معرفی شهدای سمیرم/28

شهید اسکندر محمودی

اسکندر، فرزندی دلسوز خانواده که هر که او را می شناسد از او به خوبی یاد می کند همان فرمانده گردان یا زهرا (س) و همان انسانی که جمعه به دنیا آمد و جمعه با شهادت رستگار شد.

به گزارش پایگاه خبری سمنا، آیا وقت آن نرسیده که پیله های مادی را بشکافیم و به سوی او پرواز کنیم ؟ همان کاری که شهدا انجام دادند آن ها، آن زمان برای حراست از اسلام  جان خود را دادند بنگریم که در این زمان چگونه می توان اسلام را حفظ کرد. به راستی چرا عکس شهدا را می بینم ولی عکس آن ها عمل می کنیم….

اسکندر، فرزندی دلسوز و صبور بود. نه تنها مادر و پدر او،  بلکه هر که او را می شناسد از او به خوبی یاد می کند.  شهید اسکندر محمودی در حالی که فرماندهی گردان یا زهرا (س) را برعهده داشت ، در ساعت ۵ صبح روز جمعه مورخ ۲۵/۱۱/۶۴ مورد اصابت تیر مستقیم کالیبر ۵۰ دشمن قرار گرفت و به آرزوی دیرین خود دست یافت و به معشوق ابدی خود پیوست. چه زیباست انسانی که جمعه بیاید و جمعه با شهادت برود . یادش گرامی باد .

 

پیام شهید :

خدایا رضای تو را در این دیدم که در جبهه بمانم و بجنگم . اگر رضای تو در شهید شدنم است مرا ببر و اگر رضایت تو در ماندنم است مرا بگذار و متوجهم باش ۶۴/۷/۱۷

 زندگی نامه شهید اسکندر محمودی:

روز جمعه ۱۳۴۰/۷/۷ ، انتظار پایان می یابد ، چه روز با برکتی که حضور نوزادی به نام اسکندر خانواده محمودی را غرق شادی می نماید . او از کوکی عاشق نام سلمان بود و به خاطر عشق به اصحاب رسول الله همچون سلمان فارسی و فداکاری های آن صحابی بزرگ نام سلمان را بر خود نهاده بود . دوره کودکی وی که مقارن با دوره ستم شاهی بود سپری و جهت کسب معلومات شروع به ادامه تحصیلات نمود و دوران ابتدایی را با موفقیت کامل پشت سر گذاشت .

به خاطر مشکلات زندگی و نیز جهت کمک کردن به پدر خود در کارهای کشاورزی ، مدتی ترک تحصیل نمود و مجددا تحصیلات خویش را در مدرسه ی راهنمایی ونک آغاز و با اتمام این دوره خود را جهت ادامه تحصیل در دوره متوسطه مهیا نمود .ادامه ی تحصیلات وی در شهرستان سمیرم و بعداً در شهرضا سپری گردید.

سال اول دبیرستان در سمیرم و ۳ سال آخر را در شهرضا طی کرد . دوران تحصیلات متوسطه وی مقارن با شکوفایی جوانه های انقلاب اسلامی گشت. در نخستین روزهای اوج گیری انقلاب و شکل گیری تظاهرات، فعالیت های انقلابی وی که نشأت گرفته از فرهنگ غنی اسلامی و فرامین امام بزرگوار بود آغاز گردید و به خاطر پیشبرد انقلاب ، مرتب به روستای ونک رفت و آمد نموده و به همراه دیگر جوانان حزب الله با تشکیل جلسات و مراسم راهپیمایی در افشای چهره ی رژیم شاهنشاهی نقش موثری ایفا نمود .

او علاوه بر آن در تظاهرات شهرستان های سمیرم و شهرضا نیز فعالانه شرکت می کرد. شهید اسکندر محمودی علاوه بر تحصیلات رسمی به مطالعه ی کتب اسلامی و غیر درسی علاقه وافر داشت و با روحی سرشار از عشق و ایمان به الله خود را در ردیف سربازان واقعی اسلام قرار داد و به دنبال فرمان حضرت امام مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی در پایگاه بسیج ونک ثبت نام نمود و در مواقع فراغت از تحصیل و ایام تعطیلی خویش را به فعالیت در بسیج می گذارند . او سرانجام در سال ۱۳۶۰موفق به اخذ دیپلم رشته ریاضی گردید .

 

شهید اسکندر محمودی پس از آن در سپاه انقلاب اسلامی در این ارگان نوپا و انقلابی ثبت نام نمود و لباس مقدس سپاه را بر تن کرد و در قسمت تعاون سپاه مشغول به فعالیت شد . او در مورخ ۱/۸/۶۰ به خاطر مصاف با گروه های محارب عازم  جبهه های غرب کشور شد و در سمت مسئول تعاون سپاه مریوان به خدمت خویش ادامه داد و در این مدت در جهت رفاه حال خانواده های شهدای کردستان تلاش زیاد نمود . بعد از گذشت هفت ماه در قسمت خانه شهید کردستان در شهر سنندج مشغول به فعالیت گردید . او در این پست باقی ماند و در حال ماموریت در کردستان از حوادث مختلف جان سالم به در برد .

بعد از خدمت در کردستان در سال ۱۳۶۲ وی به جبهه های جنوب عزیمت نمود و مدتی در تیپ قمر بنی هاشم (ع) همراه با نیرو های طرح لبیک فعالیت نمود و در سمت فرماندهی گروهان حضرت علی اکبر (ع) از گردان یا زهرا (س) در عملیات پیروزمند خیبر، شرکت نمود و رشادت ها از خود نشان داد . او در همین سال به خاطر تحقق بخشیدن به سنت پیامبر گرامی اسلام (ص) ازدواج نمود که ثمره این ازدواج یک دختر می باشد ، که از این شهید به یادگار مانده است. بعد از ازدواج به خاطر استمرار فعالیت هایش در جبهه مجدداً عازم جنوب گردید و در لشکر ۱۴ امام حسین (ع) مسولیت گروهان مالک اشتر را پذیرفت ، پس از آن به معاونت گردان حضرت رسول اکرم (ص) رسید و به رزم خویش با دشمن ادامه داد .

در آستانه ی عملیات پیروزمند بدر در پاسگاه زید از ناحیه پا به شدت مجروح گشت و او مجبور شد مدتی در بیمارستان بستری شود . در حالی که بهبودی کامل نیافته بود و قلبش به خاطر رزمندگان می تپید ، قبل از عملیات بدر به جبهه بازگشت و در حالی که عصا بر دست داشت در کنار دیگر رزمندگان قرار گرفت .

او با شهادت چند تن از دوستان نزدیکش همچون خیبر جعفری و جهت شرکت در مراسم آن شهید به ونک بازگشت. شهید اسکندر محمودی از شهید خیبر جعفری که علاقه زیادی به او داشت و خصوصیاتش سخن ها گفت و به طوری که در وصیت نامه اش ذکر کرده است که شهادت خیبر و لطفعلی زندگی ام را عوض نمود .

در مدت اقامت کوتاه خود در ونک مرتب در دعاهای کمیل و توسل شرکت کرده و خود دعای کمیل را زمزمه می نمود. هنوز مردم ونک ، زمزمه ی دلنواز دعای کمیل او را از یاد نبرده اند . نمازهای شب وی که با حالتی عارفانه و عاشقانه به جا آورده می شد و اخلاق نیکو و برخورد اسلامی و خضوع و فروتنی وی از او     چهره ای متواضع و خاشع و زاهد ساخته بود ، خصوصاً حضور دائمی وی در جبهه و تعلیمات وافری که در دانشگاه الهی فرا گرفته بود و قرار گرفتن در ردیف سربازان واقعی امام امت که “سلمان” لقب گرفته بود و همسنگرانش او را به این نام می شناختند .

با وجود زحمات بسیار زیاد در جبهه در ایام مرخصی که جهت سرکشی به خانواده اش در ونک به سر می برد ، اغلب اوقات او در پایگاه بسیج ونک در مراسم هایی که به مناسبت های مختلف تشکیل می شد شرکت کرده و لحظه لحظه از اوقاتش را وقف پیشبرد نهضت اسلامی نمود. آخرین دیدار با خانواده اش ، پدر و مادر و دختر خردسالش چند روز پیش از عملیات والفحر ۸ بود که با استفاده از یک مرخصی کوتاه در ونک به سر برد .

در شب چهارم عملیات والفجر ۸ بود که از طرف حاج حسین خرازی فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین (ع) به گردان یا زهرا (س) ماموریت داده می شود که در کارخانه نمک حضور پیدا کند . جایی که لشکر گارد ریاست جمهوری عراق به شدت در حال پاتک بر علیه رزمندگان اسلام   می باشد .

 

گردان یا زهرا (س) با تک نفوذی خود توانست سه راهی کارخانه نمک را کاملاً تصرف نماید و شهید اسکندر محمودی در حالی که فرماندهی گردان یا زهرا (س) را برعهده داشت ، در ساعت ۵ صبح روز جمعه مورخ ۲۵/۱۱/۶۴ مورد اصابت تیر مستقیم کالیبر ۵۰ دشمن قرار گرفت و به آرزوی دیرین خود دست یافت و به معشوق ابدی خود پیوست. چه زیباست انسانی که جمعه بیاید و جمعه با شهادت برود . یادش گرامی باد .

 

پدرشهید:

اسکندرپسره خوبی بوداوتحصیلاتش راتادیپلم ادامه دادوبعدازدیپلم به سپاه رفت وحدودیک سال درسپاه سمیرم بوداوبه کردستان رفت ودوونیم سال درکردستان مسئول خانواده شهدابود(تعاون) واوبرگشت وگفت :زن میخواهم و ماهم درسال ۶۰ برایش زن گرفتیم.مجروح شددوباره به کردستان رفت ودوماه آنجابودوبه جنوب اعزام شد و او فرمانده گردان سیدالشهداشدحدود یک سال درآنجا بود و از پامجروح شد و به ونک آمدما ازاینکه اسکندر به جبهه بره راضی بودیم ودوپسردیگه ام هم به جبهه رفتن ودرسپاه مشغول به کارهستند پسرکوچکم وقتی میخواست بره جبهه شناسنامه اش را دستکاری کرده و به مادرش گفته بود اگه ازت پرسیدن چندساله هستش بگو ۱۶ساله…

درصورتیکه۱۴ساله بود.پسربزرگم گفت: برام مغازه بخر وقتی براش خریدم مغازه رو رها کردو به جبهه رفت. وقتی به اسکندرگفتم که به جبهه نروگفت:مثال من مثال چوپان هست که اگه گله اش رورهاکنه چه اتفاقی می افته؟ومن غسل شهادت انجام داده ام ومی خوام برم.اودر۷سالگی خواب دیده بودکه درفاو شهیدمیشه.مانمیدونستیم عراق کجاست؟فاوکجاست؟اسکندروقتی مجروح شدبادوستاش به ونک اومدو۷روزماندودوباره با پای مجروح به جبهه رفت.

مادرشهید:

اوبرای بارآخرکه می خواست بره تاچندباردم دررفت ودوباره برگشت وبه من سفارش بچه هاشومیکردومیگفت: نگذار بچه هام خونه کسه دیگه بزرگ بشن او دو فرزنددخترداشت ومن میدونستم که دیگه برنمی گرده.شب شهادت اسکندرمن نمازخوندم وگفتم خدایاپسرم هرآرزوی داره اونوبه آرزوش برسون یه لحظه بدنم تکون خورداسکندرشب جمعه بدنیا آمد و شب جمعه ازدنیا رفت وقتی به بقیه گفتم که شب جمعه شهیدشده منو به خاطرحس مادریم تحسین کردن.و اوساعت۶شب جمعه به شهادت رسید.ازکودکی بچه زرنگی بودومن ازاوراضی بودم وهستم نمازشوسروقت میخوندو بچه صبوری بود.اووقتی میخواست بره گفت:به برادرم بگو براخونه ام در و پنجره بذاره تادفعه بعدکه اومدم به خونه خودم برم که رفت ودیگه برنگشت.وقتی مجروح شد۲۵روزتهران بودوقبلش برادر بزرگ ترش آمدو منودلداری دادکه گریه وزاری نکنم وقتی اومدگفتم خداراشکرکه توزنده هستی ومن میتونم توروببینم.

 صحبت های پدرشهید در مورد خبر شهادت فرزندش:

داشتم ازمسجدبرگشتم میخواستم درمغازه روبازکنم چندنفربهم گفتن این حاج آقا میخوادبیادخونتون دم درحیاط که رسیدیم گفتن چندتاجنازه اومده ونک ومن خودم همه چیزروفهمیدم وخداروشکرکردم.برادربزرگش با جنازه اومدولی برادرکوچکش گفت نمیزارم جای داداشم خالی باشه بعداز۴روزدیگه اومد.من خودمم میخواستم به جبهه برم وتاپادگان اصفهانم رفتم ولی گفتن بالای۴۰سال نمیتونه به جبهه بره.

اسکندر از دو فرزند خود دل کند و رفت…

 

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است””” چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش “”” عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

 

نام و نام خانوادگی شهید شهید اسکندر محمودی
فرزند علی جان
تاریخ تولد ۱۳۴۰/۷/۷
محل تولد ونک سمیرم
تاریخ شهادت ۶۴/۱۱/۲۵
محل شهادت فاو
شهادت در عملیات عملیات والفجر ۸
وضعیت تاهل متاهل
تعداد فرزند ۲ فرزند دختر
نام یگان تیپ قمر بنی هاشم (ع) – لشگر ۱۴ امام حسین (ع)
علت شهادت اصابت گلوله کالیبر ۵۰
آخرین مسئولیت فرمانده گردان حضرت زهرا (س)
میزان تحصیلات دیپلم
شغل پاسدار
مزار شهید گلزار شهدای ونک

 

گزارشگر پایگاه خبری سمنا : فاطمه نجفی

Go to TOP