معرفی شهدای سمیرم/31

شهید شعبانعلی رضایی

آن موقع هیچ امکاناتی نبود نه تلویزیون نه یخچال نه اجاق گاز حتی وقت اذان را به زحمت می شد فهمید با این حال شعبانعلی روزه تابستان را می گرفت ودر هوای گرم کشاورزی می کرد حتی آب خنک هم نبود که موقع افطار بخورد اگرچه دستش خالی بود ولی از لحاظ دینداری واخلاق اسلامی خوب بود.

به گزارش پایگاه خبری سمنا،  شهادت مهر تایید خدای رحیم بر پرونده بندگان خاص خود است؛ شهادت ضلعی از مختصات انسان کامل است؛عشق به شهادت خبر از خیلی چیز ها می دهد؛عشق به شهادت خبر از رابطه ای عمیق با مبدا عالم می دهد، آنگاه که دور افتاده ای از اصل، روزگار وصل خویش را می جوید؛عشق به شهادت نسیمی است که از گلستان محبت و دلدادگی حضرت اباعبد الله علیه السلام می وزد و بویش گرمای این محبت را در دل عشاق شعله ور تر می نماید.

پیام شهید:

پروردگارا به سربازان ما درس تقوی وپرهیز بیاموز وسپاه دشمن را در برابر چشمانمان کوچک وناچیز بنمای

پروردگار ! به سربازان ما درس تقوی و پرهیز بیاموز و سپاه دشمن را در برابر چشمانمان کوچک و ناچیز بنمای .

 

خاطرات همسر شهید:

موقعی که شبانعلی به خواستگاریم آمد چون پدر ومادرم شناخت کافی از خودش وخانواده اش داشتند قبول کردند آن زمان نظر پدر ومادر دختر شرط بود .با این حال ما زندگی خوبی داشتیم ومشکلی نداشتیم شبانعلی کشاورز بود وبهار وتابستان کشاورزی می کرد وبقیه سال کارگری می کرد یک خواهر و یک برادر مجرد داشت پدر ومادرش هم پیر بودند ووضع مالی خوبی نداشتند که مسئولیت آنها را هم برعهده داشت .اول جنگ برای رفتن به جبهه ثبت نام کرد ولی پدرش پایش شکسته بود نتوانست به جبهه برود ومجبور بود برای معالجه پدرش که در یکی از بیمارستانهای اصفهان بستری بود بماند .۶ماه بعد پدرش فوت کرد . وخودش به جبهه رفت .۵ سال جبهه بود .

آن موقع هیچ امکاناتی نبود نه تلویزیون نه یخچال نه اجاق گاز حتی وقت اذان را به زحمت می شد فهمید با این حال روزه تابستان را می گرفت ودر هوای گرم کشاورزی می کرد حتی آب خنک هم نبود که موقع افطار بخورد اگرچه دستش خالی بود ولی از لحاظ دینداری واخلاق اسلامی خوب بود.

۶سال از ازدواجمان گذشته بود که باهم رفتیم مشهد پدر ومادرش را هم بردیم.

موقعی که به جبهه رفت ۳تا بچه داشتم ۲دختر یک پسر ۶روز قبل از شهادتش هم پسرم که فرزند چهارمم است به دنیا آمد وقتی شهید شد دخترم کلاس پنجم بود وپسرم کلاس اول ابتدایی ولی دوتای دیگر شهادت پدرشان را به یاد نمی آورند. آخرین کار کشاورزی اش با شهید نصیری بود .

اولین بار رفت کردستان این ۵سال مجروح نشد. آخرین بار که می خواست برودبه بچه هایم درمورد نماز   سفارش کرد خودش به نماز وروزه وخمس وزکات خیلی اهمیت می داد حتی سفارش کرده بود سهم امام را از اموال خودش بدهند مبادا مدیون باشد .

مقداری حنا از مادرش گرفت ولی نگفت :برای چه می خواهدودست وپایش را حنا بست .

هیچ وقت حقوقی که می گرفت برای خودش خرج نمی کرد وقتی به مرخصی می آمد پولهایش را صرف کمک به جبهه می کرد .از عملیات که برگشت ۵روز مرخصی داشت از همه خداحافظی کرد یک شب برقها قطع شده بود به من گفت: یک سر برویم منزل شهید صادق رحیمی می گفت: نکند صادق از من ناراحت شود که چرا به خانواده اش سر نمی زنم . رفتیم پسرش شهید مظاهر رحیمی هم می خواست به جبهه برود گفت :تو جای پدرت هستی نرو جبهه وپیش مادرت بمان ولی قبول نکرد.

یک هفته بعد از رفتنش شهید شد پسر برادرش خسرو رضایی هم جبهه بود خبر شهادت شبانعلی را به ما داد ولی گفت مجروح شده وما باید خون بدهیم ولی من چون خواب دیده بودم فهمیدم که شهید شده دختر بزرگم می دانست که پدرش شهید شده ولی پسرم نمی دانست تا وقتیکه رفت سر خاک وفهمید .

پشت سرش تیر خورده بود کلاه آهنی اش از وسط نصف شده بود بعد ها از طرف سپاه وسایلش را آوردند .

پسر بزرگم راننده است پسر دومم در رشته مهندسی کشاورزی لیسانس گرفته و در فرمانداری کار می کند ویکی ازدختر هایم معلم و دختر بزرگم خانه دار است.

 

نام و نام خانوادگی شهید شهید شعبانعلی رضایی
فرزند سبز علی
تاریخ تولد ۱۳۳۴
محل تولد ونک
تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۷
محل شهادت اروند رود
شهادت در عملیات والفجر ۸
وضعیت تاهل متاهل
تعداد فرزند ۲پسر ۲دختر
نام یگان  تیپ قمر بنی هاشم (ع) – لشگر ۱۴ امام حسین (ع)
آخرین مسئولیت نیرو
میزان تحصیلات ابتدایی
شغل کشاورز
مزار شهید گلزار شهدای ونک

گزارشگر پایگاه خبری سمنا: فاطمه نجفی

Go to TOP