معرفی شهدای سمیرم/ 45

شهید داود باقری

داود فرزند اول خانواده و پسری سخت کوش که جز اولین نفری بود که قبل از انقلاب بر دیوارهای شهر و روستا مرگ بر شاه می نوشت و با لبیک به پیام رهبرش عازم نبرد علیه دشمن شد.

به گزارش پایگاه خبری سمنا، ۴ فرزند پسر و ۲ فرزند دختر ثمره زندگی خانواده باقری است. داود فرزند اول خانواده بود . عاشق کارهای سخت بود . سخت کوش و نترس ، او از دوران کودکی چنین بود . اخلاق و رفتار او نمونه یک انسان با ایمان بود . تا سال پنجم را درس خواند و مشکلات زندگی او را مجبور نمود که برای کمک به خانواده درس را رها نموده و در کنار پدر مشغول کار کشاورزی شود .

عاشق امام (ره) و بی قرار برای او بود . اوایل انقلاب از اولین کسانی بود که بر روی دیوارها مرگ بر شاه را می نوشت . بعد از انقلاب به سن ۱۴ سالگی که رسید به جبهه رفت . او که رفت همه عاشق او شدند . به مرخصی که آمد ، پدرش دختری را به عقد او در آورد و ثمره این ازدواج یک فرزند پسر و یک فرزند دختر می باشد .

وقتی که او به جبهه عازم بود ، پدر به او گفت :که من هم می خواهم به جبهه بیایم و او در جواب پدر فقط این را گفت که : بابا شما از فرزند من مراقبت کنید ، من به جای شما به جبهه می روم .اما برای پدر که از صحبت فرزند قانع نشده بود ، عازم سپاه سمیرم می شود و برادران سپاهی پس از بوسیدن او گفتند : هر وقت نوبت شما شد ، اطلاع می دهیم .

آخرین باری که داود به مرخصی آمد ، انگار به دل او افتاده که دیگر خانواده خود را نخواهد دید.

« پدر و مادر ، اگر من شهید شدم ناراحت من نباشید . مادرم هیچ وقت حضرت زهرا (س) و حضرت زینب را فراموش مکن ، الگوی شما این عزیزان باشند . چون در راه اسلام فرزند و برادر دادند . در مرگم شکیبا باشید . همسرم صبور باش و فرزندانم را در راه ائمه اطهار تربیت کن . تو شوهرت را در راه خدا قربانی کردی . »

او دختر ۴۰ روزه خود را در یک دست و فرزند پسر دو ساله اش را در دست دیگر گرفته بود و با آنان نجوا کرد . نمی دانیم به آنان چه گفت، اما اولین و آخرین خداحافظی با آنان بود .

جزیره مجنون او را عاشق خود کرده بود . قرار بود تیپ ۴۴ قمر بنی هاشم تحت فرماندهی قرارگاه نجف از پاسگاه ترابه تا آب راه نینوا عمل کند . این تیپ ، پس از شکستن خط اول، سریعا یک گردان ۱۱۰ نفری انفجار را به همراه مواد لازم از روی جاده خاکی جوبیر به سمت پل فرستاد و در ساعت ۰۲:۳۰ اعلام کرد که پل بتونی جوبیر را از دوطرف منهدم نموده است.

و سرانجام داود باقری در تاریخ ۲۱/۱۲/۶۳ در عملیات بدر به درجه رفیع شهادت رسید . روحش شاد و یادش گرامی باد .

فرزند پسر این شهید ، احمد رضا فوق لیسانس مهندسی کشاورزی و در جهاد کشاورزی سمیرم مشغول به کار می باشد و فرزند دختر ایشان زینب نیز دارای لیسانس مامایی می باشد .

پدر و مادر شهید از فرزند ارشد خود که تقدیم این نظام کرده اند اینگونه می گویند:

داوود خیلی اخلاقش خوب بود سنش کم بود که ازدواج کرد ودوفرزند داشت تا سال پنجم درس خواند .از ۱۴سالگی تا ۱۸ سالگی در جبهه بود . بار اول که رفت جبهه مجرد بود بار دوم تازه عقد کرده بود گفتم :حالا که دیگر زن داری جبهه نرو قبول نکرد ورفت .جشن نگرفت چون سه نفر شهید شده بود ند به احترام آنها مراسم عروسی اش را ساده گرفت.

دو سه روز قبل از شهادتش نامه ای برایمان فرستاده بود در آن نامه برای من شعری نوشته بود که:

بیا مادر بکن شیرت حلالم

بیا شبهای جمعه بر مزارم

سفارش کرده بود که دخترش زینب را زینب وار تربیت کنیم واحمد رابه جای خودم نگهداری کن.پسرش هنوز دوسالش نشده بود ودخترش ۴۰روزه بود .آخرین بار که رفت عروسی برادرخانمش بود وما آنجا بودیم داوود که می خواست برود جبهه رفتیم بدرقه اش .

۵روز قبل از عید بود داشتیم بساط دار قالی آماده می کردیم واز همه جا بی خبرتوی خانه نشسته بودیم که فرستادنددنبالمان وبی هیچ مقدمه ای گفتند :داوود شهید شده .

عبدالعلی، برادر شهیدباقری می گوید:

ما ۴ تا برادر بودیم و۲تا خواهر که داوود فرزند ارشد خانواده بودودر طول انقلاب هم فعالیت می کرد پدرم زیاد با این کارهایش موافق نبود می گفت :مبادا کاری کنی که دست ساواک بیفتی ولی داوود همچنان فعالیت می کرد تا جزو نیروهای ویژه شد زمان جنگ هم چندتا از عملیات ها را رفت وآرپی جی زن بود قبل از اینکه برود جبهه ازدواج کرده بود ودوتا بچه داشت سال ۶۳ در عملیات بدر شهید شد.

یکبار برای پدر ومادرم وهمسرش دوتا نامه جداگانه نوشته بود نامه همسرش زودتر رسید کمی بعد که نامه پدر ومادرم رسید هرکس نامه را می خواند گریه اش می گرفت توی نامه از همه حلالیت طلبیده بود وگفته بود: این آخرین نامه ای است که برایتان می نویسم.

در جزیره مجنون عملیاتی شده موقعی که شهید می شود جنازه اش توی آب می افتد که بچه ها کمک می کنند وجنازه را بالا می کشند.

جنازه اش با شهید خیبر جعفری وشهید محمد حسین انصاری تشییع شد.

آخرین باری که آمده بود ونک پسرش یک ونیم ساله بود و دخترش ۴۰روزه تا موقعی که می خواست برود چشم از بچه برنمی داشت.

آخرین بار که می خواست برود قبل از عملیات بدر بود پیشانی بندی به پیشانی دخترش بسته بود وچند بار دخترش را نگاه می کرد من گریه می کردم دستش را به سر م کشید ومی گفت :قوی باش.می خواستم بروم مدرسه تا نزدیک مدرسه رفتم ولی دلم طاقت نیاورد وبرگشتم تا برادرم را ببینم وقتی رسیدم خانواده های رزمنده ها هم برای بدرقه فرزندانشان آمده بودند.

خانه ما در منطقه دوری در ونک قرار داشت خبر شهادت داوود را وقتی شنیدیم که همه مردم باخبر بودند زن عمویم شیون می کرد وبه خانه ما آمد پرسیدیم :چی شده؟گفت:داوود شهید شده پدرم یک لحظه روی زمین نشست وداشت چیزی با خودش می گفت:من فقط دیدم دستانش را بالا برده وبعد حالش بد شد . خودم احساس کردم هیچ پشت وپناهی ندارم چون خیلی همدیگر را دوست داشتیم .خیلی گریه کردم.

من خیلی علاقه داشتم بروم جبهه تا سال ۶۴که موفق شدم بروم .دو ماه دوره آموزشی را در نجف آباد گذراندم ودر واحد مهندسی رزمی راننده لودر بودم ۱۵روز در جزیره مجنون بودم خیلی دوست داشتم محل شهادت داوود را ببینم ولی موفق نشدم بعد ا زاین مدت رفتم بانه و در گردنه گردلش که ۳۵ پیچ داشت پل سید الشهدا .پلها را لوله گذاری می کردیم وخاکریزی می کردیم .من بعد از اینکه از جبهه برگشتم با همسر برادرم ازدواج کردم و۳ فرزند داریم . پسر داوود کارشناس ارشد دام ودخترش هم کارشناس مامایی است.

پیام شهید :

پروردگارا عازم راه خون و شهادت هستم و به ندای هل من ناصر ینصرنی امام پاسخ مثبت می دهم .

 

نام و نام خانوادگی شهید داود باقری
فرزند ذوالخمار
تاریخ تولد ۱۳۴۶
محل تولد ونک سمیرم
تاریخ شهادت ۲۱/۱۲/۶۳
محل شهادت جزیره مجنون
شهادت در عملیات بدر
وضعیت تاهل متاهل
تعداد فرزند دو فرزند
نام یگان: تیپ قمر بنی هاشم (ع)
علت شهادت اصابت گلوله
آخرین مسئولیت بسیجی – آر پی جی زن
میزان تحصیلات پنجم ابتدایی
شغل کشاورز
مزار شهید گلزار شهدای ونک

 

گزارشگر پایگاه خبری سمنا:فاطمه نجفی

 

Go to TOP