آبی برای تشنگان در خواب

به نام بخشنده ی رحیم

دوش وقت سحرازغصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

راهی صحرایی شده بود، که یک طرف رودخانه ایی به وسعت دریا جاری بود و کنار آن لشکری به وسعتِ بیابانی پر از خار و خاشاک ایستاده………..

یک طرف دیگرخودش بود و یک مشکِ پُر از آب، مشک را از آن رو باخود آورده بود که تشنگانی را سیراب، و خوابیده هایی را بیدار کند.

آبِ آگاهی و ایثارو غیرت و شجاعت را به صورت آنها پاشید، عده ایی بیدار شدند و ماندند وعده ایی در تاریکیِ شب خود را به خواب زده و در خواب حرکت کردند، تا به ناکجا آباد بروند .

عده ایی از طرف بیابانِ خاروخاشاک، تشنه با او روبرو شدند.

با دستان مهربانش ازمشک، آبی به صورت آنها پاشید، فقط یک حُر بیدار شد، و باقی نه ……. زیرا که آنها خود را به خواب زده بودند وهیچ آبی آنها را سیراب نمی کرد.

با جهل و نادانی و فریب ، رودخانه را قرُق کرده بودند، به گمان اینکه عرصه را بر آن بزرگوار تنگ کنند، غافل ازاینکه او آبی نوشیده بود که تا ابد سیراب بماند، از مشک آبش همان لحظات زیبای عهد بستن نوشیدند، و ظهر عاشورا دیگر آبی نمانده بود، زیرا که آنها راه خود را انتخاب کردند و آب حیات را نوشیده بودند و حجت را تمام….

جان ودل دادند ونامشان زنده ماند

از مشک آبِ غیرت ومردانگی، ایثاروگذشت، خود نوشید وبه دیگران نوشاند و خواهرش فرمود: “ما رَاَیتُ اِلا جَمیلا” ( من جز زیبایی هیچ چیز ندیدم)

پس نگوییم برای خفتگان تشنه در خواب
گدایی می کند ازکوفیان آب

وبه جای تشنگی اش از سیراب شدنش بگوییم و آب حیاتی که درظلمت شب نوشید.

تقدیم به تشنگان معرفت و ادب                              عاطفه کاویی

Go to TOP