، محتاله ، جمیله ، معشوقه ) مشاطه آرایشگر زن است و غساله به تبعیت از موصوف مونث آمده است معشوقه و دلاله و جمیله با بار معنای خوب و مکاره و محتاله با بار معنای بد بکار رفته است و به جز معشوقه و مشاطه بقیه کلمات تنها یک مرتبه آمده است :

کلک مشاطه صُنعش نکشد نقش مراد               هر که اقرار به آن حسن خداد نکرد

۹ – وجود زنان در پشت پرده ی حکایت :

الف – ملکه‌ی سبا : بدون نام ذکر و عنوان سه بار یاد شده است :

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد                  هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

ب – فرنگیس همسر سیاوش بدون ذکر نام ۲ بار از او یاد شده است :

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود                    شرمی از مظلمه ی خون سیاوشش باد

ج – پیر زالی که با خبر مرگ شیرین موجب خود کشی فرهاد شد :

جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد              که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

د – صفورا همسر موسی (ع) یک مرتبه آمده است :

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد                   که هفت سال به جان خدمت شعیب کند

ه – دختر ارمنی که شیخ صنعان را فریفت یک مرتبه بکار رفته است :

گر مرید راه عشقی ، فکر بد نامی نکن              شیخ صنعان خرقه اندرخانه ی خمّار داشت

۱۰ – کلمه ی حور در برابرمعشوق زمینی ، ۱۱ مرتبه آمده است . در همه ی موارد ، معشوق زمینی بدان ترجیح داده شده است:

باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور           با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

۱۱-کلمه (غلمان) تنها یک مرتبه آمده و آنهم در کنار حور

کلمه غلام به معنی برده ی مرد ، ۵ مرتبه آمده است ، اما کلمه ی مقابل آن در جنس زن ، موردی ندارد :

*غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود       ز هر چه بند(رنگ) تعلق پذیرد ، آزاد است

۱۲ – همسر حافظ در شعر او :

به صراحت از او یاد نشده است ، اما با عنوان ( یارخانگی ) و ( شمشاد خانه پرور ) و به قولی ( شا خ نبات ) از او کراراً یاد کرده است :

*باغ مرا چه حاجت سرو صنوبر است              شمشاد خانه پرور من از که کمتر است

حافظ شناسان ، برای حافظ همسری اهل فضل و کمال می شناسند که حتی در تصحیح شعر ، او را یاری می‌داده است :

*این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد           اجرصبریست کز این شاخه نباتم دادند

عده‌ای معتقدند که حافظ غزل ۲۱۰خود رابا مطلع زیر برای همسر خویش سروده است :

*آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود               سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

۱۳ – عناوین مربوط به جنس زن : ( عقد ، طلاق ، رجعت ، کابین ، حجاب ، شیون زنانه ، آبستنی ، زایمان ، آرایش ) بارها آمده است :

*از سرمستی دگر با شاهد عهد شباب                رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود

*حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست              آیینه ای ندارم از آن آه می کشم

این مورد ، جای دقت و بحث مفصل دارد تحقیق و بررسی فراوان می‌طلبد .

*بدان مثل که شب آبستن است روز از تو                       ستاره می شمرم تا که شب چه زاید باز

مضامین بسیار ، زیبا و به جا و غالباً با نگرش مثبت به جنس زن به کار رفته اند و راستی حافظ ترجمان روح ایرانی است.

نتیجه گیری : حافظ باز تاب نا خود آگاه جمعی ماست، تنوع در شعر خواجه ی شیراز بسیار پر رنگ است زیرا به عقیده بسیاری آنچه حافظ را محبوب ترین شاعران کرده است همین تنوع و گونا گونی حسی اوست که سبب شده است او را سلیقه های مختلف بپسندند . زیبایی کار حافظ در هم تنیدن عشق زمینی و عش عرفانی است در تفکر او و در دیوانش هم عشق آسمانی وجود دارد و هم عشق زمینی . با توجه به این ایده بعید بنظر می رسد که باور کنیم انسانی چون حافظ به کرامت و کمال زن بی توجه بوده است و دلیل این مدعا این است که در دنیای عرفان و نگرش عارفانه وجود فیزیکی زن واقعیت ندارد و اینکه حافظ به موجب آنکه غزل عاشقانه ی اجتماعی می سراید ، به زن به چشم معشوق زمینی می نگردد ساخته ی ذهن شاعر است تا از زن بعنوان یک نماد جمال و جلوه جمالی حضرت دوست بهرمند شودبی گمان او می خواهد جلوه هایی اندک از حضرت حق سبحانه و تعالی را در قالب کلمه و کلام بریزد. زن در شعر حافظ انعکاس موجودی است که خارج از جهان حس ظاهری حضور دارد و در این زمینه هر چه می گوید ، شیفتگی محض بدون اظهار نظر فلسفی است . حافظ در خارج از این محدوده هر چه بگوید محکوم فرهنگ و تاریخ خویش است ، مرد در ذهن او جنس غالب است ، تاریخ را مردان ساخته اند و زن طفیل هستی اوست . حوا ، تنها همسر آدم است . مریم ، فقط مادر عیسی است و شیرین تنها معشوق خسرو و فرهاد . اوهیچگاه به استقلال از این مفهوم استفاده نکرده است در شعراوصفات فریبکاری فتنه انگیزی و بی وفایی صفت غالب زنانه است وشاید در این مورد با فردوسی در تضاد باشد که زنان را خردمند می داند ولی با مولوی در مواردی تشابه فکر ی دارد.

فریب دختر رز طرفه می زند ره عقل              مباد تا به قیامت خراب طارم تاک

در عین حال ، حافظ حوران بهشتی را در منزلتی فروتر از زنان زمینی می نشاند ، به شایستگی حق همسر با کمال خویش را در شعر ادا می کند و مضامین زنانه را به چیرگی و شایستگی در غزل استوار خویش بیان می داردو قطعاً از آن روست که:

* به شعرحافظ شیراز می گویند و می رقصند      سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

پایان

امرالله قاسمی دبیر ادبیات دبیرستانهای سمیرم-اصفهان

 

منابع:

۱-قرآن کریم

۲- اسلامی ندوشن ،محمد علی ،ماجراهای پایان ناپذیر حافظ، انتشارات یزدان، ۱۳۷۴

۳- مثنوی شریف مولوی   تصحیح : قوام الدین خرمشاهی

۳-شرح مثنوی بدیع الزمان فروزانفر

۵ – دیوان حافظ به تصحیح قاسم غنی، با مقدمه پژمان بختیاری

۶-دیوان حافظ، تصحیح عبدالرحیم خلخالی، تهران حافظ نوین ۱۳۷۹

  1. با سلام مقاله مفیدی است. ممنونم

Go to TOP