معرفی شهدای سمیرم/35

شهید استوار یکم احمد رضا محمودی

استوار یکم احمد رضا محمودی در سال ۱۳۵۶ در روستای ونک سمیرم به دنیا آمد.ایشان پس از طی کردن تحصیلات ابتدایی تا متوسطه در شهر ونک به خدمت سربازی در سپاه سمیرم اعزام شد محل کار احمد ، محل راز و نیاز او با خدا بود . اهل مسجد و حسینیه و عاشق حضرت ابوالفضل (ع)…

به گزارش پایگاه خبری سمنا، استوار یکم احمد رضا محمودی در سال ۱۳۵۶ در روستای ونک سمیرم به دنیا آمد . ایشان پس از طی کردن تحصیلات ابتدایی تا متوسطه در شهر ونک به خدمت سربازی در سپاه سمیرم اعزام شد و پس از پایان خدمت سربازی به عضویت نیروی انتظامی سمیرم درآمد و در سازمان های مختلف از جمله کلانتری ونک ، اطلاعات و عملیات ، مدیریت مبارزه با مفاسد اجتماعی ، مدیریت آگاهی و کشف جرائم و مدیریت مبارزه با کالای قاچاق در منطقه سمیرم نقش فعالی را ایفاء نمود و همزمان با کار ، درس را هم فراموش نمی کرد . همیشه با وضو بود .

مواقع بیکاری با خانواده می نشست و از خاطرات پدر و برادرش از دفاع مقدس می شنید . محل کار احمد ، محل راز و نیاز او با خدا بود . اهل مسجد و حسینیه و عاشق حضرت ابوالفضل (ع) و اعتقاد قلبی و عملی او باعث شده بود که از اعضاء هیئت امناء هیئت حضرت ابوالفضل (ع) شهر ونک باشد و نام پسرش را هم ابوالفضل گذارد . نذری دهه محرم او هیچوقت فراموش نمی شد . باید صبوری کرد ، باید ماند و دست تقدیر خدا را دید . با جوانان بسیار نرم و مهربانانه برخورد  می کرد و ورد زبان او همیشه این بود : همیشه به یاد خدا باش تا موفق شوی .

۸۵/۱۱/۹ مقارن با شب عاشورا است ، صدای یا حسین (ع) از همه جای ونک بلند است و برف شدیدی باریده و هوا بسیار سرد است . برادران احمد پس از عزاداری در خانه پدر جمع هستند . پدر احمد ، رزمنده پیر جبهه ها نیز پس از مداحی به جمع آنان پیوسته است . می گویند تا اذان صبح بیدار بمانیم . نزدیک اذان صبح درب خانه پدر به صدا در می آید . چه کسی است . پدر به درب خانه می رود . چند نفر از نیروهای پاسگاه به در خانه می آیند . احمد باید به ماموریت می رفت . قرار بود تعدادی از نیروهای پاسگاه با او همراه شوند .

مادر از پشت پنجره به فرزندش می نگرد . دل مادر آشوب است ، نمی داند به خاطر چی ، اما یک ندایی به او می گوید که مادر ، عاشورا روز سختی است ، امتحان خود را پس بده ! احمد رضا با آرامش همیشگی وضو می گیرد و آماده خارج شدن از خانه می شود . مادر   می گوید : احمد چه خبر شده.او پدر و مادر را در آغوش می گیرد . مادر نگران ، نمی داند چرا دلش را حول و نگرانی برداشته است . می گوید : مسئله مهمی نیست .

روز عاشورا است . مقارن با ۱۰ بهمن است . برف همه جا را سفید پوش کرده و سردی هوا از گرمای حضور مردم در حسینیه ها نکاسته است .  پدر برای مداحی رفته است . برادران در حسینیه و مادر و همسر احمد چشم به درب خانه دارند .

ابوالفضل سراغ بابا را می گیرد . احمد باید ابوالفضل را برای سینه زنی به حسینیه می برد . او با لباس مشکی و زمزمه کودکانه اش ، دائم به کوچه سرک می کشد . منتظر بابا است .

« بابا نیامد . »

نزدیک اذان ظهر ، پدر در مسجد زمزمه یا ابوفاضل (ع) سر می دهد ، برادران سینه می زنند و مادر نگران . صدای اذان ظهر بلند است :

الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر ، اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان لا اله الا الله …

ظهر عاشورا است ، خیمه های امام حسین (ع) سوزانده می شود.  . . .

صدای تیراندازی در قسمتی از سمیرم شنیده می شود .

اشهد ان محمداً رسول الله ، اشهد ان محمداً رسول الله ، اشهدان علیاً ولی الله ، اشهد ان علیاً حجت الله

ساعتی می گذرد ، تلفن زنگ می خورد . مادر با دلهره و آشوب گوشی را بر می دارد . او منتظر صدای احمد است ، صدایی آشنا با دلهره از سمیرم که از خانه چه خبر… و تشویش مادر بیشتر می شود ، این چه سوالی است . یعنی اتفاقی افتاده ! مادر به دنبال فرزند دیگر : « باید مرا به سمیرم ببری . مطمئن هستم برای احمد اتفاقی افتاده است» و فرزند به مادر که« این چه حرفی است مادر . »

سوار بر ماشین به سمت سمیرم . اول پاسگاه ، اما کسی پاسخگو نیست . چهره ها طوری دیگر حرف می زنند . از بیمارستان سراغ می گیرند و آنان می گویند: در درگیری با قاچاقچیان تعدادی از پرسنل نیروی انتظامی به شهادت رسیده اند و تعدادی مجروح .

چند تن از مسولین نیروی انتظامی با دیدن مادر احمد دور می شوند ! آخر چرا . مادر سراغ مجروحین را می گیرد ، اما اثری از او نیست . یعنی او به پاسگاه برگشته است . چشم برادر به لیست شهدا می خورد . یک تا ده و نام احمد رضا محمودی در میان شهدا .

ایشان سرانجام در روز مورخ ۸۵/۱۱/۱۰ مقارن با ظهر عاشورای حسینی در یک درگیری شدید با قاچاقچیان و سوداگران مواد مخدر ، در منطقه سمیرم مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت رسید .

در محرم کربلایی دیگر وظهر عاشورا

بار دیگر برگ تاریخی ورق زد

وسفر کرد پرستوی مهاجر

باز از این شهر مسافر

ودوباره کودکی

دنبال رد پای بابا گشت

ومادر

به دنبال جوابی سخت

برای کودک دلبند بابا رفت

مادری که دستانش

بوسه باران تاول بود و

آغوش گرم زخم های خونین

سیلی خورده باران بود و

زخمی روزگار

تنهای تنومند

به بلندای آسمان

دوباره داغدار لاله شد

وپدر، عصای پیریش در ظهر عاشورا

چه ناجوانمردانه در خون نشست

باز باران بارید

لاله ای روئید

آسمان خندید، قهرمان آمد

وزمین در غم این سرو بلند

زیر سنگینی احساس فراق

پی یک کودکی اشک آلود

به دنبال پدر می گشت

پیام شهید :همیشه به یاد خدا باش تا موفق شوی . 

نام   و نام خانوادگی شهید استوار یکم حاج احمد رضا محمودی
فرزند ابراهیم
تاریخ تولد ۱۳۵۶
محل تولد ونک سمیرم
تاریخ شهادت ۸۵/۱۱/۱۰
محل شهادت سمیرم به دست اشرار
شهادت در عملیات مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر
وضعیت تاهل متاهل
تعداد فرزند ۱ پسر به نام ابوالفضل
نام یگان نیروی انتظامی
علت شهادت اصابت گلوله
آخرین مسئولیت مدیریت آگاهی و کشف جرائم
میزان تحصیلات لیسانس
شغل نیروی انتظامی
مزار شهید ونک سمیرم

گزارشگر پایگاه خبری سمنا: فاطمه نجفی

 

  1. ای دوست به حنجر شهیدان صلوات ..
    برقامت بی سر شهیدان صلوات….
    ازدامن زن مرد به معراج رود…
    بردامن مادر شهیدان صلوات

  2. ذبیح اله قاسمی گفت:

    سلام بر روح بلند همه شهیدان مخصوصا هم رزم ودوست خوبم شهید والامقام احمدرضا محمودی
    دراین ایام فاطمیه از حضرت امیرمومنان میخواهم بر سرسفره کرامت مولا مهمان باشی

Go to TOP