معرفی مفاخر و بزرگان سمیرم:

کمال الملک علی سمیرمی

کمال الدین علی سمیرمی، فرزند یک کشاورز سمیرمی بود که با نشان دادن لیاقت های خود تا مقام وزارت سلطان محمد پیش رفت.

به گزارش سمنا، کمال الدین علی ابن احمد سمیرمی  : علی بن احمد سمیرمی از مردم سمیرم اصفهان بود پدرش شغل زراعت داشت و چون سمیرم تیول گهرخاتون زوجه سلطان محمد بن ملکشاه بود و پدر کمال الملک بر زراعت املاک خاصه ی او می پرداخت کمال الملک غالباً برای ترتیب کارهای پدر پیش وزیر گهر خاتون یعنی امیر محمد عمید طغرایی رفت و آمد  می کرد . محمد عمید طغرایی او را به نیابت خود در اداره ی املاک شخصی خود اختیار نمود و چون او را لایق و کافی دید محرم اسرار و معتمد خویش قرار داد و در سفری که به عنوان عمیدی به بغداد رفت او را در وزارت گهر خاتون کفیل و نائب خود کرد . کمال الملک که ثروتی گزاف فراهم کرده و نفوذی زیاد در مزاج گهر خاتون بهم رسانده بود بتدریج مقام عمید راگرفت و گهرخاتون که لیاقت و خُبرت او را از امیر عمید بیشتر دید او را به نیابت ابونصر احمد بن حامد عزیز عم عماد کاتب اصفهانی صاحب تاریخ سلاجقه به وزارت خود بر داشت و امیر عمید از شغل سابق خود محروم ماند و کمال الملک به کفایتی تمام امور دیوانی خاتون را که در عهد امیر عمید اختلالی عظیم پیدا کرده بود اصلاح نمود و شهرت کمال الملک سمیرمی از همین راه افزایش یافت تا آنجاکه وزارت بعد از عمید طغرایی به ربیب الدوله رسید.
ربیب الدوله کمال الملک را به ریاست دیوان استیفا نیز منصوب کرد و از آنجا که ربیب الدوله مردی سست  و در کارها ناتوان بود زمام امور مهم کشوری و لشکری و دیوانی در دست کمال الملک سمیرمی افتاد و در حقیقت حل و عقد کارهای ملکی در کف او قرار یافت . بعد از مرگ سلطان محمد ، کمال الملک همچنان بر کارها مستولی بود و چون سلطان مغیث الدین محمود در سال۵۱۱ به جای پدر نشست کمال در شغل خود ماند تا آنکه ربیب الدوله در تاریخ ۲۹ ربیع الاخر در سال ۵۱۳ یعنی سه روز قبل از جنگ ساوه بین سلطان محمود و سنجر (در دوم جمادی الاولی ۵۱۳ ) فوت کرد و کمال مستقلاً وزیر سلطان محمد شد . کمال الملک را باطنیّه در سال ۵۱۵ کارد زدند .

در کتاب های تاریخی اینگونه از این وزیر سمیرمی می خوانیم:

…. کمال الملک علی ابن احمد اصلاً از شهری نزدیک اصفهان برخاست  و در آنجا تولد یافت . به این شهر سمیرم گفته می شود . مردم این شهر فطرتی پاک و هوشی تیزو تند دارند این شهر جز اقطاع گوهر خاتون همسر سلطان محمد بن ملکشاه بود و در آمدش صرف معیشت و مخارج او می شد .
پدر کمال الملک در سمیرم زراعت می کرد و محصول مَلِک را جمع آوری می نمود .
در این ایام وزیر خاتون امیر عمید طغرایی بود کمال الملک از نظر شغل پدر و بر آوردن مقاصد وی با امیر عمید طغرایی رفت و آمد می کرد ، عمید او را مردی کافی و زرنگ دریافت تمجید از کمال الملک توسط عمید و آشکار کردن صبح رستگاری وی از شب های درماندگی او را دارای مال و منال کرد و در چشمهای خلق وَزن و احترامی برایش تهیه ساخت امیر عمید طغرایی در کارهایش تنها به وی اعتماد می کرد و به جز او به دیگری اعتماد نداشت هنگامی که برای ساختن عمارت در بغداد امیر عمید به بغداد رفت چاره ای نداشت که به سمت نیابت وزارت گوهر خاتون کسی را ملازم در گاه قرار دهد که از طرف وی مقام و اسم او را حفظ کند.  پس فکر کرد کمال از همه کس مطمئن تر و موافق تر است او را به این کار گمارد بشرط اینکه در مشکلات امور جز به عزیز از دیگری مساعدت نخواهد . ( ابو نصر احمد بن حامد ملقب به عزیزالدین که خدایش بیامرزد عموی او بود. عموی او در بدایت عمر و اوائل جوانی سر می کرد ولی در بلاغت منتهی و استاد بود ، قلم در انگشتانش می گردید و شکر شکستی و در می پاشیدی عزیز در دیوان خاتون از نظر مقام نائب وزیر بود امّا بر وزیر حکمران می بود .
جوانی بود که سالخوردگان آنچه او می دانست نمی دانستند چون کمال الملک نائب وزارت خاتون شد عزیز نیز او را یاری کرد کارش کامل شد و امور دیوان را سر و صورت داد .
دیوانِ خاتون در وزارت عمیدی گم نام و کم کار بود و جز به حقوق و مرسومی و دریافت عوائد نمی پرداخت
نایبان دیوان جز در این کارها امر و نهی نمی کردند و به کار دیگری نمی پرداختند و خاتون نیز به همین آرامی قانع بود و از زیاده بر این چشم پوشی می کرد کمال به خاتون فهماند که در گوشه گرفتن و گمنامی رونق سلطنت از میان می رود و قدرتی که در مقام سلطنت هست رخت برمی بندد.
خاتون دختر فرمانروای آذربایجان امیر اسماعیل بُغانی بود که از امرای بزرگ محسوب می شد کمال الدین به خاتون گفت (( به سلطان بگو سپاهیان آذربایجان برگزیدگان و پیروان پدر من هستند اینک زیر دست و تابع دیگران شده اند ، می خواهیم فرمانی بنویسی که آنان در حمایت من می باشند و کار معاش آنان به من واگذار گردیده است . ))
سلطان حاجت خاتون بر آورد و فرمانی برای وی نوشت،  نامه های سلطنتی روان گردید و امیران آذربایجان مأمور خدمت خاتون شدند و آنها هر یک در بوسیدن درگاه خاتون و تقاضای رتبه بر دیگری سبقت می گرفتند . یا پیشکش ها و هدیه ها و اظهار لطف  و تقدیم اشیاء طُرفه به درگاه خاتون می آمدند با آمدن فرمانروایان که از راههای دور می آمدند در خانه ی خاتون ازدحام ایجاد شد .
خاتون همسر (محمد بن ملکشاه سلجوقی ) در دولت و مکنت چیزی را دید که تا به آن هنگام ندیده بود . از این رو خاتون اشتغال کمال الملک را مبارک یافت و سعادت حاصل را از طالع و لیاقت او دریافت کرد .
امیر محمد عمید طغرایی که در بغداد مشغول بود شنید که نائب وی مقامی به وی رسید و اینک لب ها بر دست او بوسه میزنند از حسد برخاست و نشست و فریاد راه انداخت.
درهمین هنگام فرمان عزل نایب خود (کمال)  را نوشت و از حقوق او چشم پوشید  و دستور داد که به حساب وی رسیدگی کنند و درآمدش را مطالبه نمایند امّا خاتون اعتنایی به حکم عمید و نوشته وی ننمود و به او نوشت : (( این نائب (کمال الملک) نزد من پسندیده است و حق خدمت وی رعایت می گردد. تو را چه رسد که وی را عزل کنی و بر تو واجب است که او را بشناسی و بشناسانی. حق او را بدانی و عدالت را درباره اواجرا کنی . اگر حقیقت مطلب را می خواهی ، او نائب تو در کار نیست او بلکه شریک  و همکار توست، اگر پافشاری کنی در این کار با تو همراه نیستم. ای عمید تو می دانی که خانه های حرم سلطانی که جایگاه عصمت و نوامیس است قواعد و رسومی دارد شایسته نیست که هر چند گاه بیگانه ای در اینجا به نیابت و یا اصالت راه یابد این مطلبی بود که تو را به آن آگاه کردم . ترا شایسته این است که نائب (کمال الملک) را باقی بگذاری و مقام تو با بودن او پاینده تر است .
امیر عمید طغرایی دانست که کار از دست وی خارج گردیده است و برای کمال الملک فرمانی دیگر نوشت و دیگر سخنی نگفت و ضمناً به خاتون نوشت ( در این هنگام که جانشین خود را در مشاغل مربوط لایق دیدم آرزویم قوّت گرفت و از نیت مولا و سید آگاه شدم. من عزل نائب را نخواستم بلکه تربیت و تجربه ی او را خواستم یک سوم حقوق را برای مرسومی او اضافه کردم و در استفاده او را شریک ساختم ، کمال در کار مستقل شد و کام تلخ او شیرین شد ، نشاط وی بازگردید و تحت مقام و منزلتش استوار شد و همچنین بر کارها چیره و عهده دار آن بود تا امیر عمید طغرایی جای به وی پرداخت و به دنیای دیگر شد و شعله شرر او که سرکشی داشت خاموش شد . بعد از امیر عمید طغرایی خاتون وزارت را عهده دار شد خاتون نزد سلطان محمد بن ملک شاه از کمال الدین جانبداری کرد تا آنجا که سلطان وی را به شغل اشراف مملکت برقرار نمود و طوایف به تعظیم او و خدمتکاران و لشکریان به طواف درگاهش اقدام می کردند. سلطان به قدری به وی اعتماد داشت که به دست خط خود برای وی نامه ای نوشت و او را بر خشم و خشنودی خود آگاه می کرد سرانجام کمال الدین دل سلطان را بر ارباب مقام و مناصب مشوش ساخت تا آنجا که نسبت به خطیر الملک (ابو منصورمحمد ابنحسین میبدی) وزیرش را هم تغییر رای داد و سرچشمه ی گوارای بحث او را گل آلود ساخت و او را از صف همکاران و همجنسان به محبس انتقال داد. خطیرالملک را به امیر حاجب عمربن قراتکین سپرد که او را خارج کند و اموالش را به دیوان ملحق نماید مولف در مورد خطیرالملک دوبیت ابوطاهر خاتونی را به عنوان شاهد می آورد .
بعد از خطیر الملک ربیب الدوله را از دارالخلافه بغداد خواستند و به جای او گماردند اما ربیب الدوله بُت بی خاصیت بود و به تزویر بر مسند وزارت قرار گرفته بود و در این هنگام مردان لایق و با شخصیت حکومتی مرده بودند و ریسمان مرگ حلق آنها را فشرده بود و چون برگهای پاییزی  و پاره ابرهای تابستانی متفرق شده بودند . در این زمان دیوان استیفا در عهده کمال سمیرمی در آمد و از اینجا کارش به علو و بلندی گرایید و کام تلخ او شیرین شد ، استقلال و استقامت پیدا کرد وزیر نرم خوو عاجز از تندی بود از این رو کمال الملک مرد این میدان و حاکم دیوان شد.

به گزارش سمنا از جمله آثار به جا مانده از کمال الملک علی سمیرمی در شهرستان مسجد خانعلی و حمام خانعلی در مرکز شهر می باشد که امروز حمام خانعلی به موزه تاریخ و فرهنگ شهرستان سمیرم تبدیل شده است.

گزارش: امرالله قاسمی

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP