معرفی شهدای سمیرم/53

شهید جاویدان اثر جهانگیر قاسمی

جهانگیر علاقه زیادی به خواندن وقرائت قرآن داشت ویکی از نصایح مهم وهمیشگی به اقوام وفرزندان این بود که قرآن را از خود دور نکنند. با وجود داشتن فرزندان کوچک و کارهای زیاد در روستا به جبهه رفت تا فرمان امام خود را لبیک گوید.
او پس از رشادت های فراوان در راه دفاع از کشورش در ۶۳/۱۲/۷ به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه خبری سمنا، خداحافظ ای شهدا ، ای گلبرگ های خونین شلمچه ، ای لبهای سوخته فکه ، ای گلوهای تشنه ، ای تشنه های فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتید و مائیم و راه نا تمام ! …

راوی : فرزند شهید

جهانگیر در تاریخ ۱۳۱۴ در خانواده ای مذهبی وکشاورز در روستای ونک  متولد گردید و چون فرزند بزرگ خانواده بود وپدرش از کار افتاده بود به محض خود شناس شدن سرپرستی پدر ومادر وبرادران را نیز بر عهده گرفت .شهید در سن ۲۶ سالگی با دختر عموی خود ازدواج کرده که حاصل این ازدواج دو پسر وسه دختر به اسامی اسماعیل وفردین وسمنبر وگل عنبر وصدیقه قاسمی می باشد .

ایشان دارای شغل شریف کشاورزی بوده وهمیشه صحبت از حلال بودن این رشته از فعالیت را داشت چون همراه با زحمت زیاد وعرق جبین در گرما وسختی های خاص آن ملاک عمل بود . مدرک تحصیلی شهید پنجم اکابر قدیم بود .

شهید جهانگیر قاسمی همیشه با محفل روزه وقرآن وسخنهای دینی ومذهبی انس به خصوصی داشت وتوصیه و نصیحت در این زمینه را از فرزندان نیز دریغ نمی کرد ودوست داشت که فرزندانش نیز این راه را برای زندگی انتخاب کنند چون عقیده داشت که هرچه با این محافل آشنا تر باشی خداوند را بهتر می شناسی وزیر چتر لطف وعنایت خداوندی کمتر دچار لغزش وگناه می شوی و فرزندان صالح نیز به تو عطا خواهد شد .ودر طول سال ایام محرم ورمضان مدت ده روز مراسم روزه خوانی اهل بیت را توسط روحانی محل برگزار می کرد وعقیده داشت که همین باعث برکت در زندگی خواهد شد .

جهانگیر با توجه به شغل کشاورزی دامداری نیز داشت که در طول فصل زمستان مشغول رسیدگی به دامها وکارها ی داخل روستا بود . در زمان وقوع انقلاب اسلامی یکی از یاران وپیروان حضرت امام خمینی بود که حتی رساله با توضیح المسائل امام خمینی رادر خانه داشت واز مقلدین سرسخت وگوش به فرمان  امام زمان بود ودرجلسات متعددی که توسط روشنفکران ومدیران مدارس از جمله آقای سیروس  محمودی وبهروز جعفری ودیگران برگزار می گردید شرکت می کرد واز ما نیز تقاضا داشت که در این جلسات شرکت کنیم.

با به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی بسیار خوشحال بود وحتی اولین افرادی که برای ارشاد مردم روستا به محل می آمدند دعوت می نمود که برای استراحت وصرف  نهار وشام در منزلش حضور پیدا کنند واز این کار بسیار خوشحال بود وتوصیه می کرد که از وجود افرادی استفاده کنیم وعلاقه زیادی به خواندن وقرائت قرآن داشت ویکی از نصایح مهم وهمیشگی به اقوام  وفرزندان این بود که قرآن را از خود دور نکنند زیرا خداوند با این کتاب برکات زیادی را نازل خواهد کرد .

هیچ وقت دوست نداشت که ذره ای مال حرام وارد زندگیش شود واگر به کسی بدهی داشت خیلی زود در صدد پرداخت آن بر می آمد واز فرد مورد نظر حلالیت می طلبید .در اوایل انقلاب فردی به نام حاج آقا پرنده جهت ارشاد مردم آمده بود واز او خواست که مرا برای نماز صبح حتما بیدار کند ودر اوایل روز یک سوره از قرآن را به من بیاموزد .

از نظر اخلاقی فوق العاده مهربان ،مردم دوست واهل صله رحم ورفت وآمد وسرکشی واحوالپرسی از اقوام وهم محلها ودوستان چه در اقوام ترک ولر بود.ودنیا را به این خوش می دید که همیشه اقوام  دور هم جمع باشند و از احوال همدیگر با خبر باشند .

با لحن صحبت کردن با افراد چنان در دل آنان جا می گرفت که حرفش را الگوی زندگی قرار می دادند و باعث از بین رفتن کدورتها ودشمنی ها وجایگزین کردن دوستی ومحبت می شد .

در سن ۴۵سالگی در سال ۱۳۶۲بهمن ماه عازم جبهه های حق علیه باطل گردید وبرای مدت ۴۵روز آموزش فشرده را پشت سر گذاشت ومدت ۵روز به مرخصی آمد ولی از چهره او معلوم بود که دیگر اهل این دنیا وگرفتار علائق دنیوی نیست ودر این ۵روز به تمامی اقوام وخویشان سرکشی وعیادت می نمود واز آنها حلالیت می طلبید.حتی سخن بعضی افراد که می گفتند شما صاحب زن وبچه وحتی بچه کوچک وصغیر هستید وتمام کشاورزی شما در صحرا مانده از این سفر منصرف شود در او اثر نکرد وحرفش این بود که نباید در این مقطع زمانی که کشور در حال جنگ است امام را تنها بگذاریم چون ما مقلدامام خمینی هستیم وجهاد یکی ازواجبات  است ودر حال حاضر مبارزه با دشمن بعثی از هر چیز واجب تر است وتا ناموس مردم در خطر است نشستن جایز نیست ودرنگ نمودن از این مبارزه باعث پشت کردن به اسلام ورهبری است .

 

در یک روزبعد از ظهر چون من فرزند بزرگ خانواده مشغول تحصیل در شهرستان سمیرم بودم با پدر مواجه شدم که کیفش را در دست داشت وچفیه بر گردن وبرای آخرین بار مرا در آغوش گرفت وهر دو شروع گریه نمودیم انگار که دیدار به قیامت وتنها گذاشتن من وخانواده وفرزندان کوچکش ومادرمن که باردار بود فقط در یک کلام مواظب برادروخواهرانت واز همه مهمتر مادرت باش چون از این بعد مسئولیت سنگینی را بر دوش خواهی کشید.

دنیا جلوی چشمانم تاریک شد انگار که دنیا به آخر رسیده ودارم درد یتیمی را حس می کنم از هم جدا شدیم پدر به طرف جنگ وشهادت رفت ومن به طرف مسئولیت سنگیین زندگی ودرس وتحصیل کشاورزی لحظه ی خیلی غم انگیزی بود خیلی فکر وخیالات سراغم آمد چه کنم چه نکنم فقط وفقط خدا را دارم.واین همه سختیها تا اینکه در تاریخ ۱۲/۱۲/۱۳۶۲ عملیات خیبر شد .جنگ وگریز خبر های رادیو وتلویزیون شهدا پیروزی رزمندگان بعد از اتمام عملیات سراغ پدر را از سپاه پاسداران گرفتیم همه هم رزمها آمدند از هر کس سراغ پدر را می گرفتم هرکس به نحوی ما را دلداری  می داد یکی می گفت دو روز دیگر یکی می گفت یک هفته دیگر یکی یک ماه دیگر …

هرچه پیش تر می رفتیم ناامید تر می شدیم به خانه آمدم اقوام همه بودند جوری به من وخواهرو برادرم نگاه  می کردند من نگاه یتیمی وبدبختی ومسئولیت را می دیدیم فرزندان کوچک را در آغوش گرفتم نوازششان می کردم ولی جلوی آنها گریه نکردم وبه خود می گفتم محکم واستوار باش چون نگاه بچه های یتیم فقط به توست بعد از پدر.

چون پدرم از من خواسته بود که مبادا جلوی بچه هایم گریه کنی چون به تو امید دارم که آنها را یاری کنی وباعث  دلجویی آنها باشی خلاصه مدت ۲۰سال تمام چشم انتظاری هرگاه دقل الباب می کردند به امید آمدن پدر جلوی  درب خانه می رفتم ولی خبر ی نبود در سال ۸۰عده زیادی از شهدا را در سراسر کشور تشییع کردند که از جمله جنازه پدر ما نیز جزءاین مسافران الهی بود.

گلی گم کرده ام می جویم اورا               به هر گل می رسم می بویم اورا

گل من یک نشانی در بدن داشت        که جای یک گلوله دربدن داشت.

هم رزم پدرم از دست قضا همکارم آقای علیرضا عدالت در اداره امور مالیاتی استخدام شد.یک روز که عکس رزمندگان رابه اونشان دادم بدون اینکه مرا بشناسد دست خود را روی عکس پدرم گذاشت وبا آهی که از نهان داشت گفت این مرد نیز شهید شد ودر جزیره ماند پرسیدم کدام گفت همین مومن که گلوله به پیشانی اش اصابت کرد ووریشش خضاب از خون شد.

پاهایم لرزید وگفتم نه این رزمنده شاید در اسارت به سر می برد از من سوال کرد اورا می شناسی ؟ گفتم پدرم است فوری بچث را عوض کرد وگفت نمی دانم شاید اشتباه می کنم .

تا اینکه شهدا آمدند وپدرم در غافله آنها بود ووقتی با جنازه اش مواجه شدم دیدم حرف همرزمش درست است وجای گلوله هنوز در پیشانی اش مشخص بود.

خاطره از هم رزم شهید: جناب آقای علیرضا عدالت

اینجاب علیرضا عدالت در تاریخ ۱/۱۱/۱۳۶۲در تیپ قمر بنی هاشم جهت دوره آموزشی ۴۵روزه با شهیدان جهانگیر قاسمی ولشکر انصاری هم رزم بودم اکثر مواقع در کنار شهید لشکر انصاری بودم که تقریبا هم سن وسال بودیم حتی زمان عملیات نیز انگشتری از دست خود در آورد وبه یادبود دست من کرد که هنوز هم با دیدن انگشتر خاطراتم زنده می شود.

اما شهید جهانگیر قاسمی فردی بود که هیچ وقت اجازه نمی داد ما لباسمان را نیز خودمان بشوییم و دردیگر امور نیز همیشه گوی سبقت را می ربود وتا ما به خود می آمدیم که حتی یک چای درست کنیم این مرد خدا همه چیز را فراهم می کرد در اکثر مواقع در خلوت با خدا راز ونیاز می کرد و طلب شهادت تا اینکه شب عملیات من وشهید جهانگیر جزءافرادی بودیم که نتوانستیم از جزیره برگردیم و در محاصره دشمن قرار داشتیم وتا زمان شهادت کنار هم بودیم وخودم از نزدیک نحوه شهید شدنش را مشاهده کردم وشهید لشکر انصاری نیز حضور داشتند وهرچه تلاش برای آوردن جنازه کردیم امکان وجود نداشت وفقط توانستیم با چه مشکلاتی جزیره را ترک کنیم .وبه پشت جبهه برگردیم آن هم بدون یاران وهم رزمان .

شهید لشکر انصاری در عملیات خیبر به پشت جبهه برگشت ولی از آنجا که خواست خدا بود وپیمودن راه خدا در عملیات بدر جزء شهدایی بودند که تشییع شدند.

پس از عمری غریبی بی نشانی            خدا می خواست در غربت نمانی

از آن سرو سر افراز تو هرچند             پلاکی بازگشت واستخوانی     

پیام شهید :

 به شما سفارش می کنم که حامی اسلام و حکومت اسلامی باشید و از خون شهیدان و اسلام ناب محمدی (ص )پاسداری کنید .

نام   و نام خانوادگی شهید

شهید جاویدان اثر جهانگیر قاسمی

فرزند

اسمی

تاریخ تولد

۱۳۱۴ – ۱۳۱۵

محل تولد

ونک

تاریخ شهادت

۶۳/۱۲/۷

محل شهادت  

جزیره مجنون

شهادت در عملیات

خیبر

وضعیت تاهل

متأهل

تعداد فرزند

پنج فرزند –دوپسر وسه دختر

نام یگان

تیپ ۴۴ قمر بنی هاشم (ع) – ۶۲/۱۰/۱۲ – ۶۲/۱۲/۷

علت شهادت

مفقود

آخرین مسئولیت

نیرو

میزان تحصیلات

ابتدایی

شغل

کشاورز

مزار شهید

گلزار شهدای ونک

گزارشگر پایگاه خبری سمنا:فاطمه نجفی

 

  1. عبدالله گفت:

    با سلام. به قرموده امام بزرگوار این وصیت نامه انسان را بیدار می کند. سعی شود وصیت نامه تمام شهدای شهرستان سمیرم در سایت قرار داده شود. طرحی با عنوان “مقتل نویسان کربلای ایران” یا نامی دیگر برگزار شود که در آن خاطرات رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس برای نسل های آینده به میراث بماند. در فضای سیاسی شهرسنان نیز جریان شناسی احزاب سیاسی در شهرسنان بررسی و خدمات و گاها صدمات آنها بیان شود. باتشکر

Go to TOP