gholamkordi
معرفی شهدای سمیرم/54

شهید غلام کردی

مادر شهید: قبل از غلام پسر دیگری داشتم که در سه سالگی فوت کرد. چون غلام بعد از او به دنیا آمده بود، برایم خیلی عزیز بود. یکبار تعزیه علی اصغر (ع )بود غلام شش ماهه بود روی دستم گذاشتمش وگفتم :خدایا این بچه برایم خیلی عزیز است فدای علی اصغر امام حسین.
۶ماهه من ۲۱ساله شد وبه راه امام حسین رفت من با خدا معامله کردم …

به گزارش پایگاه خبری سمنا، غلام در خانه ای محقر و مذهبی در روستای ونک به دنیا آمد . پدرش ، یوسفعلی با زحمت فرآوان ۶ دختر و سه پسر خود را در آن محیط روستایی بزرگ کرد . غلام دوره ابتدایی را در  دبستان شهید مفتح به پایان برده و در دوره راهنمایی در مدرسه ابن سینا ثبت نام نمود . دوره راهنمایی او مصادف شد با برخورد با تعدادی از معلمان وابسته به رژیم شاهنشاهی و او علی رغم نمرات خوب مدرسه را رها می نماید و به کمک پدر و مادرش در امور کشاورزی می پردازد .

چرا که دیگر، او از مدرسه به خاطر تنبیه های همشاگردی هایش خسته شده بود . او فشار زندگی را بر این مردم می دید و نمی توانست تنبیه های بدنی دانش آموزان را تحمل کند .بارها از پدر و مادرش خواست تا مدرسه را رها کند و به کمک آنان بیاید ، اما هم پدر و هم مادر راضی به این کار نبودند . او مادرش را می دید که با کار قالیبافی شبانه روزی کمک حال پدر بود. دیگر سوی چشمی برای مادرش نمانده بود .پدر نیز با زحمت فرآوان به کار کشاورزی می پرداخت .

ماه رمضان که می شد ، سفره های افطاری پهن می گردید . اما گاهی پیش می آمد که آنان  با تکه نان و چایی روزه خود را باز می کردند . او با این وضعیت تصمیم خود را گرفت . کمک به حال خانواده در الویت او بود . مادر به خاطر سرو سامان دادن به زندگی پسرش ، برای او دختری را انتخاب نمود و غلام با انتخاب همسرش ،زندگی مشترک خود را شروع نمود.

غلام عاشق مشهد و زیارت حضرت ثامن الائمه بود. به مشهد که رفت ، بسیار دعا و گریه کرد . او مدتی در شهرضا به کار ریسندگی در کارخانه پرداخت و بعد جهت فشار زیادی که در کار کشاورزی به پدر وارد  می آمد ، کارخانه را رها کرد و   به کمک پدر آمد.

جنگ که شد  ، دفترچه خدمت خود را گرفت  و منتظر اعزام شد . او و خانواده اش عاشق سپاه بودند و دوست داشتند ، پسرشان به عنوان یک سپاهی به یاری اسلام بشتابد . تعدادی از دوستان به او می گفتند که به خدمت ارتش درآید و او مخالفت می کرد و می گفت:  فقط سپاه .

او پس از دیدن دوره های آموزشی در ارومیه به تیپ شهید بروجردی  پیوست و به عنوان بی سیم چی گردان ۱۲ والفجر و بعد به عنوان مسول مخابرات گردان مشغول به خدمت گردید . او به همراه فرمانده اش از شیفتگان آن گردان بودند و در بین بچه ها جایگاه ویژه ای داشت .

بعد از بیست ماه حضور از او می خواهند که ادامه خدمت او در  منطقه عقبه دنبال شود که ایشان قبول نکردند و گفتند که من تا آخرین ماه خدمتم  در کردستان خواهم ماند و اگر خدا بخواهد بعد از خدمتم می خواهم عضور رسمی سپاه کردستان شوم .

او برای آخرین بار به مرخصی آمد و با برادران و خواهرانش به گفتگو نشست . از آنان خواست که پیرو رهبری باشند و هیچوقت امام را تنها نگذارند . از خاطراتش گفت . از خاطراتی که در کنار سردار شهید حاج اکبر آقابابایی به نبرد با دشمنان پرداخت .

عملیات والفجر ۹ در ساعت ۴۵/۲۳ دقیقه روز  ۵ اسفند ماه ۱۳۶۴  در شرق چوارته در استان سلیمانیه با رمز یا الله آغاز شده بود . گشودن دو جبهه همزمان در برابر دشمنان یکی در فاو در برابر پاتک های سنگین عراق و دیگر در منطقه چوارته ، دشمنان را سردر گم کرده بود .

رزمندگان در سرمای شدید و یخبندان منطقه پس از عبور از میدان های مین و تله های انفجاری از چهار محور بر دشمن می تازند و موفق می شوند با گذشتن از رودخانه زاب ، صغیر و کوگسر ، سلسله جبال سور کوه به طول ۲۵ کیلومتر و جبال حلوان (هزار قله ) ارتفاعات کوخ نم نم، ناصر ، ماما خلان ،پلنگه سور ، قله کاژال پیر ، (کچل)، کانا ، شاهکوران ، تنگه سورا ، موبرا ، و ارتفاعات ۱۴۷۰ و ۱۴۸۹ را آزاد نمایند .

سرانجام غلام کردی به همراه فرمانده گردان ۱۲ والفجر تیپ ۱۱۰ شهید بروجری ، در حالی که برای شناسایی به روی یکی از ارتفاعات رفته بودند ، مورد اصابت گلوله مستقیم تانک قرار  می گیرند و عاشقانه در کنار یکدیگر به شهادت می رسند .

مادر شهید:

۶تا دختر دارم و۳تا پسر غلام  بچه پنجم بود. تا سوم راهنمایی درس خواند. ولی می گفت می خواهم بروم جبهه…

من مخالف بودم دلم نمی خواست مردم بگویند مجبورت کرده ام بروی.

حدود ۶ماهی بود که پسر دیگری به دنیا آورده بودم  اسمش را غلام حسین گذاشته بودم . یکبارداشتم نمازمی خواندم  غلام دوباره  برای اجازه گرفتن پیشم آمد باز هم مخالفت کردم  گفت حالا که برادرم به جای من هست  چون خودش غلام صدایش می کرد .کلی اصرار کرد تا راضی شدم ولی گفتم باید برود ارتش  پدرش دوست داشت برود سپاه  .آخر هم روزی که ثبت نام کرد برای سپاه نوشته بود ۷ماه بود که عقد کرده بود چهل روز جبهه بود.  بعد نامه اش رسید که گفته بود می خواهم عروسی کنم.

پدرش یک سال جبهه بود. تصمیم داشت هروقت اعلام کردند برود جبهه . رفت و۴روز بعد غلام رسید ونک . ۱۵روز مرخصی گرفته بود۷ روز دیگر از مرخصی اش مانده بود .برادرش در روستای سولیجان  معلم بود خبرش کردیم  آمد وبرای غلام عروسی گرفتیم  .سه روز بعد از عروسی دوباره رفت جبهه چهل روزبعد  به مرخصی آمد زیاد سرحال نبود از داخل جیبش یک مشت خرده شیشه بیرون آورد ولی چیزی نگفت:  بعدها دخترم گفت : موقعی که داشتند از تهران می آمده اند مینی بوس شان تصادف می کند واز ۱۴نفر فقط ۲ نفر زنده مانده اند  .

آخرین بار که می خواست برود از همه خداحافظی کرد قرار بود یکی از دوستانش  دنبالش بیاید وقتی داشت می رفت برگشت به خانه نگاهی کرد من بی اختیار این شعر به زبانم آمد :

مادر روان شو پیش چشمم تا ببینم قد رعنایت…

وهمینطور که صلوات می فرستادم داخل خانه رفتم این حالتها  برایم عجیب بود .۱۵روز یا ۲۰روز گذشت نامه ای رسید .۲۰روز بعد برادرش رفت مخابرات زنگ زد گفته بودند رفته مأموریت .  آشفته بودم ولی خودم را دلداری می دادم . شب خواب دیدم غلام روبه رویم نشسته وداشتیم با هم صحبت می کردیم از خواب بیدار شدم به پدرش گفتم:  باید برویم دنبالش  کیفم را برداشتم وراه افتادیم برویم پدرش می دانست که شهید شده نزدیک ماشین که رسیدیم گفت :غلام مجروح شده وامروز می آورندش تو برو خانه من هم می آیم کیف را زمین زدم وگفتم: مجروح نشده شهید شده  مرا راهی خانه کرد وخودش به پایگاه بسیج رفت.

به خانه که رفتم پسرم گفت: غلام شهید شده وجنازه اش سمیرم است .حالم خوب نبود سرم گیج می رفت جنازه غلام را که دیدم صورتش را بوسیدم  مثل این بود که آرام خوابیده باشد .دستم را زیر سرش بردم دیدم پشت سرش هم ترکش خورده بود.

قبل از غلام پسر دیگری داشتم که در سه سالگی فوت کرد  چون غلام بعد از او به دنیا آمده بود  برایم خیلی عزیز بود . یکبار تعزیه علی اصغر (ع )بود غلام شش ماهه بود روی دستم گذاشتمش وگفتم :خدایا این بچه برایم خیلی عزیز است فدای علی اصغر  امام حسین ۶ماهه من ۲۱ساله شد وبه راه امام حسین رفت من با خدا معامله کردم .

پیام شهید :

دنیا محل گذر است به آن دل نبندید و حجاب اسلامی را در جامعه رعایت کنید .

 

نام و نام خانوادگی شهید

غلام کردی

فرزند

یوسف علی

تاریخ تولد  

۱۳۴۴/۴/۱۵

محل تولد

ونک سمیرم

تاریخ شهادت

۱۳۶۴/۱۲/۹

محل شهادت

ارتفاعات منطقه عملیاتی

شهادت در عملیات

عملیات والفجر۹

وضعیت تاهل

متاهل

تعداد فرزند

نام یگان

گردان ۱۲ والفجر – تیپ ۱۱۰ شهید بروجردی

علت شهادت

اصابت گلوله تانک

آخرین مسئولیت

مسول مخابرات گردان ۱۲ والفجر

 میزان تحصیلات

دوم راهنمایی

شغل

کشاورز

مزار شهید

گلزار شهدای ونک

گزارشگر پایگاه خبری سمنا: فاطمه نجفی

 

 

  1. . با تشکر از زحمات شما که فضای مجازی را با عطر شهیدان به فضای حقیقی خلقت، پیوند می زنید. یادی هم از شهید محمدتقی بشارت اولین نماینده شهرستان سمیرم داشته باشید. در بخش مذهبی آمار ی دقیق از ظرفیت ها و اولویت ها ی این عرصه ارائه شود. کار گروه یا شورای فرهنگی شهرستان را معرفی نمایید. از انجمن علمی یا انجمن نجبگان شهرستان سمیرم اطلاعاتی بیان بفرمایید. در گاهی در خبرگزاری سمنا برای معرفی مقالات علمی نوشته شده توسط اهل علم شهرستان ایجاد نمایید. مزایای ایجاد شهرک گیاهان دارویی شهرستان سمیرم را کلید بزنید. برند بین المللی سیب سمیرم، پیگیری و هرساله از افراد برتر در این زمینه، تجلیل شود. از سابقه مکتب ها و مکتب دارها در شهرستان بنویسید. بیوگرافی و خدمات نمایندگان مردم شهرستان در مجلس شورای اسلامی در دوره های مختلف و ائمه جمعه و مسولین ادارات شهرستان را در اختیار کاربران قرار دهید. با کار علمی و تخصصی خود گامی در بالا بردن سطح مدیریتی شهرستان بردارید. موفق باشید.

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP