چه کسی می داند جنگ چیست؟

بسم رب اشهداء والصدیقین

قاطمه نجفی- مسئول حوزه هنری شهرستان سمیرم/ چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.و
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:ه
نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر ۱۲۰دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام …؟ توانستید ؟ اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید : هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم. چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می دانستی؟ حتما نه ….!ه
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟ با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟ اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش !ه
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد… پس باید

سلام بر لاله های خونین *در سرزمین گلبرگ های پرپر شده شقایق , همراه با سبزه های هم نوا با ناله نسیم , رو به قبله گل ها کرد.باید سلام کرد بر آنانی که در آخرین فراز زییارتنامه خود به زیارت سبزترین سیرت و سرخ ترین صورت تاریخ نائل شدند .باید سلام کرد بر زمزمه جاری رودها , با پاهای برهنه.آری اینجا کربلای سینه سُرخانی است که آمدن و رفتنشان یه رویایی بیش نبود , رویایی کوتاه و شیرین.باید سلام کرد به آنانی که لباس های خاکی رنگشان , لباس احرام در “موقعیت ها” بود .باید سلام کرد بر اشک های جاری مناجات بر گونه های خاکی و خونین.باید سلام کرد بر دست های بریده شده , بر انگشتهای جدا شده از دست.باید سلام کرد بر پوتین های بی پا , به پاهایی که بند پوتین آنها تا آسمان گشوده شده .باید سلام کرد بر سَرهای سرخ بی کلاه .باید سلام کرد بر سینه های سوخته در سنگر ها .باید سلام کرد بر پیشانی هایی که بوسه گاه گلوله شده اند .باید سلام کرد بر قطارهای فشنگی که تسبیح شده اند .باید سلام کرد بر کوله پشتی های پر از پرواز .باید سلام کرد بر پلاک پیکرهای قطعه قطعه شده که شماره و شناسنامه یک شهاب شده . و هر کوچه و خیابان شهرمان را تا ابد ستاره باران کرد .باید سلام کرد بر لبهای سیراب از عطش عشق .باید سلام کرد بر چفیه , بیرق همیشه جاودان جبهه های خمینی .و باید سلام کرد بر چفیه ای که همواره بر دوش علمدار نهضت خمینی است.روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .
شهادت یعنی گذشتن از جان و مال و گذشتن از همه قیود دنیوی و تقدیم بهترین و عزیزترین وجود خویش به ذات کبریا.
آری شلمچه، فاو، دهلاویه و هویزه و شرهانی، طلائیه و مجنون و … هر روز برای ما به بلندای تاریخ انسانیت مثنوی می‌سرایند و فرزندان امروزی حضرت روح‌الله، انگار با رزمندگان دیروزی در جبهه‌ها زندگی کردند تا مثنوی “یاد امام و شهدا دل رو می‌بره کرببلا” را سر دهند و چون ابری بهاری در فراقشان آبشار اشک می‌افشانند؛ درود و سلام بر این اخلاص و دل‌های صاف و صیقلی نسل‌های امروزی و صلوات و سلام بر فرزندان رشید و شهید دیروزی.
یادواره شهدا مظهر تجلی قدرت شهدا است. یادآور اوج عزت است. یادآور وداع عده ای از خود گذشته با تمامی تمایلات دنیایی است. یادآور دلیرمردی و ایثارگری اقتداکنندگان به حسین(ع)است و طی کنندگان راه دوست.
یادواره‌های شهدا جولانگاه مردان گمنامی است که به سوی اوج عزت و مردانگی پرگشودند و شمع راه ما شدند تا خودمان را پیدا کنیم و در روزمرگی ها ، عافیت طلبی ها و زرق و برق های زندگی کلیشه نشویم.
یادواره شهدا یادواره گمنامانی است که نامداری را در بی نامی جستند. همان صفتی که برای انسان‌های شهرت‌طلب زجرآور است بی آنکه بفهمند همه اجرها در گمنامی است.
یادواره شهدا برای این است که بدانیم قیام و کلام و پیام شهدا برای تقویت خط ولایت و تداوم بخشیدن خط امام و رهبری و بصیرت‌افزایی و خدمت‌ بی منت به مردم بوده است.
یادواره شهدا برای این است که بدانیم امروز بر روی خون شهدا زندگی می کنیم و چه سخت است آنانی که از نام شهید برای خود نان می اندوزند و با نام شهید برای خود نام می سازند.
یادواره شهدا پیچاندن عطر پاکی ، اخلاص و وحدت است در جامعه. یادواره شهدا فرصتی است برای تطهیر

 

  1. سید گفت:

    سلام
    واقعا دست نوشته های شهدا بسیار زیبا و قابل تامل هست مخصوصا نوشته های دانشجویان شهید…….
    راستی چند وقتی هس دارم نهج البلاغه رو مطالعه میکنم کاشکی هر هفته یه قسمتی رو میزاشتید رو سایت که واقعا اوج حقیقتس هر سخنش…..

  2. سلام گفت:

    بنام خدا ….آنکس که زدل رنگ تعلق نکند باز هرگز نکند فهم که در جبهه چه بود….

Go to TOP