معرفی روستاهای شهرستان سمیرم / 42

شهید عباس امیری

شهید عباس امیری جوانی معتقد که پس از سربازی و مشاهده ظلم خوانین پس از خدمت به مخالفت با رژیم پهلوی پرداخته و پس از انقلاب در تمام صحنه های دفاع از جمهوری اسلامی فعالانه حضور داشته است.

به گزارش پایگاه خبری سمنا، حاج علی همت از بزرگان مذهبی روستای ونک بود و اعتقاد خاصی به اصول دینی نماز، روزه ، خمس و زکات داشت . صدای دلنشینی جهت تلاوت قرآن داشت . او عاشق حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود . دعا می کرد که اگر خدا فرزند پسری به او عنایت کند او را ابوالفضل و یا عباس نام گذارد .

سال ۱۳۱۰ و در روستای ونک سمیرم ، خداوند ، فرزند پسری به حاج علی همت امیری عنایت می کند و او نام این فرزند را عباس می گذارد . مادر این فرزند صاحب جان امیری از انتخاب این نام به خود و همسرش می بالد . عباس از کودکی با قرآن و تلاوت های پدرش آشنا می گردد . پدر و مادر عباس ، احکام اسلامی را از همان اوان کودکی به او آموزش می دهند . عباس در سن ۵ سالگی راهی مکتب خانه مرحوم ملا اسماعیل درزکی می شود و تا چهار سال از این استاد بهره می جوید . او در سن ۹ سالگی نزد مرحوم سید امان الله تقوی می شتابد و علوم قرآنی ، حلیه المتقین ، شاهنامه و . . . را نزد این استاد آموزش می بیند .

در سال ۱۳۳۰ به خدمت سربازی اعزام می شود و در گردان ۲ مستقل مهندسی اصفهان ، گروه تخریب مشغول می گردد . با توجه به ظلم خوانین ، او پس از بازگشت از خدمت سربازی به مخالفت با رژیم می پردازد. او در سال ۵۷ همزمان با انقلاب اسلامی در تظاهرات مردمی شرکتی فعال داشته و مردم را بر علیه نظام سلطنتی تحریک می کند .

پس از پیروزی انقلاب و شروع غائله کردستان به همراه سایر رزمندگان استان اصفهان به منطقه کردستان اعزام می شود و در شهرهای دیواندره ، سنندج ،قروه با احزاب کوموله و دمکرات به مدت سه سال و نیم می جنگد . با شروع جنگ تحمیلی و پس از اعزام رزمندگان ، به مدت یک سال به منطقه جنوب به جنگ در برابر نیروهای بعثی عراق می پردازد و چندین بار نیز مجروح می گردد .

ایشان چندین بار به خدمت شهید حاج حسین خرازی فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین (ع) می رسد و خود را نزد ایشان با شعر معرفی می نماید :

اگر خواهی که نامم را بدانی     منم عباس ، جوان نکته دانی

اعزامی از منطقه دو سمیرم     بسیجی داوطلب ، فامیل امیری

سرانجام این پیر جبهه های غرب و جنوب در تاریخ ۳/۱۲/۶۴ در عملیات والفجر ۸ در شهر فاو عراق به شهادت رسید . وی به هنگام شهادت دارای پنج پسر و شش دختر بود .

علی امیری، فرزند این شهید به گزاشگر ما می گوید:

۵ تا برادر و۶ تا خواهر بودیم که یکی از خواهرهایم فوت کرد .موقعی که پدرم شهید شد من حدودا ۱۳ ساله بودم.

ازلحاظ اخلاقی خیلی خوب بود انسان معتقدی بود به خانواده خیلی احترام می گذاشت با ما رفتار دوستانه ای داشت به نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد مثلا موقعی که ما به مزرعه می رفتیم به محض اینکه موقع نماز می شد اول نماز می خواند . تا جایی که می توانست نماز شب هم می خواند.یتیم نواز بود برخورد خوبی با یتیمان داشت.صله رحم برایش مهم بود حتی با اقوام دور هم رفت وآمد داشت.

در زمان شروع انقلاب حضرت امام را به عنوان یک مرجع دینی وسیاسی برای خود الگو قرار داده بودوپیرو خط امام بود همیشه سخنرانی های امام راکه از رادیو پخش می شد گوش می داد حدیثی بود اگر اشتباه نکنم از امام زین العابدین بودکه بسیار برایش اثر گذار بود :

نزد خداوند عزوجل دوقطره از همه محبوب تر است یکی قطره خونی که در راه خدا ریخته شودویکی قطره اشکی که در دل شب برای رضای خداوند ریخته شود .

جبهه را یک تکلیف شرعی می دانست وخود را ملزم می دانست به جبهه برود .پاییز سال ۶۱ به کردستان اعزام شد دوره ۴۵روزه آموزشی را در پادگان غدیر اصفهان گذراند وبعد به کردستان اعزام شد .اولین بار که می خواست به جبهه برود خیلی تأکید کرد که درس بخوانیم و به دیگران کمک می کرد همیشه می گفت مشکل گشا باشید:

موقعی که پدرم شهید شد من سال سوم راهنمایی بودم از بین دوستانم دونفر هم پدرشان شهید شده بود چیزی که باعث دلداری ما می شد این بود که می دانستیم راه درستی رفته اند.

دوتا از برادرهایم جبهه بودندیکی کرمان ویکی هم همرزم پدرم و پسر عمویم .

چند بار مرخصی آمددر مناطق مختلف کردستان مثل مریوان ،سردشت ودیواندره حضور داشت بعد از مریوان به جبهه جنوب رفتند در عملیات محرم و والفجر مقدماتی هم بود در والفجر مقدماتی از ناحیه پا مجروح شده بود من توی کوچه داشتم بازی می کردم که پدرم را آوردند .

یکماه تا دوماه استراحت داشت می گفتند :تو دیگر وظیفه ات را انجام دادی دوتا از پسر هایت هم جبهه هستند لازم نیست بروی قبول نکرد می گفت: کاری هست که هنوز به انجام نرسانده ام ودوباره رفت این بار در عملیات والفجر ۲یا ۳از ناحیه پا مجروح شد .این بار ۶ماه ونک بود وبار آخر حالتهایش خیلی عوض شده بود انگار می دانست سفر آخرش است .می گفت: جبهه آب وآتش است احتمال دارد شهید شوم ولی شیون نکنید حضرت زینب را به خاطر بیاورید مصیبت برای همه است. اسفند ۶۴بود رفته بودیم خانه عمویم مادرم می دانست پدرم شهید شده به ما گفت :پدرتان مجروح شده این بار پایش قطع شده عمویم گفت می خواهیم برویم بیمارستان عیادتش از مدرسه هم برایم مرخصی گرفتند آماده شدیم برویم ولی کم کم مردم به خانه ما آمدند وفهمیدیم پدر مان شهید شده روز تشییع جنازه اش رادیدم کتفش تیر خورده بود جمله ای که به زبانم آمد این بود که به آرزویت رسیدی.

موقع عملیات والفجر ۸ از عملیات برگشته بود تا تعویض نیرو شودکه ترکش می خورد وشهید میشود من از اینکه فرزند شهید هستم احساس غرور می کنم زندگی بعد از پدر خیلی سخت بود کارگری، کشاورزی، دامداری واز طرفی درس خواندن فشار زیادی بر ما وارد می آورد مادرم خیلی به پیشرفت ما کمک می کرد .از خیلی چیزها گذشت تا ما را به جایی برساند.

دوستان و آشنایان مهمترین ویژگی شهید را اینگونه می گویند:

از راه حلال امرار معاش می کرد . در کلیه اصول دینی پایبند بود و اهمیت زیادی به نماز ، روزه ، خمس و زکات می داد . به اهل بیت عصمت و طهارت اعتقاد خاصی داشت . صله رحم از ویزگی های او بود . او همیشه یتیم نواز بود و مشکلات آنان را تا می توانست حل می کرد .

پیام شهید :

مبادا مثل مردم کوفه علی زمان را تنها بگذارید . این انقلاب به قیمت داغ مادران و پدران ارجمندی که در سینه دارند و کودکانی که هرگز پدرشان را زیارت نکردند و عزیزانی که تا ابد منتظر دیدار عزیزشان هستند بدست آمده است .

نام و نام خانوادگی شهید عباس امیری
فرزند علی همت
تاریخ تولد ۱۳۱۰
محل تولد ونک سمیرم
تاریخ شهادت ۳/۱۲/۱۳۶۴
محل شهادت فاو
شهادت در عملیات منطقه عملیاتی والفجر ۸
وضعیت تاهل متاهل
تعداد فرزند ۵ پسر و ۶ دختر
نام یگان: لشگر ۱۴ امام حسین (ع)
علت شهادت اصابت ترکش
آخرین مسئولیت بسیجی- تک تیرانداز
میزان تحصیلات مکتب خانه
شغل کشاورز
مزار شهید گلزار شهدای ونک

گزارشگر پایگاه خبری سمنا:فاطمه نجفی

 

Go to TOP