امامزاده معصومه صغری (ع) + عکس

امامزاده معصومه صغری (ع) که در شهرستان معروف به دوازده امام می باشد در ۲ کیلومتری غرب شهر ونک و ۳۰ کیلومتری مرکز شهرستان قرار داد.

به گزارش سمنا، امامزاده حضرت معصومه صغری (ع) با پنج واسطه به امام موسی کاظم (ع) امام هفتم شیعیان جهان منتسب می گردد که اسامی نیاکان پنجگانه اش بدین شرح است: علیای مجلله معصومه صغری دختر گرامی امامزاده حسین بن امامزاده احمدبن امامزاده محمد بن امامزاده اسماعیل بن امامزاده ابراهیم اصغر ملقب به مرتضی ابن حضرت باب الحوایج امام موسی کاظم امام هفتم شیعیان جهان.اخیرا شجرنامه ای از طریق هیأت امنای امامزاده وحاج آقا شفاعتی اخذ شده که بدین شرح می باشد فاطمه صغری بنت زید ابوطاهر بن احمد بن محمد ابوجعفر بن محمد علی بن علی حریری بن الحسن الافطس بن امام سجاد زین العابدین (ع)

مقبره در ۲ کیلومتری غرب ونک قرار گرفته است.بنای ان قدمت چندانی ندارد زیرا سالها محل دفن این امامزاده به نام قدمگاه دوازده امام شناخته شده بود .در زمان کلانتری حاج عبدالله با رویای مرد مومنی به نام حیدر این محل را شناسایی می کنند ومقبره متناسب با شیوه معماری منطقه وتوان مالی محدود اهالی ساخته می شود چندین بار در بنای این مکان مقدس تغییراتی داده شد ه است متأسفانه امامزاده موقوفاتی ندارد وفقط با نذورات مردم از ساختمان آن نگهداری می شود.

چگونگی شهادت: فضل المطیع الله فرزند جعفر المقتدر بالله خلیفه بیست وسوم عباسی که از سنه ۳۳۴ تا ۳۶۳ هجری قمری به مدت ۲۹ سال بر مسند خلافت غاصبانه متکی بود به والیان وحاکمان خود در ایران دستور تعقیب ودستگیری وقتل آل ابوتراب را صادر کرد ان حاکم سفاک سپاهیان مسلح خود را به گروههاودسته های مختلف تقسیم وهر دسته ای را به فرماندهی شخصی برای امنیت طرق وشوارع در دژها وقلاع جنگی خوزستان واصفهان وفارس وبنادر جنوب مستقر ومتمرکز کردند .در این هنگام علیا مجلله معصومه صغری علیهاالسلام به اتفاق جمعی از برادران وخواهران بنی اعمام خود ویاران وانصار خاندان امامت علیهم السلام از طریق شط العرب به خاک ایران وشهر ناصریه (اهواز)وارد گشته وقصد عزیمت به بابلان قم را داشت.چون از اوضاع منطقه وچگونگی مسیر حرکت خود بی اطلاع بود ند واز والیان وحاکمان عباسی در منطقه در بیم وهراس بودند همواره از خود محافظت می کردند که گرفتار چنگال بی رحمانه آن حاکمان ستمگر واقع نشوند با وجود این مشکلات ناچار بودند یا شبانه حرکت کنند ویا در روز از بیراهه به مسیر حرکت خود ادامه دهند سرانجام پس از طی مسافت وعبوراز شهرهای وقرا وقصبات و رودخانه ها وجبال وناهمواریهای در بین راه به روستای نقدان (نخودان ونک) که در آن موقع رونق بسزایی داشت ولی اکنون خرابه های آن باقی است رسیدند.به دلیل خستگی ورنج راه مدت کوتاهی در آن محل توقف کردند در این موقع خلیفه عباسی نامه تهدید آمیزی با این مضمون به حاکمان خود در چهارمحال وبختیاری واصفهان نوشت : شنیده ام از اولاد ابوتراب کاروانی به منطقه اصفهان وارد گردیده ودر نقدان به تقیه نسبت خود را مخفی وتجسس احوال آنها را نموده تمامی را به قتل رسانده یا زنده دستگیر وبه پیش من به بغداداعزام دارید حتی یک نفر از آنه را زنده نگذارید .وقتی که نامه خلیفه به حاکمان او در اصفهان رسید پس از تفحص و دریافت خبر از ورود آنها در شهر نقدان با جیوش مجهز خود به آن کاروان حمله کردند.در مدخل وخارج شهر در دامنه کوه سیاه نبرد سختی بین دوجناح حق وباطل به وقوع پیوست .پس از محاربه ومجادله بسیار چون عده کاروان کم بود در مقابل هجوم دشمن تاب وتوان مقابله را نداشتند .هرچند نفری به سمتی به کوهپایه های مجاور فرار کردند دشمن به تعقیب ایشان پرداخت وهریکی را در مکانی به شهادت رساند. در این نبرد وحمله ناگهانی ومتواری شدن کاروان امامزاده معصومه صغری علیه السلام در دامنه وتپه های اطراف کوه سیاه به دست ناظرین ابراهیم دمشقی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.پس از خروج دشمن از محل ساکنان روستاهای مجاور به محل معرکه هجوم آوردند .برای غسل دادن پیکر آن مجلله آبی وجود نداشت اما از کرامات آن امامزاده آب صاف زلال وگوارایی از زمین جوشید .پیکر مطهر ایشان را غسل داده ودر محل شهادتش به خاک سپردند با توجه به ۲۹ سال حکومت خلیفه فضل المطیع تاریخ شهادت امامزاده بین سالها ۳۳۴تا۳۶۳ هجری قمری اتفاق افتاده است.بنا برنقل گذشتگان قبر امامزاده سالها پنهان بوده تا اینکه روزی چوپانی از ده کلده (کلگه) برای چرای گوسفندانش به این محل می آید .دوازده مرد را مشاهده می کند که در کنار چشمه نشسته اند ولی از نظر شکل ظاهری ولباس با مردان محل متفاوت هستند .گوسفندانش را رها کرده وبه ده می رود تا موضوع را اطلاع دهد زمانی که اهالی محل به چشمه می رسند از آن دوازده مرد خبری نبوده است .سالها نام آینجا را قدمگاه دوازده امام می دانستند که به زبان محلی دوازدیمون گفته می شده است.وهنوز هم تعدادی از بزرگسالان آنجا را به همان نام می خوانند .حدود یک صد سال پیش در زمان کلانتری حاج عبدالله پیرمردی به نام حیدر (جد شیرخان وسلیمان حیدری ) امامزاده را در خواب می بیند که به او می گوید در این محل مدفون است وخوابش را برای دیگران تعریف می کند اهالی دوسه روزی در پی یافتن قبر محل را خاک برداری می کنند وچون به نتیجه نمی رسند کلانتر محل که خود مردی مذهبی بوده است برای روشن شدن امر در کار خاک برداری شرکت می جویند که از قضا با چند ضربه اولیه کلنگ او گوشه قبر آشکار می گردد.روی قبر اتاقی در وسع وتوانایی مردم آن روز می سازند ومرحوم حیدر را بعنوان متولی امامزاده انتخاب می کنند مدتی که می گذرد متولی اظهار ناتوانی در ادامه کارمی کند وتصمیم گرفته می شود که تولیت امامزاده را به سیدهای تقوی که از بویر احمد آمده بودند واگذار کنند .تا چند سال پیش آنها در این سمت بودند تا اینکه روحانی ونک حاج آقا شفاعتی تغییراتی در تولیت اداره امامزاده داد که این تغییرات وتعیین هیأت امنا موجب بهبود بهداشت ونظافت وظاهر محوطه وساختمان وحتی تعویض ضریح گردید.

کرامات امامزاده

۱- جوشیدن چشمه آب هنگام تغسیل امامزادهبدون دخالت دست انسان بر طبق مندرجات کتاب بحرالانساب تالیف امیر تیمورگورکانی.

۲- سرگذشت مکتب دار متقی به نام مرحوم کربلایی محمد صالح فرزند ملاحسن متوفی به سال ۱۳۳۰ هجری قمری ایشان هفت بار به کربلا مشرف می شود به امید اینکه در کربلا فوت کند ودر همانجا دفن گردد.بار هفتم مولایش سید وسالار شهیدان دشت کربلا امام حسین (ع) را در خواب می بیند که به او می گوید پیرمرد شما این همه راه به کربلا نیا وبرو به امامزاده محل خودتان خدمت کن محل قبرت هم بین دو درخت چنار کنار قبر امامزاده است. این مرد مکتب دار پس از مراجعت از کربلا نمازهای یومیه اش را در حرم امامزاده بجا می آورده حتی بعضی از روزها کلاسها ی مکتب را نیز در صحن امامزاده تشکیل می داده وکتاب تألیف می کرده وهمچنین به کار خدامی نیز مشغول بوده است .در طول سالهایی که از ده به زیارت امامزاده رفت وآمد می کرده است اتفاقات مختلفی برایش پیش آمده است.پس از فوت مرحوم کربلایی محمد صلح بنا به وصیتش بین دو درخت چنار را می کنند ودر کمال ناباوری قبرب نسبتا آماده می یابند وایشان را در همانجا (ضلع غربی ضریح ) به خاک می سپارند .بنا به گفته مرحوم میرزا سید حسن تقوی یکی از متولیان امامزاده بیست سال بعد از مرگ کربلایی محمد صالح یک روز که قبل از دیگران وتنها به امامزاده می رود او را می بیند که مشغول جارو کردن صحن وسرای امامزاده است تعجب می کند ولی او می گوید درست است که من مرده ام اما امامزاده میهمان دارد وبرای کمک امده ام.

قهر وغضب امامزاده

دو مرد گاوچران گاوهای خود را در دره همجوار امامزاده رها کرده بودند برای آب خوردن واندکی استراحت به صحن امامزاده رفته بودند یکی از آن دو وارد ساختمان شده وضریح را می گیرد وبا شوخی وتمسخر شعرهای تعزیه حضرت علی اصغر را می خواند در ودیوار ودرختان همه یک صدا جیغ می کشند وچند لحظه بعد مردی که بیرون ایستاده بود می بیند دوستش از پنجره واز لابه لای نرده ها ی چئبی آن که دارای سوراخهای ریزی هم بوده است به بیرون پرتاب می شود وبیهوش به زمین می افتد دوستش از ترس به بالای تپه مشرف به امامزاده فرار می کند ودر همانجا باقی می ماند می بیند بعد از چند دقیقه دوستش بهوش می آید وبرمی خیزد وپا به فرار می گذارد وقتی به هم می رسند هر دو کمی آرام می گیرند وقول می دهند که دیگر هرگز چنین کاری نکنن. شهدای هشت سال جنگ تحمیلی ذر محوطه دفن شده اند وتپه مشرف به امامزاده برای گورستان عمومی شهر انتخاب شده است.

منابع:

کتاب ونک در آئینه زمان نوشته بهمن حیدری

Go to TOP