Vater Mark
یا حق

دلمون که می گیره تاوان لحظه هایی هست که دل می بندیم

از طرف تمام بچه هایی که با تشویق های شما دارای بهترین جایگاه اجتمایی هستند وبچه هایی که افتخار نداشتند بچگی خود رادرکنار شما بگذرانند می گوییم پدر مهربان خدا قوت

به گزارش خبرنگار سمنا، امروز روز خداحافظی کودکان امروز و کودکان دیروزی است که خاطرات زیادی با شکرالله امینی، مسئول کانون پرورشی فکری کودکان سمیرم داشتند و امروز پس از سال های فعالیت در دنیای کودکان وی بازنشسته شد که عده ای از کودکان امروز و دیروز با گرامیداشتی از زحمات وی تقدیر کرده و نامه ای نوشتند که به شرح ذیل می باشد.

برای آقای امینی بزرگوار و عزیز

دلمون که می گیره تاوان لحظه هایی هست که دل می بندیم
تاوان لحظه هایی رو داریم می دیم که بین تمام آدمهای اطرافمون یه نفر رو انتخاب کردیم که با حرفاش آروممون کنه ،با راهنمایی هاش هدایتمون کنه،با شوخی هاش بخندیم ،با عملش آگاهمون کنه .
تاوان لحظه هایی رو می دیم که دلمون می گرفت و سفره ی دلمون رو براش باز می کردیم .
لحظه هایی که اون می نشست و ما دورش حلقه می زدیم .
اون حرف می زد ما گوش می دادیم،اون می دوید ما بیخیال دنیا دنبالش می دویدیم .
تاوان لحظه هایی که اولین بار قلم داد دستمون و گفت:بنویس تو می تونی .
تاوان لحظه هایی که نوید اولین موفقیت زندگیمونو بهش می دادیم.
“دلمون که می گیره تاوان لحظه هایی هست که دل می بندیم ”
دل بستگیمون تو دنیا فقط اون روزی بود که بیایم دور هم بشینیم از کارهامون حرف بزنیم و اون لبخند رضایت بخشش رو هدیه بگیریم .
دلم گرفته خیلی تاوان سنگینی دارم پرداخت می کنم ،لحظه های سختیه ،دارم تاوان لحظه هایی رو پس می دم که منو پذیرفت تاید کرد و دلسوزانه هدایت کرد .لحظه هایی که برام حرف زد حرفهایی که هر کدومش قد یه کتاب حرف نگفته داره .باید با حرفاش زندگی کرد.
“دلمون که می گیره تاوان لحظه هایی هست که دل می بندیم ”
دلم برا دل مهربونش تنگ می شه، برا دنیای کودکی که برام ساخته براشعر” دنیای پاک کودکی دنیای شاد و باصفاست…”
نمی دونم دیگه دلم نمی خواد بنویسم، یا شایدم انقدر نوشتم تا یه اثر از خود باقی بذارم، تا خوشحالش کنم تا بدونه اون حرفش که می گفت : “آدم باید یه یادگاری از خودش داشته باشه”، تو گوشمه .دلم برا لحظه های با هم بودن تنگ می شه .
تاوان لحظه هایی رو می دم که دیر باهاش آشنا شدم دیر فهمیدمش
از طرف تمام بچه هایی که با تشویق های شما دارای بهترین جایگاه اجتمایی هستند وبچه هایی که افتخار نداشتند بچگی خود رادرکنار شما بگذرانند می گوییم پدر مهربان خدا قوت
“دلمون که می گیره تاوان لحظه هایی هست که دل می بندیم ”
حالا همگی دل بستیم و وابسته شدیم اما قانون آدمهامی خواد به این دلبستگی خاتمه بده میخواد جدامون کنه …
من می خوام تمام قوانین دنیا رو له کنم و دل خودمونو محکم،که هیچ چیز نمی تونه لحظه های زیبای ما رو خراب کنه .دلمون فقط می گیره برای گذشتمون اما هیچ وقت فراموش نمی کنیم اون همیشه و هر لحظه بخوایم کنارمون هست فقط کافیه این حرفش رو آویزان گوشمون کنیم “باور کنیم  خود را چون چشمه ها زلالیم” وهر روز خوشحالش کنیم با خلق آثار جدید …
تاوانی نخواهیم داشت اگر دوستی و یکرنگی را از گوشه ی خاطراتی که با هم داشتیم برداریم و هر روز برای خودمان زمزمه کنیم.
وقتی آرامش ودوستی ما رو دید خوشحال می شه
ودر آخر دلم برا ی تمام لحظه های قشنگ برای تمام دنیای کودکی تنگ می شه
همیشه به یاد ما باش و از ته دل مهربونتون برامون دعا کنید
میگم نمیذارم دلم بگیره اما نمیشه دلم می خواد بهترین جمله ها رو براتون بنویسم اما فقط خاطرات و خوبی هاتون و حرفاتون از جلوی چشمای خیسم رد می شه  اشک اجازه نمی ده بنویسم.
مواظب خودتون باشید ما هم قول می دیم مواظب خوبی هامون باشیم .بد نمی شیم چون دست پرورده ی شما هستیم .نمی دونم چطوری خدا قوت بگم که خستگی سی سالتون در بیاد هر چند سی سال کنار بچه ها زندگی کردید و خسته نشدید.
از طرف تمام بچه هایی که با تشویق های شما دارای بهترین جایگاه اجتماعی هستند وبچه هایی که افتخار نداشتند بچگی خود رادرکنار شما بگذرانند می گوییم پدرمهربان خدا قوت
“دلمون که می گیره تاوان لحظه هایی هست که دل  می بندیم .”
عاطفه کاویی
مربی کمکی مرکز شماره یک سمیرم

amini1

باور کنیم خود را        چون چشمه ها زلالیم
یک آسمان روشن       مانند آفتابیم

با سپاس  امینی

  1. محسن می‌گه:

    باسلام و خسته نباشید
    جناب آقای امینی عزیز
    با شنیدن این خبر شاید اشک گوشه چشم بسیاری از کودکان دیروز و امروز شهرمان نشسته
    زیباترین خاطرات کودکی بسیاری از ما مدیون زحمات شماست
    نمیتوانم بگویم از طرف دهه شستی های شهرمان
    ولی با تمام وجود از زحمات شما در عرصه فرهنگ شهرمان سپاسگزاری میکنم و بهترینها را برایتان آرزو دارم

  2. زهرا داودی می‌گه:

    سلام اقای امینی هم بازنشته شد واقعا از او تشکر می کنم که مرا تا داستان نویسی همراهی کرد و توانسم ۳۰ عدد یا شاید بیشتر بنویسم دلم براشون تنگ میشه وقتی که دختری روسری نداشت می گفت دختر بی روسری ور بپری و اون و ما می خندیدیم لحظاتی که نبودند همه غمگین و خسته بودند اقای امینی شادی میاورد ۴ساله دیگه من نمی تونم بیام کانون اما همه ی ما بچه های کانون بیادشیم
    از زحمات شما سپاسگزارم
    زهرا داودی نویسنده ی داستان در کانون

  3. ساسان می‌گه:

    درود بر بزرگ انسان هایی که به حق متعالی واژه ی “استاد”درخورشان است
    استاد عزیزم ، جناب آقای امینی
    واژه ها ناتوانند در بیان عمق احساسات انسان ، اما من با همین واژه ها از شما به خاطر تمام اعمال آگاهانه تان در عرصه ی فرهنگی که از سر “ایثار”بود نه “انجام وظیفه”سپاسگزارم .
    باشد که دانش آموزانتان تشکر های بی پایان شان نسبت به جنابتان را در عرصه ی علم و فرهنگ با اعمالشان جواب گو باشند چرا که صدای اعمال نیکو بسیار رساتر و زیباتر از سخنان نیکو است.
    به امید لحظه هایی که اعمال ما جواب گوی زحمت هایتان باشد.

  4. بعضی‏ها وقتی مسئولیتی به عهده می‏گیرند و سرِ کاری می‏آیند، چون ناشناخته‏اند، عظمت و قدرشان دانسته نمی‏شود، اما بعد از آنکه خداحافظی کردند و از مسئولیت کاریِ خود کناره‏گیری نمودند، زحمات و شایستگی‏های‏شان جلوه می‏کند و رخ می‏تاباند. به‏طور یقین، دوست عزیزم (آقای امینی) از این تبار می‏باشند. هر جا هستند برای‏شان آرزوی شادکامی دارم.

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP