معرفی مفاخر و بزرگان سمیرم

استاد حبیب اله فضائلی

استاد حبیب الله فضائلی در سال ۱۳۰۱ در سمیرم در خانواده‌ای روحانی و خوشنویس متولد شد، پس از چند سال رهسپار اصفهان و مشغول به تحصیل علوم دینی شد و پس از آن به تحصیل علوم جدید پرداخت.

پایگاه خبری سمنا: نسیم بهاری در دوازده اردیبهشت ماه ۱۳۰۱ به همراهی زمزمه مکرر آبشار سمیرم که از دور دست به گوش میرسید،مژده ورود مهمان کوچکی به محمد ابراهیم داد.

فضای خانه پدری برای حبیب اله کوچک آکنده از شمیم خوش دانش و هنر و روحانیت بود. از سویی ذوق و تلاش پدر،از سویی پدربزرگ ، ملامحمدخان، صاحب علم،و از سوی دیگر ، مربی اصلی او دایی وی آخوند ملا محمدصادق ، عالم و روحانی و مرجع احکام شرعی سمیرم ، و فرزنده آخوند ملا محمدتقی مجتهد همگی زمینه ساز و شروعی پر بار و غنی برای او بودند.

تحصیل شیوه قدیم درس در مکتب پدر و راهنمایی پدر برای تمرین خط از روی سرمشق ها و تشویق مرحوم آخوند برای ادامه درس و تحصیل در اصفهان برای وی شوق آفرین بودند……

و اینک زندگینامه استاد از زبان خودشان:

من حبیب الله فضائلی فرزند محمدابراهیم متولد دوازدهم ثور(اردیبهشت) ماه سال هزارو سیصدو یک شمسی هستم محل تولدم سمیرم از خانواده معروف به خانواده آخوند( به این مناسبت که در این فامیل چهارتن عالم عامل و متقی به نامهای آخوند ملامحمدتقی مجتهد و آخوند محمد خان عالم خوشنویس و آخوند ملامحمدصادق و آخوند ملاحسین رضوان الله علیهم بوده که مراجع دینی سمیرم و حلال مشکلات مردم بوده اند) بنابراین آخوند ملامحمدتقی جد مادری پدرم و سه عالم دیگر دائیهای او بوده اند.تحصیلات دینی و تربیتی پدرم نزد مرحوم دائیش آخوند ملا محمد صادق بود وبهره مندی از هنر خوشنویسی آخوند ملا محمد خان داشت.

از زمانی که طفلی ممیز شدم در شش یا هفت سالگی کارهای پدررا مینگریستم که چگونه با کاغذهای رنگی دسته گل میساخت و بلبلی کاغذین بر روی شاخه آن مینشاند،برای تهیه مربا از کدو شکلهای هندسی و گل چند پر با قلمتراش خود میتراشید،و میدیدم چگونه قلم میتراشید و چگونه خود مرکب میساخت و چگونه مینوشت،دعاها و قطعات بزرگ و کوچک خطوط و سرمشقها را چگونه با تسلط صاف و زیبا مینگاشت،میدیدم با رنگهای گوناگون که درسبدی داشت صورتهایی از پنج تن و دیگر ائمه رسم و رنگ آمیزی مینمود.

نمازها و تلاوت قرآن و دعاهای او برایم دلنشین بود،ماه رمضان موقع افطارها و سحرها دعاهایش دلنواز و خانه را صفا میبخشید،در فصل بهار گاهگاهی اهل خانه را بباغ یا تفرجگاههائی که در اطراف سمیرم بود میبرد.او مردی با ذوق و زحمتکش بود از راه مکتبداری و نویسندگی و باغداری هشت سرعائله خود را اداره میکرد،نسبت به خاندان ولایت بویژه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ارادتی تام داشت،در مجالس عزاداری و نوحه سرائی شرکت میکرد،درشبیه خوانی نیز وارد میشد و هنرمندانه وظائف شبیه خوانی را ایفا مینمود بگونه ای که تعجب وتحسین همگان را برمی انگیخت و در اسب سواری چابک بود،یاد دارم که پدرم به عشق اباعبدالله تصمیم به رفتن کربلا را گرفت با برادر و چندتن از خویشان روانه شد و مرا نیز ( در ده سالگی) بهمراه برد آن روزها وسائط نقلیه امروز نبود مسافرت با اسب و قاطر و الاغ و منزل به منزل کرایه کردن صورت میگرفت،چگونگی این مسافرت و طی منازل تا کربلا و از کربلا به سمیرم خود محتاج شرح مفصل کتاب و سفرنامه است.در سمیرم جلسه ها و یا شب نشینی های دوستانه او برایم بسیار جالب بود که با چندتن از اهل ذوق و سواد به خواندن دیوان نظامی و یا شاهنامه میپرداختند و یا بدیدن قطعات گوناگون خط برگزار مینمودند و در باره بعضی اشعار به توضیح و بحث وارد میشدند کلیه این امور مرا سخت تحت تاثیر قرارداد،و وادار به نقاشی و خط نویسی و مشق نموده و شوق خواندن کتاب و دیوان اشعار در من زیاده میشد، پدر هم که استعداد و ذوق و شوق مرا میدید تشویق و راهنمائیم میفرمود پس از آنکه تا حدودی توانایی مرا در پیشرفت دید سرمشقهایی از استادان پیشین را که بعضی آنها بر زمینه رنگی و زرافشان و نستعلیق و رقاع و نسخ وشکسته نوشته شده بود در اختیارم گذاشت و از روی بعضی کتابها و قرآن نیز شروع بنوشتن میکردم.پدرم از مرحوم آخوند ملا محمدصادق بن ملا محمدتقی طاب ثراهما که مربی و دائیش بود برایم نقل میکرد که او سفارش کرد که تورا برای تحصیل علوم دینی به اصفهان بفرستم، شاید اگر عمر پدرم کفایت کرده بود این کار را میکرد ولی او در حالی که من هنوز به تکلیف نرسیده بودم در سال ۱۳۱۳ شمسی برحمت ایزدی پیوست.

از این پس که سنم سیزده یا چهارده سال بیشتر نبود تکفل عائله پدرکه مادر و جده مادری و خواهر و سه برادر کوچکتر بود بر عهده من قرار گرفت ومن با آشنایی بکار پدر که چند سالی با او همکاری کرده بودم از راه مکتبداری و نویسندگی هزینه زندگی آنان را فی الجمله تامین میکردم و این وضع تا دوازده سال پس از فوت پدر ادامه داشت ، خواهرم به خانه شوهر رفت و سه برادرم بحد رشد و توانایی رسیدند. دراین حالات و بعد زمانی گفته پدر برای تحصیل در اصفهان از لوح دلم محو نشدو عشق و علاقه ام به این هدف روز بروز زیادت میشد اما مشتاقی آمیخته به مهجوری گردید در سال ۱۳۲۱شمسی بر اثر آشوب جنگ دوم جهانی و جنگ ترکان قشقایی و لرهای بویراحمد با قوای دولتی که در سمیرم بود پیش آمد و با غلبه آنها بر قوای دولتی و کشته شدن سرهنگ شقاقی سمیرم را غارت کردند از ما هم چند رأٰس گاو و گوسفند و الاغ و مقداری اثاثه و بعض کتاب و قطعات خط و قرآنی بخط مبارک آخوند ملامحمدخان همه بغارت رفت و فقر و ناداری سراپای سمیرم را فراگرفت بسبب این حادثه هجرت من به اصفهان تا سال ۱۳۲۵شمسی بتاخیر افتاد تا اینکه در آغاز این سال ۱۳۲۵ بتصمیم خود جامه عمل پوشانده به اصفهان آمدم و در مدرسه درب کوشک اصفهان حجره گرفته مشغول درس شدم و مدت هشت سال از محضر استادانی چون حاج آقافخر کلباسی ، حاج آقا جمال خوانساری ، آقای مقدس و حاج شیخ عباسعلی ادیب و آقا سید حسن مدرس و حاج شیخ صدیقین و آیت الله زند کرمانی و استادان دیگر و آیت الله طیب جزاهم الله خیرا” و رضوان الله علیهم در علوم صرف و نحو و منطق و اصول و کلام و فقه و تفسیر بهره بردم و در ضمن تحصیلات در هرفرصت از مشق و تمرین خط و دقت نظر بر لوحه های کاشیکاری و کتیبه های باستانی غفلت نمیکردم ، با مرحوم میر محمدمهدی خلیقی پور استاد نستعلیق در اصفهان آشنا شده و از تجربه ها و راهنمائیهای او مستفید شدم او به من توصیه تعلیم در مدارس را فرمود جامعه تعلیمات اسلامی در سال ۱۳۲۶ تازه در اصفهان تاٰسیس شده بود مرا برای تعلیم دانش آموزان مدارس جامعه دعوت کردند منهم بنا به توصیه استاد قبول کردم و به تعلیم دانش آموزان پرداختم. از طرفی شبانه در آموزشگاههای اصفهان بتحصیل علوم جدید وارد شده داوطلبانه کلاسها را میگذراندم و سال ۱۳۳۳ موفق به اخذ دیپلم پنج علمی گردیدم در سال ۱۳۳۶ بعنوان دبیر خط به استخدام آموزش و پرورش ( فرهنگ و علوم مستظرفه) در آمدم و در عین حال باز بتحصیل ادامه میدادم تا به اخذ دیپلم شش ادبی و بعدا” تا سال ۱۳۴۰ به اخذ لیسانس در رشته ادبیات فارسی نائل شدم . قابل ذکر است که در طول اشتغال در دبستانهای جامعه تعلیمات از تعطیلی استفاده کرده چند سفر چهل روزه و یکماهه و بیست روزه به تهران از محضر دو استاد معروف نستعلیق مرحوم علی اکبر کاوه و مرحوم زرین خط استفاده کردم و موفق به گواهینامه از استاد کاوه در اداره کل هنرهای زیبا گردیدم،بعد از آن به فعالیت بیشتر در اکمال خطوط پرداختم و برروی همه انواع خط کار میکردم به اینهم قانع نگشته در فکر پژوهش و تحقیق بر آمدم و تمام اوقات راحت خود را چه از تعطیلات بین هفته ها و چه تعطیلات تابستان ها صرف این کار نمودم و در مسافرتها نیز در راه تحقیق و رفتن به سراغ کتاب و ماخذ و مدارک و نمونه ها کوتاهی نمی کردم تا اینکه دو کتاب اطلس خط و تعلیم خط را فراهم آورده بچاپ رساندم اگر بخواهم شرح زحمات و رنجهایی که در این راه تحمل نمودم بنویسیم خود کتابی جداگانه میشود ولی فعلا” به اختصار برگزار گردیده است که نابرده رنج گنج میسر نمی شود.

فعالیت رسمی من در دبیرستانهای اصفهان و دانشسرای مقدماتی بوده تا اینکه درسال ۱۳۵۸ با خدمت فرهنگی سی ساله بازنشسته گردیده ام.
من علاوه برانجام وظیفه رسمی تحصیلی بنا به تشویق بعضی هنردوستان در سال ۱۳۴۳ کلاس آزاد خوشنویسی را بنیان گذاشتم و به تعلیم هنرجویان پرداختم و تاسال ۱۳۴۸ ادامه داشت در این سال تحت پوشش و نظارت انجمن خوشنویسان مرکز قرارگرفت دراین کلاس شاگردانی تربیت شدند که بعضی آنان اینک استاد و هنرآموز انجمن خوشنویسان اصفهان می باشند و همان کلاس آزاد اینک انجمنی پربار و پررونق گردیده است.

درطول این مدت و در تمام مراحل تا امروز که سال ۱۳۷۵ شمسی است به پدید آوردن آثار بسیار از کتیبه ها و نوشتن لوحه ها و قطعات و سرمشقها و تالیف و کتابت قرآن کریم و تشکیل نمایشگاههای داخلی و خارجی و داشتن سرپرستی انجمن خوشنویسان اصفهان و عضویت در شورای عالی انجمن مرکزی و عضویت در هیئت امنای آن و عضویت در خانه هنرمندان اصفهان و شرکت در مجامع عمومی خوشنویسان کشور و سخنرانیها در مواقع مناسب و لازم و بواسطه ذوق ادبی شرکت در انجمنهای شعر اصفهان از اشتغالات اینجانب بوده است.

آثار تالیفی ام : کتاب اطلس خط در تحقیق در خطوط اسلامی، کتاب تعلیم خط در قواعد خطوط اسلامی، کتاب آیه نور، کتاب اصحاب رس، کتاب مردآفرین روزگار، کتاب شناخت قرآن در ظاهر آن ، کتاب دفتر مطالب است و آثار استنساخی و کتابت:قرآن کریم، گنجینه اسرار عمان سامانی، سرمشقها و بوستان هنر خط میباشد.اینک در ۷۴ سالگی با همسر خود در اصفهان زندگی میکنیم. در سال ۱۳۳۱ در اصفهان متاهل شدم و دارای دو فرزند پسر بنام احمد و مهدی و دو فرزند دختر بنام زهرا و طاهره میباشم که همه دارای همسر و فرزندان میباشند.از آنان خشنود و راضیم و سعادت همه را خواهانم.

من کیم گردی زخاک انگیخته
قالبی از آب و از گل ریخته
کوزه ای بنهاده در راه صبا
ای عجب آبی هدرخاکی هبا
بحر را موجی بوداز پیش وپس
آن کشاکش رازخوددانسته خس
و العاقبه للمتقین و السلام علی من اتبع الهدی ۱۳۵۷ شمسی فضائلی.

از ثمرات عمر پر بار وی سی سال تدریس و تعلیم در دبیرستانها و دانشسرای مقدماتی و هنرستانها و دانشکده پردیس و تربیت شاگردان بسیار بود. نقل است در دانشگاه هر لغتی که از ایشان می پرسیدند معنی را میدانست، و توضیح میداد از این رو رفقای نزدیک ، ایشان را دائره المعارف متحرک نیز مینامیدند.

استاد در کتیبه نگاری بقاع متبرکه، اماکن وقفی، مساجد و متون مذهبی داخل و خارج کشور شهرت فراوان داشت. از جمله آیاتی از سوره یس در بالای ضریح امام رضا(ع) و کتیبه های ضریح مبارک امام علی النقی(ع) و امام حسن عسگری (ع) قطعاتی بود که به خط استاد مزین شده بود.بعدها هنر استاد فراگیر شده، و خطاطی های حرم مطهر امام حسین (ع) کاظمین (ع) حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه (س) نیز به دست استاد آراسته شد.
درمورد شروع کتابت قرآن باید یادآوری کرد که ایشان بر اساس اعتقادات مذهبی خود ماه رمضان را انتخاب کردند. از یکم رمضان المبارک اولین آیه را آغاز نموده و تا پایان رمضان سال بعد آخرین آیه را تمام نمودند.اوج نظم و انضباط وی در خوشنویسی در کتابت قرآن آشکار شد،زیرا هنگام نگارش قرآن هفت نوع خط قرآنی را در برابر خود میگذاشت و با تفحص و جست و جو و دقت بسیار از روی قرآن ها، قرآن خویش را مینوشت طوری که در ابتدای هر صفحه ای با آیه ای شروع مینمود و در انتهای همان صفحه آخرین آیه را به دقت و سلیقه ختم مینمود.
استاد حبیب اله فضائلی زینت بخش و مجلس آرای جمع هنرمندان بود.ازجهت داشتن ویژگی هایی چون: حسن سلوک ، سخت کوشی ، صبوری، برخورد خوش و اخلاق بزرگوارانه خویش با جمع دوستان و هنرجویان.
از عادات و یژه استاد مناسب نویسی بود. ایشان هرگاه در محیط کلاس، یا حتی در شهر و جامعه اتفاق خاصی می افتاد سرمشق ،عبارتی مناسب مربوط را تعلیم میداد.هنگامی که امام خمینی در سال ۵۷ وارد ایران شدند استاد در قم چنین شعری را خوشنویسی فرمود که در نسخه های متعدد در آن شهر به چاپ رسیده و پخش گردید
بوی تاثیر ز گل های دعا می آید
مژده یاران که بهار ل ما می آید
وی هفت نوع خط معروف را با استادی تمام مینوشت،و به طور کلی در خطوط نسخ، ثلث، ریحان، محقق، توقیع، رقعه،نستعلیق،شکسته،دیوانی،حلبی، حنفی، کوفی و … مهارت داشته و بسیاری از شیوه های متروک در تعلیم او زنده گشتند.
در هرحال اکثر سرمشق ها در خط نستعلیق، اشعار پندآموز و اخلاقی و عرفانی بود،خصوصا” از سعدی علیه رحمه و اکثر سرمشق ها در خط نسخ و ثلث،آیات و احادیث را شامل میشدند.
استاد علاقه ای وافر به ائمه اهل بیت علیهم السلام داشت و همواره در مراسم عزاداری سیدالشهدا (ع) شرکت میکرد. سرانجام نیز روز دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۷۶ شمسی مطابق با دوم رجب و مقارن با شهادت حضرت امام علی النقی(ع) پس از یک عارضه طولانی به علت سرطان،طومار ۷۵ ساله پربار، سرشار از خیر و برکت و مملو از آثار ارزشمند و ماندگار در عالم هنر، در هم پیچیده شد، و این دل سپرده حق ، به عالم حقیقت محض سفر کرد.
یادش، نامش و تاثیر قلمش هم در دلهای ما و هم بر اوراق دفتر ما پایدار باد

 

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP